رسول خدا (ص):افضل العباده انتظار الفرج
میلاد منجی عالم بشریت نور هدایت بر همه شیعان مبارک باد امید به اینکه از رهروان آن بزرگوار باشیم (صلوات)![]()
درمعنی " فطر " در " اقرب الموارد " آمده است که عید روزه گشادن ، جشنی که مسلمانان پس از روزه ماه مبارک رمضان در روز اول شوال گیرند .
عید فطر نیز دارای آداب و مراسم ویژه ای است .در این روز مسلمانان با ظاهری آراسته و پاک در نماز عید فطر شرکت می جویند و خداوند را به خاطر نعمات این ماه مبارک ، سپاس می گویند .بازدید اقوام و آشنایان و تبریک عید وپرداخت " فطریه " به مستحقان ازدیگر نکات قابل ذکر در خصوص این رویداد عظیم اسلامی است که دارای ابعاد فردی و اجتماعی فراوان است .
با این تعاریف غیر ممکن خواهد بود که این عید فرخنده و این روز خجسته از نگاه شاعران نکته یاب مسلمان دورمانده باشد .در گنجینه ادب پارسی درباره این واقعه اشعار بسیار دل انگیزی سروده شده است که حکایت از منزلت این عید سعید دارد ، عیدی که جشن پیروزی بر نفس سرکش است .از آن جا که " فطر " پایان " صوم " است به عید فطر عید صیام نیز گفته شده است وتبریک و تهنیت این روز همچون دیگر اعیاد اسلامی مورد توجه قرار گرفته شده است :
عید قربان بر او مبارک باد
گفتم کدام عید نه اضحی بود نه فطر
بیرون از این دو عید چه عیدست دیگرش
روزه به پایان رسید و آمد نو عید
هر روز بر آسمانت باد امروا
بر آمدن عید و برون رفتن روزه
ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است
ای خداوند عید روزه گشای
بر تو فرخنده شد چو فر همای
اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم. (آمین)
وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره… آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم…
و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت…
همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…
به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید!
کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن
آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه
وقتی که به یقین می رسم،
تازه ابتدای تردید است!
وقتی که شک می کنم،
تازه ابتدای فهم است!
زمانی که می فهمم،
ابتدای ساده لوحی ست!!!
همه چیز را که ساده لوحانه می پذیرم،
آغاز تلخی ست برای پریشانی!
پریشان که می شوم، خوب فکر می کنم،
و این، خود مقدمه ی یقین است
مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مىطلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.
اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده اند:
اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مىگيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مىگردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه دار داده مىشود اين است كه فرشتهاى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مىدهد و مىگويد:
?هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.?
عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: ?عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند ونيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، بر آوره و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمىبرند.?
روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن، ابتداى خوردن و آشاميدن است و نيز گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشاميدن است پس از مدتى از نخوردن و نياشاميدن. ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مىنامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مىشود انسان افطار مىكند يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مىشود.
عيد فطر داراى اعمال و عباداتى است كه در روايات معصومين(ع) به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيز آمده است.
از سخنان معصومين(ع) چنين مستفاد مىشود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.
و در قنوت نماز عيد مىخوانيم:
?... اسئلك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى كل خير ادخلت فيه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسالك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون?
بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مىخواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و از هر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مىطلبم آنچه بندگان شايسته ات از تو خواستند و به تو پناه مىبرم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند.

نیمه شعبان، میلاد یگانه منجی عالم بشريت،حضرت مهدي صاحب الزمان (عج) بر تمام جهانیان مبارک باد..
|
سلام بر مهدى(ع)، خورشيد جانها و اميد انسانها. مهدى(ع)، يادگار پيامبران، خلاصه ابراهيم، عصاره محمد، احيا و زندهكننده سنتهاست. نيمه شعبان، مطلع خورشيد فروزان مهدى(ع) در ظلمت تاريخ است. پيروان قائم آل محمد(ع) همچون او اهل قيام و انقلابند. مهدى(عج)، كعبه مقصود و قبله موعود امتهاست. غيبت كبرا، دوره آزمايش منتظران راستين حضرت مهدى(ع) است. وقتى نيمه شعبان مىرسد، گلواژههاى «انتظار»، «ظهور»، «فرج»، «حكومت جهانى»، «قسط و عدل»، «ديدار» و «مهدى» مىشكفد. نيمه شعبان، عيد منتظران وراثت زمين براى مستضعفان و شكست سلطههاى جبّاران است. نيمه شعبان، افروختن چراغ شوق در دل شيعيان و اميد بخشيدن به محرومان است.
خورشيد نيمه شعبانآخرين وصى پيامبر خدا(ص)، دوازدهمين امام شيعه و چهاردهمين معصوم از خاندان رسالت، حضرت مهدى(ع) در سپيده دم نيمه شعبان سال 255 هجرى در شهر سامرا ديده به جهان گشود. با تولد او انتظار تحقق مژدهاى كه پيامبر خدا(ص) و امامان(ع) از دو قرن پيشتر داده بودند سر آمد و گام او زمين را بركت بخشيد. نام آن حضرت، نام پيامبر(ص) و كنيه او كنيه رسول خداست. (محمد، ابوالقاسم) توصيه شده است كه در عصر غيبت، از او به نامش ياد نشود، بلكه با القاب متعددى كه دارد، مثل مهدى، منتظر، حجت، صاحب امر، صاحب الزمان، بقيةاللّه، قائم، خلف صالح و ... نام برده شود. پدرش امام عسگرى(ع) و مادرش نرجس است كه نام اصلى وى مليكه، دختر يشوعا فرزند قيصر روم بود. وجود آن امام، مشخصات وى، مژده ظهورش، ويژگى اصحابش و چگونگى حكومتش، در روايات بسيار آمده است و طبق روايات عقيده به او مخصوص به شيعه نيست، بلكه روايات بسيار در كتابهاى اهل سنت نيز درباره او نقل شده است. زمينههاى غيبتاز آنجا كه حكومتهاى ستمگر، طبق وعده روايات، زوال قدرت خود را در حكومت اين مولود خجسته مىديدند و مىدانستند كه از نسل امام عسگرى(ع) خواهد بود، پيوسته آن حضرت را زير نظر داشتند، امام يازدهم نيز تولد اين فرزند را از مردم كتمان مىكرد تا دستگاه خلافت به وجود او پى نبرد. البته در همان دوران كودكى، براى آنكه شيعيان نسبت به پيشواى خود و امام بعدى بىخبر و حيران نباشند، امام زمان(ع) توسط پدر ارجمندش به برخى اصحاب خالص و مطمئن نشان داده مىشد، تا حجت خدا را بشناسند و بعدا دچار گمراهى نشوند. امام زمان(ع) پنج ساله بود كه پدرش امام عسگرى(ع) به شهادت رسيد. حضرت بر جنازه مطهر پدر نماز خواند و چون مأموران از وجود او با خبر شدند، در تعقيب او به منزل امام هجوم آوردند. ولى حضرت در يكى از سردابهاى خانه از چشمها ناپديد شد و هر چه گشتند، او را نيافتند. بدينگونه رابطه آشكار مردم با حضرت مهدى(ع) قطع شد و دوران غيبت فرارسيد.
غيبت صغرى و كبرىامام عصر(ع) از آن زمان تا سال 329 هجرى، به مدت 69 سال (كه دوره غيبت صغرى ناميده مىشود) از طريق چهار نماينده خاص، با مردم رابطه داشت و نامهها، نيازهاو سؤالهاى آنان از طريق اين نوّاب خاص به حضرت مىرسيد و پاسخ آن دريافت مىشد، به نامههاى آن حضرت «توقيعات» گفته مىشد. نايبهاى ويژه او كه در چهار نسل پياپى واسطه ميان امام و امت بودند، عبارتند از عثمان بنسعيد، محمد بنعثمان، حسين بنروح و على بنمحمد سيمُرى. با مرگ چهارمين سفير خاص امام در سال 329 دوران غيبت كبرى آغاز شد كه تاكنون ادامه دارد و جانشينان حضرت، فقهاى عادل و واجد شرايط در هر زماناند. حضرت مهدى(ع) هماكنون از ديدهها پنهان است و ما در عصر غيبت بسر مىبريم و از ديدن جمالش محروميم. البته در اين دوازده قرنى كه از عمر آن حضرت مىگذرد، اشخاص متعددى به خاطر صلاحيت و تقوا و عمل صالح، توفيق ديدار او را داشتهاند. شوق ديدار او در همه دلها وجود دارد و شيعيان، در انتظار پايان دوره غيبت و فرارسيدن «عصر ظهور»ند، تا به يارى او بشتابند. امام عصر(ع) هماكنون زنده است و از آنچه در جهان و ميان مسلمانان مىگذرد با خبر است، هر چند ديده نمىشود و كسى از جاى او و زمان ظهورش آگاه نيست. ديدار چهره او به سختى ميسر است، آن هم براى انسانهاى صالح و پاك، در صورتى كه حضرت مهدى(ع) صلاح بداند.
عصر حضورعمر طولانى او از معجزات الهى است و تاكنون بيش از يازده قرن از ميلاد او مىگذرد. وقتى ظهور كند، در چهره و نيروى يك مرد چهل ساله خواهد بود. در عصر غيبت، جهان از وجود او بهره مىبرد، آنسان كه از خورشيد پشت ابر بهرهمند مىشود. او حجت خدا در عصر غيبت است و هرگز زمين خالى از حجت نخواهد بود. ظهور او شرايطى دارد كه وقتى فراهم باشد و خداوند اذن دهد، آن حضرت در روز جمعهاى در مكه و كنار خانه خدا ظهور مىكند و تعداد 313 نفر از ياران خاص او از سراسر جهان به سرعت خود را به او مىرسانند و با او بيعت مىكنند و قيام جهانى او آغاز مىشود. امام زمان(ع) ذخيره الهى براى گسترش قسط و عدالت در سراسر جهان است. وقتى آن حضرت ظهور كند، امنيت، عدالت، رونق اقتصادى، وفور نعمتهاى الهى در زمين، صلح و صفا و برادرى و مساوات در سطح جهان برقرار خواهد شد. نصرت الهى پشتيبان اوست و جهان مسخر فرمان او مىگردد. به دست او و با يارى پروردگار، «حكومت واحد جهانى» تشكيل مىشود و قانون خدا و احكام خدا به نحو كامل در همه جاى گيتى اجرا و حاكم خواهد گشت و قدرتهاى ستم نابود خواهد شد. عقيده به مهدويت و وجود يك نجاتبخش در پايان عمر جهان، نه تنها در اسلام، بلكه در اديان آسمانى ديگر هم مطرح است و همه فرقهها به نحوى به يك «موعود» و منجى عقيده دارند و در انتظار يك مصلح جهانى بسر مىبرند. همين عقيده سبب شده كه در طول تاريخ بارها از سوى دروغگويانى ادعاى مهدويت يا واسطه بودن بين امام و و مردم اظهار شود و از اين راه، فرقههاى انحرافى و مسلكهاى ساختگى پديد آيد. فرقه بهائيت و قاديانىگرى دو نمونه از اين گروههاى منحرف است. براى زمان ظهور حضرت، نشانههايى در روايات بيان شده كه به «علائم ظهور» مشهور است و بروز آن نشانهها، نشانه نزديكى عصر ظهور است. فراگيرى ظلم و جور در سطح جهان، پيدايش جنگها و فتنهها و آشوبهاى ويرانگر، ناامنى در همه جا، رواج فساد و گناه در جوامع، گرانى و نابسامانى اوضاع اقتصادى و برخى حادثههاى شگفت و بىسابقه از آن جمله است.
حكومت مهدوىوقتى امام زمان(ع) ظهور كند، از مكه به سوى مدينه، سپس به سوى عراق و كوفه حركت مىكند. عيساى مسيح از آسمان فرود آمده، به او اقتدا مىكند و خداوند زمينههاى قدرت و حاكميت او را بر جهان فراهم مىآورد و با يارى و نصرت ويژه، امدادش مىكند. آن حضرت، دولت كريمه و الهى براساس قسط و عدل تشكيل مىدهد. مركز حكومتش كوفه خواهد بود. اما سپاه او سراسر جهان را فتح خواهد كرد. در شام و فلسطين و مناطق ديگر، نبردهاى خونينى بين ياران او و پيروان طاغوتها پيش خواهد آمد. سرانجام، پيروزى نهايى از آن اوست. زمين گنجينههاى خود را براى امام آشكار مىسازد. امنيت همه جا حاكم مىشود، ويرانىها آباد و ستمگران نابود و مؤمنان عزيز مىشوند. آن حضرت چند سال (هفت يا هفتاد سال) حكومت جهانى خواهد داشت، سپس به شهادت مىرسد و حكومت عدل او با بازگشت دوباره امامان معصوم ادامه مىيابد. سپس عمر جهان به پايان رسيده، مقدمات قيامت فراهم مىگردد. در عصر غيبت، شيعيان وظيفه دارند كه با «انتظار فرج»، زمينهساز حكومت جهانى او شوند و از پيشگاه خدا، آمدن او را طلب كنند. انتظار فرج كه از برترين عبادتها به شمار آمده، همراه با اصلاح خود و جامعه و مبارزه با ستم و فساد و فراهم ساختن شرايط متناسب با «دولت كريمه» امام زمان(ع) است. و ... منتظر «مصلح»، بايد خودش هم «صالح» باشد و در «اصلاح» مفاسد بكوشد. |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میلاد منجی عالم بشریت بر همه شیعیان مبارک باد امید به اینکه ما از رهروان آن بزرگوار باشیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باز دلم میل جنون کرده است باز هوای خط خون کرده است
هر که گذر کرد ز میخانه ات مست شد از سایه پیمانه ات
یاد تو کردم دلم از غم گرفت قلب ز هجران تو ماتم گرفت
عطر وجودت همه عالم گرفت می شود از دست تو خاتم گرفت؟
درک حضور تو نیاز من است سوی تو هر وعده نماز من است
سجده به تربت همه کار من است روضه ارباب که یار من است
یک نظری کن که مسیحا شوم جلوه نما تا که چو موسی شوم
زنده کنم جان به تن مرده ام باز کنم نیل که رزمنده ام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
رسول خدا (ص):افضل العباده انتظار الفرج
میلاد منجی عالم بشریت نور هدایت بر همه شیعان مبارک باد امید به اینکه از رهروان آن بزرگوار باشیم (صلوات)![]()


- چه جمعهها که يک به يک غروب شد نيامدي چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت شکن خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
- تمام طول هفته را به انتظار جمعهام دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي
- وعده ديدار نزديک است ياران مژده باد روز وصلش ميرسد، ايام هجران ميرود
- دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم چون بنگرم به ماه و كنم ياد روي تو
- محض يار مهربان آن مونس و آرام جان ناله از دل سر دهم وز هجر او اشکم روان
- كوري اگر ز عيسي چشمش بشد سلامت بر جمله درد عالم مهدي بود شفايي
- اي منتظر، غمگين مباش قدري تحمل بيشتر گردي به پا شد از افق گويا سواري ميرسد
- آقا!
قنوت سبز نمازم به التماس در آمد چه ميشود که مرا خيري از دعاي تو باشد
- بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز که آخرين گل سرخ از همه خبر دارد
- ما معتقديم که عشق سر خواهد زد بر پشت ستم کسي تير خواهد زد
- مهدي جان!
سئوالي ساده دارم از حضورت من آيا زندهام وقت ظهورت
اگر که آمدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم کن دوباره جان بگيرم بيايم در رکاب تو بميرم
- بر چهره پر ز نور مهدي صلوات بر جان و دل صبور مهدي صلوات
تا امر فرج شود مهيا بفرست بهر فرج و ظهور مهدي صلوات
- آقا بيا به خاطر باران ظهور کن ما را از اين هواي سراسيمه دور کن
وقتي براي بدرقه عشق ميروي از کوچههاي خسته ما هم عبور کن
- سر راهت در انتظارم برده هجرت صبر و قرارم
جز ظهورت اي گل زهرا به خدا حاجتي ندارم
- سوگند به هر چهارده آيه نور سوگند به زخمهاي سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر ميگردد مهدي به ميان شيعه برميگردد
- اگر که آمدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم
دعايم کن دوباره جان بگيرم بيايم در رکاب تو بميرم
- هنوزم انتظارم انتظار است هنوزم دل به سينه بي قرار است
هنوزم خواب ميبينم به شبها همان مردي که بر اسبي سوار است
همان مردي که آيد جمعه روزي و اين پايان خوب انتظار است
- اگر از منتظرانت بودم چون ديده نرگس نگرانت بودم
با اين همه رو سياهي و سنگدلي اي کاش که از همسفرانت بودم
- سلام اي انتظــار انتظـــارم سلام اي رهبر و اي يادگارم
سلامم بر تو اي فرزند زهرا سلامم بر تو اي نـــاجي دنيا
- اين ديده نيست قابل ديدار روي تو چشمي دگر بده تا تماشا کنم تو را
- امشب ز كَرَم حق گُهرى داد به نرجس وز برج ولايت قمرى داد به نرجس
خوش باش كه حق بال و پرى داد به نرجس برخيز كه زيبا پسرى داد به نرجس
- بر منتظرين مژده بده منتظر آمد از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد
- سپيده خواهد آمد ياس نرگس خواهد آمد
گر تکاني بدهيم بر دلمان مهدي صاحب زمان، خواهد آمد
- كاش ميشد واژهها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس ...
- آقا جان! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند؟ حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد؟!
- به اميد روزي که متن تمام پيامكها يک جمله باشد و آن: مهدي آمد.
- کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟
- مهدي جان!
به روسياهيمان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را ميخوانند.
- تو خواهى آمد و ياسها و نيلوفرهاى «سركش» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياسهاى كبود خواهد بود.
- مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دلهايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مىخوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مىكنند.









پيام كوتاه مخصوص روز پدر ! [ July 16, 2008 ] --- بابا دوست دارم بابت تمام زحماتي که کشيدي دستانت را مي بوسم و ممنونتم --- پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صميم قلب دوستت دارم . . . --- پدر جان با تمام وجود دوستت دارم . روزت مبارك . --- نمک بر زخم من شيرين تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا يک پسر مثل پدر گردد . --- باباي عزيزم ، روز پدر رو بهت تبريك ميگم و صميمانه بر دستاي پينه بستهات بوسه ميزنم . --- پدرم با صمیم قلب از تو تشكر میكنم ، نه به خاطر اینكه به من محبت كردی و جوانمردیم آموختی ، نه به خاطر اینكه راه و رسم مردانگیم آموختی ، به خاطر اینكه با آن سیلی كه به من زدی ، عشق و صفا و آزادگیم آموختی . پدر جان روزت مبارك . --- پدر ، نام تو تكیه گاه من است . روز پدر رو خدمت شما پدر عزیزم تبریك عرض میكنم . --- این اس ام اس جهت تبریك گفتن بچه های كوچك به باباشون هست و برای بقیه سنین توصیه نمیشود ، حتی شما دوست عزیز : بابای من بهترین بابای دنیاست ، هی . بابای من روی سر همه باباهاست ، هی
--- سلام بابا جون . امروز كه داشتم به تقویم نگاه میكردم متوجه یه چیز عجیب تو اون شدم ، نوشته بود : چهارشنبه 26 تیر 1387 ، 13 رجب 1429 ، 13 ژوئن 2008 مصادف با تولد امام اول شیعیان ، حضرت علی (ع) و روز پدر . خواستم ازتون بپرسم واقعا حقیقت داره یا نه !!؟؟
*به نگاه پدرم خنده هميشه جاري است *با حضورش به خدا خانه به جان ميايد
*پدرم در همه خاطره هايم پيداست *پدرم يك غزل خسته ولي پرمعناست
*پدرم خسته نباشي پدر محبوبم*بوسه بر تاول دست تو پدر جان زيباست
*روز پدر وميلاد امام علي (ع)مبارك
در خيال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هيچ صداي خمپاره ای نبود. نخلستان هايش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنيده بود، تا شهريور ماه 59 که خرمشهر، خونين شهر شد. پس از گذشت روزهای تاريک و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل های سوخته، نخل های بی سر... 3 -2 - 1 ![]()
فتح خرمشهر (سوم خرداد 1361) در تاريخ جنگ ايران و عراق از اهميت ويژهاي برخوردار است. خبر آزادي خرمشهر آن چنان شگفتآور بود كه در سراسر ميهن اسلامي ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانوادهاي بزرگ كه فرزند از دست رفته خود را باز يافته است اشكهاي شادي و شعف خود را نثار روح شهداي حماسهآفرين صحنههاي شورانگيز اين نبرد كردند. براي پي بردن به عظمت اين نبرد حماسي كافي است بدانيم كه نيروهاي متجاوز عراق پيش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما براي آزادي خرمشهر در اطلاعيهاي به نيروهاي خود دستور داده بودند كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب دارند. همچنين تجهيزات و امكانات دفاعي دشمن در اين منطقه نشان ميداد كه عراق خرمشهر را به عنوان نماد پيروزي خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قيمت، اين شهر را در تصرف نيروهاي خويش نگهدارد.
هنگامي كه مرحله اول و دوم عمليات بيتالمقدس به پايان رسيد و رزمندگان ما در اطراف خرمشهر مستقرشدند، راديوي رژيم بعثي، ميكوشيد در تبليغات كاذب خود، حضور نيروهاي عراق را در خرمشهر به رخ بكشد تا توجيهي براي ترميم روحيه نيروهاي شكست خورده و رو به هزيمت عراق باشد. فتح خرمشهر در زماني كمتر از 24 ساعت، موجب شد كه بخش قابل توجهي از نيروهاي مهاجم عراقي به اسارت نيروهاي جمهوري اسلامي ايران درآيند.
نبرد بزرگ، سرنوشتساز و غرورآفرين بيت المقدس كه براي رها سازي خرمشهر از سلطه نيروهاي مهاجم عراقي انجام شد، از دهم ارديبهشت ماه تا چهارم خرداد ما 1360 به طول انجاميد. اين نبرد حماسي علاوه بر پايان بخشيدن به 19 ماه اشغال بخشي از حساسترين مناطق خوزستان و آزادسازي خرمشهر، ضربهاي سهمگين و كمرشكن به توان رزمي و جنگ طلبيهاي دشمن مهاجم وارد ساخت.
كوتاه سخن اينكه عمليات بيتالمقدس به عنوان برجستهترين عمليات پدآفندي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در تاريخ نظامي 8 سال دفاع مقدس ثبت شده است.
اگر امروز در هر شهر و روستا به گلزار شهيدان گذر كنيم و تاريخ نقش بسته بر سنگرها را مرور كنيم، خواهيم ديد كه مجموعه شهيدان سوم خرداد 1360 الگويي كوچك از ملت مقاوم ايران است كه چونان سپهري پر ستاره مي درخشد. شاديهاي به ياد ماندني خودجوش و سراسري پس از آزادسازي خرمشهر نيز برگ ديگري از اين حماسه ملي بود و نشان داد كه مردم سراسر اقطار و بلاد ايران اعم از آن كه هرگز خرمشهر را به چشم ديده باشند يا نه چگونه از شنيدن خبر اين پيروزي ساعتها به دست افشاني و پايكوبي پرداختند وهزيمت دشمن اشغالگر را از خاك ميهن جشن گرفتند.
سوم خرداد يك حماسه ملي است؛ اگر حضور ملت در صحنه جبهه هاي دفاع نبود، نه حماسه آن پيروزي تحقق مي يافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پيروزي. لذا به حق مي توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمي در همه صحنه هاست.
بياد سوم خرداد سالروز حماسه هميشه تاريخ ايران ...آزادي خرمشهر
مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه ميتپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادري بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بيپناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگزير شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپسگيري شهر برآورده نميشد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.
خرمشهر از همان آغاز، خونينشهر شده بود. خرمشهر خونين شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزمآوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق ميتوان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست. اما… راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا درنمييابند. گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرينتر است؛ و نگو شيرينتر، بگو بسيار بسيار شيرينتر است.
راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است. اگر خون يعني همه حيات… و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست پس، بيشترين از آن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند. راز خون در آنجاست كه محبوب خود را به كسي ميبخشد كه اين راز را دريابد. آن كس كه لذت اين سوختن را چشيد در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمييابد.
آنان را كه از مرگ ميترسند از كربلا ميرانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جستهاند. آنان ترس را مغلوب كردهاند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بياموزد.
آنان را كه از مرگ ميترسند از كربلا ميرانند. وقتي كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبي عاشورايي برپا شود و كربلائيان پاي در آزموني دشوار بگذارند…
كربلا مستقر عشاق است و شهيد سيد محمد علي جهانآرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن استقرار نيابد. شايستگان، آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا آكنده است كه ترس از مرگ، جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند؛ حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بيانتهاي نور نور كه پرتوي از آن همه كهكشانهاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.
مدرسه، خونه دوم همه بچه مدرسهایهاست. توی این خونه، آقامعلم وخانم معلم، به جای پدر ومادر هستند و دانشآموزای كلاس كه با هم دوست و رفیقاند، مثل خواهر و برادرند. خلاصه، خونه دوم همه ما، اون قدر جذاب و قشنگه كه هیچ چی از خونه اول كم نداره. معلم، چراغ این خونه رو روشن نگه میداره. دست مهربونش رو به سر بچهها میكشه و همه اونها رو سر سفره علم خودش مهمون میكنه. اون وقت به اندازه اشتهای هر دانشآموز، غذای علم و دانش به اونها میده. بچهها! هر قدر میتونید از غذاهای رنگارنگ معلم بر سر سفره دانش بخورید كه پرخوری كردن دركنار سفره علم و دانش، نه تنها بد نیست؛ بلكه خیلی هم خوبه.
یك كلاس بود و چند تا نیمكت. تو هر نیمكت، چند تا دانشآموز و هر دانشآموز با چند تا كتاب. كلاسْ یك چیزی كم داشت و همه منتظر بودند. از دور، صدای پا اومد. یك نفر به كلاس نزدیك شد. چند ثانیه بعد، كسی وارد كلاس شد. بله، انتظار تموم شده بود و آقا معلم به كلاس اومده بود. بچههای كلاس با صدای برپای مبصر، روی پا ایستادند. معلم، نگاه مهربونش رو به بچهها انداخت. بعد تشكر كرد و همه نشستند. معلم به سمت تخته سیاه رفت. گچ برداشت و شروع كرد به نوشتن. این كار هر روزش بود. او هر روز پنجرهای به سمت باغ پر گل دانش باز میكرد و ما رو به اونجا میبرد و ما هر روز وقت ظهر، پس از گشت و گذار توی باغ دانش، با كولهباری از چیزهایی كه یاد گرفته بودیم، به خونه هامون برمیگشتیم.
روز معلم، روز تشكر و قدردانیه. روز سپاس ازمعلمای عزیزمونه كه برای ما خیلی زحمت میكشند؛ اونهایی كه تمام وقت خودشون رو برای با سواد كردن ما بچهها، صرف میكنن و با تلاش زیاد، به ما خواندن و نوشتن یاد میدن. آرزوی همه معلمها، اینه كه ما درس بخونیم، به شهر علم و دانش وارد بشیم و از صحرای خشك و بیآب و علف نادونی بگذریم...! اینطوری وقتی بزرگ میشیم، آدم موفقی میشیم و پیروز و سربلند، زندگی میكنیم و به انسانهای دیگر هم كمك و خدمت میكنیم. ما میتونیم با درس خوندنمون، آرزوی معلمهای زحمتكش رو برآورده كنیم.
امروزكه روز معلمه، همه جا حرف از یك معلم بزرگه. یك روحانی عالم و دانشمند كه شاگردهای زیادی داشت و علم و دانش فراوان خودش روبه اونها یاد میداد. اسم او مرتضی بود؛ مرتضی مطهری. شهید مطهری، یك نویسنده بزرگ هم بود و كتابهای زیادی نوشت. مردم ایران،شهید مطهری رو خیلی دوست داشتند و قدر معلم بزرگی مثل او رو میدونستند و از او درسهای فراوانی گرفتند. اما در دل یك شب تاریك، نقشه شوم آدمهای نادون، مطهری رو از ما گرفت. خبر شهادت او، مردم ایران رو در غم بزرگی فرو برد. بچهها! هر سال، دوازدهم اردیبهشت، روز شهادت این معلم بزرگ كه میشه، ما یك تصمیم بزرگ میگیریم؛ تصمیم بر این كه مثل او راه دانش رو ادامه بدیم.
معلم، مثل یك باغبون زحمت كشه كه بامراقبت و توجه او، گلها رشد میكنن. معلم، باغبون باغ مدرسه است و شما دانشآموزای خوب، گلهای این باغید. اولِ مهر كه مدرسهها باز میشه، معلم، شروع به كار میكنه. معلم با هر درسی كه به دانش آموزای خوبش میده، بذر دانش رو درذهن اونها میكاره و اونها رو آبیاری میكنه تا این كه یواش یواش، بچهها چیزهای بیشتری یاد میگیرن و ریشه و برگ دانش پیدامی كنن. بعد كه علم ودانش اونها بیشتر و بیشتر میشه، گل دانایی شكوفه میكنه و گلهای رنگارنگ علم و دانش تو كلاس، به وجود میآن. بله بچهها، آخر سال كه شما با كارنامه قبولی ازمدرسه بیرون میآیید، گلهای زیباو خوشبویی هستیدكه به دست باغبون مهربونتون، معلم زحمتكش، شكوفه كردید.
مریم، یك سیب سرخ جلو خودش گذاشت و یك نقاشی از روی اون تو دفترش كشید. سیب سرخ، الگوی قشنگ وزیبایی بود و نقاشی مریم نمره بیست گرفت. دفتر زندگی ما هم، پر از نقاشیهای جور واجوریه كه به وسیله كارها و رفتارها و حرفهای ما كشیده میشن. بچههای گلم! تو دفتر نقاشی زندگی، معلم، الگوی خیلی خوبیه؛ چون معلم، آدم با اخلاق، با ادب و با ایمانیه كه اگه همه ما سعی كنیم مثل او باشیم، كارهای درست انجام بدیم و راستگو باشیم، اون وقت ما هم مثل او، انسان مفیدی میشیم كه همه بهمون افتخار میكنن. ما هم مثل معلم، الگو میشیم تا بچههای دیگه از روی رفتار و حرفهای ما نقاشی كنند و دفتر زندگیشون، ازكارها و فكرای خوب پر بشه.
تو كلاس جواد، بالای تخته سیاه، تابلوی كوچیكی وجود داره كه با خط زیبا نوشته شده «معلمی، شغل انبیاست». وقتی زنگ آخر به صدا در اومد و جواد به خونه رسید، از پدرش خواست تا درباره این جمله برای او توضیح بده. پدر كه در حال خوندن یك كتاب بود، كتاب رو بست و گفت: ببین پسرم، كار پیامبران، مثل كار معلمان، یاد دادن خوبیهاست. خدای بزرگ، پیامبران رو برای تعلیم و تربیت مردم فرستاده و معلم هم در مدرسه، دقیقا همین كار رو انجام میده. او به بچهها علم و دانش یاد میده، و اونها رو به سمت خوبی و نیكی، راهنمایی میكنه، پس شغل معلمی هم مثل كار پیامبران، خدایی و مقدسه و همه ما باید مثل پیامبران، به معلمای خوبمون احترام بگذاریم و اونها رو دوست داشته باشیم.
امروز كه روز معلمه، هر كسی دوست داره یك چیزی به معلمش هدیه بده، از زحمتهای او تشكر كنه و اونو خوشحال ببینه. امروز، خانم معلم بعد از این كه كادوهای بچهها رو گرفت و از اونها تشكر كرد، گفت: بچههای گلم، چیزی كه منو خیلی خوشحال میكنه، خوب درس خوندن شما و نمرههای بیست شماست. من وقتی میبینم شما درسهاتون رو خیلی خوب یاد گرفتید، خیلی خوب درس میخونید و به اون علاقه دارید، از ته دل خوشحال میشم، خستگی خودم رو فراموش میكنم و برای یاد دادن به شما، نیرو میگیرم. بچههای كلاس هم كه به راز خوشحالی واقعی معلم پی برده بودند، تصمیم گرفتند همگی حسابی درس بخونن تا خانم معلم رو خوشحال كنند.
|
عليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد. انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد. | |
|
دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد. در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...
مفهوم علم ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود. 1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledge در انگليسي و Connaissance در فرانسه معادل اين معنا علم اند.
2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند. ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست. معنای عالم با توجه به دو تعريف از علم ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي روشن است كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق، تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط پيامبر (ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است بخاطر آنكه او اول بار كتب حكمت يوناني را كه ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد.... ارزش و مقام معلم
هنر معلمي: معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است: اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5) بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست. در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است. مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد: چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.
شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد: خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام» بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است. به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود: معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.
داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم: بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند: قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70) موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري نافرماني تو نمي کنم». گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.»
معلم در کلام امام خميني (ره): نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.
معلم در سخنان مقام معظم رهبري: دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند. اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.
معلم در کلام استاد مطهري: معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.
مقام معلم مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين مرحوم استاد حسين شهريار
| |
ديباچه
انسان،
از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي
گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني
تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و
چرندگان را از يکديگر جدا کرد. نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به
دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد.
نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن
آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت. و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که
تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد
صورت پذيرفت. سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل
: زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از
فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از
زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال
و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب
ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".
آغاز سال
مردم
شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي
کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت
است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا
زمستان و يا بهار مي باشد. آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر
گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان
بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني
ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب
در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.
پيدايش جشن نوروز
در
ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ
ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم
و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه،
گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش
از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند،
که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :
جهان انجمن شد بر تخت اوي از آن بر شده فره بخت اوي
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتي فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز
بزرگان به شادي بياراستند مي و رود و رامشگران خواستند
محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :
جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.
ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.
به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. " و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.
در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " . گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) .
صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود. وي در جاي ديگر مي گويد : در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.
روزها يا ماه جشن نوروز
مدت
برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک
شب ) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي
نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت
برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد :
چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.
کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد.
رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است. از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.
پنجه ( خمسه مسترقه
)
بنابر سال
نماي کهن ايران، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي ماندهً سال
را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبان و تقويم مازندراني ) يا بهيزک ( در
روز شمار زردشتيان ) گويند. ابوريحان دربارهً پنجه مي نويسد :
... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را " پنجي " و " اندرگاه " گويند. سپس اين نام تعريب شده و " اندرجاه " گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه نامند، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود ....
اين پنج روز را که همزمان با يکي از شش " گهنبار " است، جشن مي گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.
برگزاري جشن خمسه در بين همهً قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن درآمد موقوفهً خود، در استرک کاشان، سفارش مي کند که : " ... بقيه منافع وقف را هر ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک وضيع و شريف ذکور و اناث، صغير و کبـير بالسويه برسانند ". در گاهشماري تبري، که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد، مراسم پنجه، در دورهً صفويه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود : ... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد، ارادهً تماشاي جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد. رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند، و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و موًنث به کنار دريا آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و همگي از لباس تکليف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با يکديگر آب بازي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است.
مير نوروزي
از
جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال و ماه و کار نبود،
براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده
آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي
کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز
بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان "مير
نوروزي" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمي داند.
مسعـودي در اين باره مي نويسد : ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ايران کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به فارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند.
از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند دربارهً ميرنوروزي - که مانند همه پژوهش هاي آن علامهً فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد - شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهش مردم نگاري باشد و دريغم آمد که به اشاره بسنده شود.
.... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار 1302 هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود. جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : - که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوق خانه کنيد، البته مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد. البته اين صد تومان را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند که مي پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد دورهً امارت او به سر مي آيد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ".
بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازماندهً شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه .
روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال
يکي از
آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به
گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که
: " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر
سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ".
در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد: ... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزميان پنج روز آخر اسفند و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند.
يکي از صورت هاي برجا ماندهً اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند. در برخي از شهرهاي ايران، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و در سر مزار جمع مي شوند. و نيز رسم است که ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.
خانه تکاني
اصطلاح
" خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن
ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين
خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي
که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار
گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي
ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود.
در برخي از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبهً ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به
شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد.
خانه تکاني امسال، در خانه تکاني شهر نيز سرايت کرد : مسئـول خدمات شهري شهرداري تهران در مصاحبه اي گفت : از آن جا که ايراني ها براساس يک سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاکيزه گي منازل خود مي کنند، شهرداري تهران نيز براي دستيابي به شهري پاکيزه و تميز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گيري گذرگاه ها و جمع آوري نخاله ها و ضايعات شهري در مناطق بيست گانه شهرداري تهران اقدام مي کند.
کاشتن سبزه
اسفند
ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به
صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همهً خانه ها و در بين همهً
خانواده ها مرسوم است.
در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ". و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".
امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند. موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند.
سفره هفت سين
رسم و
باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به
برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره
سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي
شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است - چون
سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر
آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم
مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني (
مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين است. اين
سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.
در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند. در ريشه يابي واژهً هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت سيني از فراورده هاي کشاورزي نيز بيان شده است. پراکندگي نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دورهً قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانهً مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمي دانيم که آيا پيش از قاآني هم شاعري هفت سين را در شعر خود آورده است؟
سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام را
ميرزاده عشقي نيز در " نوروزي نامه " در اسلامبول در مسمطي براي آگاهي مردم آن ديار سروده :
همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کي
بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ري
بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وي
پوشيدن لباس نو
پوشيدن
لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل،
فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و
زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود.
خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير
دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : " رسم ملوک خراسان اين است که در اين
موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ". مورخان و شاعران از
خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف
نامهً حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست
لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه
و به اطفال يتيم تحويل شود.
سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمدهً هزينه هاي فصلي - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکيل ميدهد. بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پيراهن - در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند.
در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود. اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.
اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.
خوراک هاي نوروزي
در
کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن
نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از "
خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب
هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، دربارهً نوروز و
مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن
ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامهً مردم، سخني نرفته
است.
در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - ميکوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذاي بهتر، گشاده دستي کنند و به گفتهً ابوريحان:"اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد ".
امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همهً شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز سفرهً هيچ کس بي " پلو " نباشد.
با پـيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه هاي گونه گون در معرفي جشن ها و آيـين هاي کهن، نوعي يکنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاري مراسم، در همهً شهرها و استان ها به وجود آمده است. بي گمان تبليغات مؤسسه هاي توليد کننده کالاها نيز عاملي موثر در اين يکنواختي هاست.
ديد و بازديد نوروزي، يا عيد ديدني
از
جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد، يا " عيد ديدني " است. رسم است که روز
نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي
مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب
هاي تاريخي و ادبي، تـنها از عيد ديدني هاي رسمي دربارها و اميران و رئـيسان
خبر مي دهند. رسمي که هنوز هم خبرگزاري ها و رسانه ها، به آن بسنده مي کنند. "
ديدن" هاي نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسي
و روبوسي است، در روزهاي نخست فروردين، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده
فروردين ( و مي گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور
و نزديک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در
شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است. اين ديد و بازديدها، تا پاسي از شب
گذشته، به ويژه براي کساني که نمي توانند کار روزانه را تعـطيل کنند، ادامه
دارد.
تا زماني که "مسافرت هاي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغـلي و همسايگي و " روابط چهره به چهره " جايي داشت، ديد و بازديد هاي نوروزي، وظيفه اي بـيش و کم الزامي به شمار مي رفت. و چه بسا آشناياني بودند - و هستـند - که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديد هاي نوروزي، به خانهً يکديگر مي روند. به ياد دارم که در کرمان، در بـين زردشتيان، هنگامي که کسي از دوست و آشنايش گله مي کرد که چرا بديدنش نمي آيد، اين جمله مي گفت : " اگر با هم قهر هم بوديم، دست کم سالي يک بار به خانهً هم مي آمديم " و چه بسيار کدورت ها و رنجشن هاي خانوادگي و خويشاوندي که به يـُمن ديد و بازديد هاي نوروزي برطرف شده و مي شود.
گسترش شهرها، ازدياد جمعـيت، پراکندگي خانواده هاي سنتي، محدوديت هاي شغلي و نيز فرهنگ آپارتمان نشيني، از عامل هايي است که ديد و بازديد هاي نوروزي را کاهش داد. و بر اثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زماني، بسياري از خانواده هايي هم که به مسافرت نمي روند، براي ديد و بازديدهاي نوروزي، از پـيش زماني را معـين مي کنند.
کتاب تذکره صفويه کرمان که گزارشي از رويدادهاي سال هاي 1063 تا 1104 است، " شرح وقايع " هر سال را، با اين که محاسبهً ماه و سال بر اساس تقويم قمري است، از برگزاري جشن ها، رسم ها، و آيـين هاي نوروزي، در دستگاه حکومتي آغاز مي کند، از جمله : حاکم و وزير و آصف حميده سير، در نوروز آن سال (1080 قمري) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عيش و خرمي گذرانده، علما و صلحا وشعرا را به صلات گرانمايه خرسند گردانيد (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشيد. روز ديگر به ديدن اعزه ولايت رفته، دو سه روز هم چنين ديدن مردم مي نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضيافت نوروزي، هنگامه تير اندازي گرم بود. تماشاي " جنگ گاو و قوچ " نيز در اين دوره از آيـين هاي نوروزي بود : روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادي الثاني واقع بود، طرف عصر وزير به اتفاق ( ... ) در صحراي موًيدي ( در قسمت شمال شهر فعلي کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دواني کرده، از حضور دوستان جناني خرمي، و به مقـتـضاي وقت کامراني مي نمودند.
نوروز اول
هديه نوروزي، يا عيدي
هديه و عيدي دادن به مناسبت
نوروز رسمي کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از
اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از رعـيت به پادشاهان حکمرانان، از
پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران
خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان.
رسم هديه دادن نوروزي را، ابوريحان بيروني از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنين آورده : نيشکر در ايران، روز نوروز يافت شد، پـيش از آن کسي آن را نمي شناخت. جمشيد روزي ني اي ديد که از آن کمي به بيرون تراوش کرده، چون ديد شيرين است، امر کرد اين ني را بـيرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگان نيز تکرار کردند، و هديه دادن رسم شد.
پـيشکشي رعيت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولايت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشي از باج و خراج و ماليات سالانه بود که - گفته يا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : پادشاهان ساساني آنچه را که پنج روز عيد ( به ترتيب؛ اعيان، دهقانان، سپاهيان، خاصان و خادمان ) هديه آورده بودند، روز ششم امر به احضار مي کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه مي داشت، و آنچه مي خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند مي بخشـيد.
کمپر، سياح دوره صفوي، از هديه هاي حاکمان و ثروتمندان محلي، که براي شاه سليمان مي آوردند، به عنوان " سومين رقم بودجه دربار " ياد مي کند. تاورنيه هديهً يکي از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافي " ذکر کرده، و شاردن هديه هاي به پادشاه را حدود 2 ميليون فرانک تخمين ميزند. " درو ويل " مي نويسد : اين هديه هاي نوروزي علاوه بر طلا، جواهر و سکه هاي زر، عبارت از اسب هاي اصيل، جنگ افزار، پارچه هاي گران بها و شال هاي کشمير و پوست هاي ممتاز و قـند و قهوه و چاي و مربا است.
در کتابهاي تاريخي و ادبي، بـيش از همه از هديه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هديه اي که، بنا بر رسم، براي سرودن قصيده ها و مديحه هاي نوروزي داده مي شد. هديه به شاعران در جشن نوروز که انگيزه و وسيله اي براي سرودن شعر و مديحه بود، در واقع نوعي حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار مي رفت. از جمله بيهقي مي نويسد : روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادي الاخري، امير ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هديه ها بسيار آورده بودند، و تکليف بسيار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در اين روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتي نيفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نيز فرمود، و مسعـودي شاعر را شفاعت کردند، سيصد دينار فرمود.
اين بخشش ها گاه به اندازه اي بود که مي توانست شاعري را توانگر سازد : گويند روز نوروزي، جهت خالدبن برمک وزير، کاسه ها از زر و نقره هديه آورده بودند. يکي از شاعران عرب در اين باره شعري سرود و به اين موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اواني زر و نقره بود به آن شاعر بخشيد. چون اعتبار کردند، مالي عظيم بود و شاعر از آن توانگر شد.
رسم و ضابطه پـيشکش هاي سنگين بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطيت رايج بود. برقراري ماليات ها و الزام به پرداخت هاي منظم و حساب شده، پـيشکش هاي باج و خراج گونه را به مقدار زيادي از اعتبار انداخت. ولي دادن عيدي و هديه به ويژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتي، اقتصادي و سني ) از رسم ها و آيـين هاي ديرين فرهنگ ماست. امروز رسم عيدي دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محيط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عين حال نوعي جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عيدي هاي امروز بيشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـيش بـيني تهيهً " اسکناس نو " کرده، و در اختيار مشتريان مي گذارند. در جامعـه کشاورزي، روستايي و عشايري، در گذشته اي نه چندان دور، پـيشکش هاي نوروزي فراورده هاي محلي بود و بخشش ها، کالا و فراورده غير محلي.
هد يه دادن ها، ک به مناسبت هايي، چون عيد، موفقيت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخي شهرها، به ويژه جامعـهً عشيره اي رسم است که براي خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... مي برند) و .. است، به ويژه در خانواده هاي سنتي، داراي اهميت و مفهومي در خور توجه است (که خود پژوهش و گفتاري جداگانه مي طلبد). هر چند که چند سالي است واژهً فرانسوي " کادو " براي هديه هايي چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشني، مبارک باد، جاي خالي پا و ... به کار مي رود، ولي اهميت، کيفـيت و کميت هر يک متمايز است. البته اين باور وجود دارد که گرفتن عيدي از دست کسان مورد احترام ( از نظر سني، منزلتي، خويشاوندي، علمي، نسبي و ...) تبرک، داراي شگون و " دست لا ف " است.
کارت تبريک عيد
تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در
نامه هايي که از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسمي کهن است. در برخي از
منشآت و کتابهاي ترسل و نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ،
فرستادن " کارت تبريک عيد " که با مضمون ها و رنگهاي گونه گون تهيه و در دسترس
قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است. با کم شدن ديد و بازديدها - به علت هايي
که در پـيش ياد شد - فرستادن کارت تبريک رونق بـيشتري يافته است.
چهاردهم فروردين
در واقع آغاز کار و فعاليت هاي "
سال نو " از چهاردهم فروردين است. دبستان ها، دبـيرستان ها و دانشگاه ها از اين
روز آغاز مي شود. مسافرت رفتن پـيش از سيزده را باور عاميانه نحس مي داند. کوچ
بسياري از عشاير از چهاردهم فروردين است. تـقسيم آب کشاورزي، در برخي از
روستاها و بسياري از فعـاليت هاي ديگر، از چهاردهم فروردين شکل مي گيرد.
باورهاي عاميانه
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال
تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي
سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و
بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها
به ارث رسيده است :
- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد.
- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.
- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.
- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.
- روز سيزده کار کردن نحس است.
دکتر محمود روح الاميني



در فرهنگ و سنن هر قوم و ملتي، روزهايي وجود دارد كه ريشه تاريخي وفرهنگي داشته و جلوه اي از باورهايي است كه حتي تا مقدسات ديني و مذهبي آنها پيش رفته و هويت فرهنگي و تاريخي آن جامعه را به نمايش گذاشته است. يكي از اين روزها آغاز سال نو خورشيدي است كه از شايعترين آيين هاي جهاني به شمار مي رود و كمتر تمدني را خواهيم يافت که از آن تهي باشد، هر قومي بر اساس تاريخ و فرهنگ و مذهب خود آغاز سال نو را در قالب برپايي مراسم و جشن هاي ملي ومذهبي پاس مي دارد. عيدنوروز و جشن هاي سال نو، در نزد ما ايرانيان با برخورداري از يك فرهنگ و تاريخ اصيل و طولاني و همچنين همزماني آن با حيات هستي و جان گرفتن مجدد زمين ، اين امتياز خاص را به آن بخشيده که از اعياد سال نوي اقوام و ملل ديگر متمايز باشد و آيين باستاني آن فراتر از تجديد خاطره ي يك تمدن بلكه حلقه پيوند گذشته ، حال و آينده است به اين سبب است كه پس از ظهور اسلام در اين سرزمين فضيلت بيشتر مي يابد و در بزرگداشت آيين و مراسم آن تاكيد ورزيده مي شود. گفته شده است آفرينش و هبوط آدم به زمين و همچنين بعثت پيامبر اكرم ( ص ) و امامت حضرت علي ( ع ) نيز در اين روز آغاز گشت و ايرانيان باستان نيز عقيده داشتند كه با آغاز مجدد حيات طبيعت روح رفتگان باز گشته و چند روزي را در سراي دنيوي با بستگانشان مي گذرانند. مجموعه اين عوامل باعث گرديد كه علي رغم گذر ساليان بسيار و سير پر فراز و نشيب تاريخ، نوروز نه تنها در ايران بلكه هر آنجايي كه فرهنگ و تمدن كهن ايران اثري دارد همچنان پايدار واستوار بماند .
برگ برگ صفحات تاريخ ايران گواهي مي دهد که نوروز باستاني همواره كهن ترين سنت و عزيزترين روز سال نزد ايرانيان بوده است. نوروز برجاي مانده از روزگاري است كه جز با كمك خيال و جز به مدد افسانه و اسطوره راهي به آن ديار نيست. در گردونه ي سالانه ي تكرار ، نوروز يك تنوع روحي و يك انبساط رواني است كه قوم ايراني دوام خويش را در فراز و نشيب تاريخ مديون اين سنت ديرينه و خردمندانه است. با طلوع اسلام در اين سرزمين نوروز زيباتر شد و بزرگترين حادثه تاريخ اسلام به خصوص تشيع يعني اعلام ولايت علي ( ع ) در روز غدير خم از سوي پيامبر اكرم ( ص ) در نخستين روز بهار مصادف با نوروز باستاني بوده است. تشيع از همان ابتدا كه با فرهنگ ايرانيان عجين شد نه تنها به نوروز بي مهري نكرد بلکه آن را مورد تقدير قرار داد چرا كه هر جزئي از آيين نوروز نمادي از ستايش زيبايي و اخلاق انساني و مهر و دوستي است.
نوروز در ايران اگر چه يك سنت ملي و برآمده از روزگاران بسيار دور است در عين حال با حال و هوايي معنوي و روحاني عجين شده است.
يكي از جشن هاي بزرگ مردم آذربايجان نوروز است به طوريکه اين جشن سال ها پيش از ميلاد در آذربايجان برگزار مي شده است ؛ مردم برخي احساسات بشر دوستانه و جهان بيني خود را با اين جشنواره مربوط مي دانند زيرا در اوستا كتاب مقدس زرتشتيان نوروز به منزله جشن ستايش مقدسات محسوب شده، گفته مي شود كه نوروز عيد فراواني كشت و سرآغاز تندرستي و بركت و وفور است. در جمهوري آذربايجان در خصوص پيدايش جشن نوروز اسطوره ها و افسانه هاي گوناگوني نقل شده است . از اين افسانه ها يکي را براي مثال نقل مي کنيم:" در روايتي در خصوص نوروز آمده است، سياوش پسر كيكاووس به كشور افراسياب سفر مي كند افراسياب از وي به نحو قابل توجهي پذيرايي مي كند و حتي دخترش را به عقد وي در مي آورد و سياوش به ياد سفرش از ديار افراسياب ديوار بخارا را بنا مي كند. ولي دشمنان كه از اين امر ناخرسند بوده اند ميان سياوش و افراسياب را بر هم زده به طوري كه افراسياب تصميم به قتل سياوش مي گيرد و پس از هلاكت سياوش دستور مي دهد جناره اش را روي كنگره هاي ديوار بخارا قرار دهند. آتش پرستان جسد وي را برداشته و در قدمگاه دروازه شرقي دفن مي كنند و مرثيه هاي بسياري در وصف سياوش و مرگش مي سرايند، و اين مرثيه ها بين مردم گسترش يافت و آتش پرستان در همين سياوش مرثيه ها روز دفن سياوش را نوروز ناميدند. " مردم جمهوري آذربايجان به واسطه اعتقادات شديد به آيين و مراسم نوروز براي با شكوه تر انجام شدن جشن نوروز براي اين مراسم تدارك ويژه اي مي بينند از قبيل سرودن ترانه ها پيش از نوروز، تدارك بساط شادي اين ايام ، تهيه لوازم و مواد مورد نياز سفره نوروز، طرح چيستان هاي نوروزي ، ستايش ها و نفرين ، پند و امثال و اعتقادات نوروزي .
درميان مردم آذربايجان رسم بر اين است پيش از رسيدن نوروز پوشاك نو خريده ،به خانه و حياط سر و سامان داده ، فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز مي روند، در عيد نوروز آداب ورسومي درباره فال نيک رواج دارد به طوري كه در شب چهارشنبه سوري دختران نو رسيده در دل فالي گرفته و و مخفيانه پشت درنيمه باز به انتظار ايستاده و اگر در اين هنگام حرف خوب وموافقي بشنوند اشاره ايي به برآورده شدن آرزويشان ، و اگر حرف نامناسبي بشنوند اشاره از عملي نشده نيتشان است . بنا براين سنت و آيين به هنگام عيد نوروز مردم از بد گويي و حرف نامناسب دوري مي جويند. از ديگر مراسم خاطره انگيز نوروزي مي توان به ارسال خوان سمنو، انداختن كلاه پوستين به درها، آويزان كردن كيسه و توبره از سوراخ بام در شب عيد و درخواست تحفه عيد در آذربايجان اشاره کرد.
مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاري دانسته ، بر اين باورند كه در اين روز ستاره هاي آسماني به نقطه ابتدايي مي رسند و همه جا وهمه چيز تازه مي شود و زمين را شادماني فرمي گيرد. همچنين قزاق ها معتقدند كه نوروز آغاز سال است و در ميان آنان عبارات زيبايي درباره ي نوروز وجود دارد : نوروز روزي است كه يك سال منتظرش بوده اند ، نوروز روزي است كه خير بر زمين فرود آمده و بالاخره نوروز روزي است كه سنگ نيلگون سمرقند آب مي شود ، در شب سال تحويل صاحبخانه دو عدد شمع در بالاي خانه اش روشن مي كند ، خانه را خانه تكاني كرده و چون مردم قزاق عقيده بر اين دارند كه تميز بودن خانه در آغاز سال نو باعث مي شود افراد آن خانه دچار بيماري و بدبختي نشوند آنان بر اين مساله ايمان داشته ، آن را هر ساله رعايت مي كنند. در شب نوروز دختران روستايي قزاق با آخرين گوشت باقيمانده از گوشت اسب كه "سوقيم" نام دارد غذايي به نام "اويقي آشار" مي پزند و از جوان هايي كه دوستشان دارند پذيرايي مي كنند . آنان نيز در قبال آن به دختران آينه و شانه و عطر هديه مي كنند كه اين هدايا را " سلت اتكيتر" مي نامند که به معناي علاقه آور است. در عيد نوروز ساعت سه صبح جوانان يك اسب سركش را زين كرده و به همراه عروسكي كه به گردن آويز زنگوله اي دارد رها نموده تا از اين طريق مردم را بيدار نمايند. عروسك در حقيقت نمادي از سال نو است كه آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام مي كند.نوروز براي قزاق ها بسيار مقدس بوده و اگر در اين روز باران يا برف ببارد آن را به فال نيك گرفته و معتقدند سال خوبي پيش رو خواهند داشت. در عيد نوروز مردم لباس نو و سفيد به تن مي كنند كه نشانه شادماني است. ديد و بازديد اقوام دراين ايام با زدن به شانه هاي يكديگر از آيين و رسوم مردم قزاق در اين ايام است ، قزاقها در نوروزغذايي به نام نوروز گوژه (گوژه = آش ) طبخ مي کنند كه تهيه آن به معناي وداع با زمستان و غذاهاي زمستاني است اين غذا از هفت نوع ماده غذايي تهيه مي شود . مسابقات معروفي نيز در ايام نوروز در قزاقستان برگزار مي شود كه از مهمترين آنان مي توان به " قول توزاق" اشاره نمود كه بين گروههاي مرد و زن برگزار مي شود. اگر برنده زن ها باشند قزاق ها معتقدند آن سال خوب و پربركتي است اگر مردها پيروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از ديگر مسابقات مي توان به "كوكپار" (برداشتن بز از مكاني مشخص توسط سواران) ، "آودار يسپاق" ، "قيزقوو" و "آلتي باقان" اشاره نمود، در عصر نوروز نيز مسابقه "آيتيس" كه نوعي مشاعره است، آغاز مي شود .
عيد نوروز براي مردم تاجيكستان بخصوص بدخشانيان تاجيكستان عيد ملي و اجداد است و از آن به عنوان رمز دوستي و زنده شدن كل موجودات ياد مي كنند و به " خيدير ايام"يا عيد بزرگ معروف است. مردم تاجيكستان بخصوص بدخشانيان تاجيك در ايام عيد نوروز خانه را پاك كرده و به اصطلاح خانه تكاني مي كنند، همچنين ظروف خانه را كاملا" شسته و تميز مي كنند تا گردي از سال كهنه باقي نماند . برابر با رسمي ديرينه ، قبل از شروع عيد نوروز بانوي خانه هنگامي كه خورشيد به اندازه يك سر نيزه بالا آمده دو جاروي سرخ رنگ را که در فصل پاييز از كوه جمع آوري كرده و تا جشن نوروز نگاه داشته اند در جلوي خانه مي گذارند، رنگ سرخ براي اين مردم رمز نيكي ، پيروزي و بركت است. پس از طلوع كامل خورشيد هر خانواده اي سعي دارد هر چه زودتر وسايل خانه را بيرون آورده و يك پارچه قرمز بالاي سردر خانه بياويزد و با باز كردن در و پنجره به نوعي هواي نوروزي و بهاري را كه معتقدند حامل بركت وشادي است وارد خانه نمايد. در اين سرزمين پختن شيريني مخصوص و غذاهاي متنوع جز رسوم اين ايام است، همچنين برگزاري مسابقاتي از قبيل تاب بازي، تخم مرغ بازي، كبك جنگي، خروس جنگي، بزكشي، كشتي محلي نيز در اين ايام به شادي آن مي افزايد در ايام نوروز غذاي معروفي به نام " باج " با كله و پاچه گوسفند و گندم پخته و ديگران را مهمان مي كنند.
در كشور تركمنستان طبق رسم قديم و جديد دوبار در سال جشن نو گرفته مي شود. يكي از اين جشن ها با استناد به تقويم ميلادي كه به تاييد سازمان ملل رسيده به عنوان جشن بين المللي ( سال نو ) شناخته مي شود و ديگري برگزاري عيد نوروز به نشانه ي احياي دوباره ي آداب و رسوم ديرينه مردم تركمنستان است. مردم تركمنستان عقيده دارند زماني كه جمشيد با عنوان چهارمين پادشاه پيشداديان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز ناميدند. مردم تركمنستان دراين ايام با پختن غذاهاي معروف نوروزي مانند : نوروز كجه، نوروز بامه، سمني ( سمنو) و اجراي بازي هاي مختلف توسط جوانان تركمن حال وهواي ديگري به اين جشن و شادي مي دهند. در ايام نوروز مسابقات مختلفي در تركمنستان برگزار مي شود كه مي توان به مسابقات اسب دواني، كشتي، پرش براي گرفتن دستمال از بلندي، خروس جنگي، شاخ زني ميش ها، شطرنج بازي، مهره بازي و تاب بازي اشاره نمود. ديد و بازديد در ايام نوروز در ميان مردم تركمن از جايگاه خاصي برخوردار مي باشد. نوروز در قرقيزستان عيد نوروز در قرقيزستان تنها يك روز آن هم در روز اول يا دوم فروردين ماه است كه به 29 روز يا 30 روز بودن اسفند بستگي دارد. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردين و اگر 30 روز باشد در روز دوم فروردين برگزار مي شود. تا قبل از فروپاشي شوروي سابق اين مراسم به دست فراموشي سپرده شده بود ولي پس از فروپاشي دوباره حيات يافت و هر ساله با شكوه تر از سال قبل برگزار مي شود. مراسم جشن نوروز در ميادين بزرگ شهرها توسط دولت و در روستاها توسط بزرگان و ريش سفيدان در بيابان هاي اطراف برگزارمي شود. در قرقيزستان در اين روز پختن غذاهاي معروف قرقيزي مثل " بش بارماق " ، "مانته برسك " و "كاتما" مرسوم است كه به صورت رايگان بين حاضران در جشن توزيع مي شود. در قرقيزستان در اين روز علاوه بر برگزاري جشن ، مسابقاتي مانند سواركاري نيز مرسوم است که به نحو چشمگيري دنبال شده، جوايز ارزنده اي به نفرات برتر اعطا مي شود.
در پاكستان نوروز را "عالم افروز" به معناي روز تازه رسيده كه با ورود خود جهان را روشن و درخشان مي كند مي نامند. در ميان مردم اين سرزمين تقويم و روز شمار و يا سالنماي نوروز از اهميت خاصي برخوردار است از اين رو گروه ها و دسته هاي مختلف ديني و اجتماعي در صفحات اول تقويم هاي خود به تفسير و توضيح نوروز و ارزش و اهميت آن مي پردازند و اين تقويم را در پاكستان " جنتري " مي نامند.
از آداب و رسوم عيد نوروز در ميان مردم پاكستان مي توان به خانه تكاني و يا به عبارتي پاكيزه كردن خانه و كاشانه ، پوشيدن لباس و تهيه انواع شيريني مانند " لدو " گلاب حامن، رس ملائي ، كيك ، برفي ، شكرپاره، كريم رول، سوهن حلوا، و همچنين پختن غذاهاي معروف اين ايام و عيدي دادن و گرفتن و ديد و بازديد اقوام اشاره نمود.در ايام نوروز مردم پاكستان از گفتار نا مناسب پرهيز نموده و با محبت ، احترام و اخلاص يكديگر را نام مي برند. همچنين سرودن اشعار نوروزي به زبان هاي اردو، دري و عربي در اين ايام مرسوم است كه بيشتر در قالب قصيده و غزل بيان مي شود. پاكستاني ها بر اين باورند كه هدف نوروز، اميدواري ،درامنيت ، صلح و آشتي نگهداشتن جهان اسلام و عالم انسانيت است تا آنجا كه آزادي و آزادگي، خوشبختي و كاميابي، محبت و دوستي و برادري و برابري همچون بوي خوش گلهاي بهاري در دل و جان مردمان جايگزين مي گردد. نوروز در افغانستان نوروز در افغانستان يا به عبارتي در بلخ و مركز آن مزار شريف هنوز به همان فر و شكوه پيشين برگزار مي شود. در روزهاي اول سال دشت هاي بلخ وديوار و پشت بام هاي گلي آن پر از گل سرخ مي شود گويي بلخ سبدي از گل سرخ است يا به عبارتي مانند اجاق بزرگي كه در آن لاله مي سوزد اين گل فقط در بلخ به وفور و كثرت مي رويد و از اين رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به يك معني به كار مي رود.
در صبح اولين روز عيد نوروز علم "مبارك علي ( ع )" با مراسم خاص و با شكوهي برافراشته مي شودکه به معناي آغاز رسمي جشن نوروز نيز مي باشد و تا چهل شبانه روز ادامه مي يابد و در اين مدت حاجتمندان و بيماران براي شفا در پاي اين علم مقدس به چله مي نشينند. گفته شده بسياري از بيماران لاعلاج در زير همين علم شفا يافته اند. مردم اين سرزمين بر اين باورند كه اگربه هنگام بر افراشتن ،علم به آرامي و بدون لرزش و توقف از زمين بلند شود سالي كه در پيش است نيكو و ميمون خواهد بود. از آيين و رسم نوروزي در سرزمين بلخ مي توان به شستشوي فرش هاي خانه و زدودن گرد و غبار پيش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبيل بزكشي، شتر جنگي، شتر سواري، قوچ جنگي و كشتي خاص اين منطقه اشاره نمود. نوروز در تركيه در اين روز حكيم باشي معجون مخصوصي كه ( نوروزيه ) ناميده مي شد و مخلوطي از چهل نوع ماده مخصوص بود ، جهت پادشاهان و درباريان تهيه مي نمود كه كه شفابخش بسياري از بيماري ها و دردها بوده و باعث افزايش قدرت بدني مي شده است. مردم اين سرزمين نوروز را آغاز بهار طبيعت و شروع تجديد حيات و طراوت در جهان و برخي روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت و برخي عامل اتحاد و همبستگي و حتي آن را سالروز تولد حضرت علي ( ع ) و تعيين ايشان به خلافت و سالروز ازدواج ايشان با حضرت فاطمه ( س ) دانسته اند . قابل ذكر است نوروز تا نخستين سال هاي اعلام جمهوري در ميان تركان پايدار ماند و سپس رفته رفته اهميت پيشين خود را از دست داد و فقط در پاره اي از مناطق شمال رسم وآيين نوروز موجوديت خود را حفظ كرده است .
لحظه تحویل سال 1388 شمسی (سال گاو)
تهران: جمعه اول فروردین2:17:30 ب ظ.
لوس آنجلس: جمعه 20 مارس 3:44:30 صبح
نیویورک: جمعه 20 مارس 6:44:30 صبح
لندن: جمعه 20 مارس 10:44:30 صبح
پاریس: جمعه 20 مارس 11:44:30 صبح
سیدنی: جمعه 20 مارس 09:44:30 ب ظ.
توکیو: جمعه 20 مارس 07:44:30 ب ظ .

نورافشاني به مناسبت عيد غدير خم


شب گذشته مراسم و جشن هاي در تهران و ديگر شهر ها داشتيم كه به مناسبت عيد غدير خم در پايتخت هم آتش بازي به پا بود و رنگ خاصي به اين شب داده بود به همين منظور گلچيني از اين عكس ها رو آماده كردم اميد وارم راضي كننده باشد
|
ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.
| |
|
در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند . دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن «دي» نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. | |
|
يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است . واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا ) و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير ) نامند .
|
وي طي نيم قرن تدريس، لحظهاي از پژوهش و تحقيق بازنايستاد كه حاصل آن بيش از 40 كتاب در زمينههاي مختلف گياه شناسي است.
از جمله تاليفات وي، مجموعه فلور رنگي ايران است كه مهمترين مرجع تحقيق در باره جغرافياي گياهي ايران به شمار ميرود.
دريافت مدال طلاي اينشتين و جايزه سازمان يونسكو، مدال طلاي جشنواره خوارزمي، انتخاب كتاب كورموفيتهاي ايران وي بهعنوان كتاب سال در دوره سيزدهم كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، برخي از افتخارات اين چهره ماندگار علمي است.
قهرمان در سال 1307 در بابل به دنيا آمد و پس از 80 سال عمر پرثمر علمي با زندگي وداع كرد و در بهشت زهرا به خاك سپرده شد.
دوستداران علم بهويژه جامعه دانشگاهي روز پنجشنبه از ساعت 13 الي 14:30 ياد و خاطره او را در مسجد جامع شهرك قدس(شهرك غرب) گرامي ميدارند.
گروه محيطزيست روزنامه همشهري درگذشت اين استاد گرانقدر را تسليت ميگويد. از خداوند متعال براي بازماندگان صبر و براي آن مرحوم، آمرزش الهي مسألت داريم.
رفع شبهات با تولد امام جواد «ع»
مردي خدمت امام رضا «ع» رسيد و گفت : آقا ! امام بعد از شما چه كسي خواهد بود ؟ « چون مي دانيم كه امام رضا «ع» تا اواخر عمرشان فرزند دار نشده بودند. شايد تا سن 47 و 48 سالگي فرزندي نداشتند و همين مطلب ميان مردم موجب بحث و گفتگو شده بود و گروه شيعه معتقدند از امام حسين «ع» به بعد ، هر امامي داراي فرزندي جانشين پس از خود مي باشد تا امام دوازدهم و يكي از علائم امامت را فرزند دار بودن هر امام مي دانند » و لذا وقتي مي ديدند امام رضا «ع» به سن كهولت رسيده و فرزندي ندارد ، شبهه اي در برخي از اذهان به وجود مي آمد و در امامت امام رضا «ع» به شك و ترديد مي افتادند و قهراًَ امامت امامان پيشين «ع» نيز زير سئوال مي رفت و سرانجام به نبوت و رسالت و اصل ديانت سرايت مي كرد و لذا وقتي امام جواد «ع» متولد شد ، تمام اين شبهات از بين رفت و اساس ديانت تحكيم شد و به همين جهت امام رضا «ع» فرمود :
«هذا المولود الذي لم يولد في الاسلام مثله مولود اعظم بركه علي شيعننا منه » [1] :
اين است آن مولود مباركي كه با بركت تر از او در اسلام براي شيعه ما متولد نشده است ! زيرا با آمدنش امامت پدر و همچنين امامت آبا و اجداد گذشته اش را تثبيت و اساس ديانت را تحكيم كرد . پس از تولد نيز به خاطر كمي سنش سوالاتي از پدر بزرگوارش مي كردند. از جمله آن مرد از امام «ع» سوال كرد :
« فان كان كون فالي من ؟ » :
« اگر حادثه اي پيش آمد [ و شما از دنيا رفتيد ] به سوي چه كسي بايد برويم »؟
امام با دستشان اشاره به امام جواد «ع» كردند كه بچه سه ساله اي بود و در حضور پدر ايستاده بود . مرد از روي تعجب گفت :
« و هو ابن ثلاث سنين » :
« اين بچه سه ساله » ؟
امام «ع» فرمود :
« و ما يضره من ذلك و قد قام عيسي بالحجه و هو ابن اقل من ثلاث سنين » [2] :
« كودك بودن ، منافات با امام بودن ندارد . [ قرآن صريحاً فرموده : ] عيسي «ع» قيام به حجت كرد در حالي كه سنش كمتر از سه سال بود » !
« قال اني عبدالله آناتي الكتاب و جعلني نبيا » [3] :
« گفت ، من بنده خدايم ، پروردگار من به من كتاب داده و پيامبرم كرده است » .
وقتي يك كودك نوزاد از جانب خدا نائل به مقام نبوت شده باشد ، آيا تعجب دارد كه امام جواد «ع» در سن سه سالگي از جانب خدا نائل به مقام امامت گردد ؟!
امام جواد «ع» جلوه اي از قدرت علمي خود را نشان مي دهد !
در يكي از گذرگاههاي مكه يا مدينه امام جواد «ع» در حالي كه بيست و پنج ماه يعني دو سال به اضافه يك ماه از عمر شريفش گذشته بود دست در دست خادمش عبور مي كرد . در سر راه به انبوه جمعيتي رسيدند كه مقابل مسجد اجتماع كرده بودند . آنجا امام «ع» مصلحت ديد كه گوشه اي از مقام معنوي و قدرت علمي خود را ارائه كند تا پاره اي از شبهات كه در اذهان بعضي از مردم بود برطرف گردد . دست از دست خادمش كشيد ، داخل مسجد شد و روي پله منبر ايستاد و به ايراد سخن پرداخت . مردم از هر طرف رو آوردند و با تعجب و حيرت گوش فرا دادند :
« بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله الذي خلقنا من نوره و اصطفانا من بريته و جعلنا امنا علي خلقه و وحيه » :
« حمد و سپاس خدايي را كه كه را از نور خودش آفريد و از ميان مخلوقاتش برگزيد و ما را امين بر خلق و وحيش گردانيد » .
« معاشر الناس انا محمدبن علي الرضا ابن موسي الكاظم ابن جعفرالصادق ... » :
« مردم ! من محمدم پسر علي رضا پسر موسي كاظم پسر صادق ... » .
همين طور آبا كرام خود را نام برد تا رسيد به : « ابن اميرالمومنين علي بن ابيطالب و ابن فاطمه الزهرا بنت محمد المصطفي » : پس از بيان مطلبي فرمود :
«... اني و الله لاعلم ما في سرائرهم و خواطرهم ...» :
«... به خدا قسم من آنچه را كه مردم در باطن خود دارند و به آن مي انديشند مي دانم...»
« ... و اني و الله لاعلم الناس اجمعين بما هم اليه صائرون ... » :
« ... به خدا قسم من عالم ترين مردمم به آنچه كه در آينده به آن خواهند رسيد و آن وقايع را خواهند ديد ... » .
«...علما قد نبانا الله تبارك و تعالي قبل الخلق اجمعين و قبل بنا السماوات و الارضين» :
« ... اين علمي است كه خدا پيش از آفريدن تمام خلق و پيش از بناي آسمان ها و زمين به ما آموخته است ...» .
« و ايم الله لو لا تظاهر الباطل علينا و توثب اهل الشرك و الشك و الشقاق علينا لقلت قولا يعجب منه الاولون و الاخرون » :
« به خدا سوگند ، اگر اين نبود كه فعلاً ما روي مصلحت در مقابل همدست بودن اهل شرك و نفاق ، موظف به سكوت هستيم سخني مي گفتم كه اولين و آخرين را به تعجب وا مي داشت » .
آنگاه دست به دهان خود گذاشت و خطاب به خودش فرمود :
« يا محمد اصمت ما صمت آباك و اصبر كما صبر اولوالعزم من الرسل » :
« محمد ! ساكت باش آن چنان كه پدرانت سكوت كردند . شكيبايي كن آنچنان كه پيامبران اولوالعزم شكيبايي كردند » .
از منبر پايين آمد ، دست به دست خادمش داد و حركت كرد . انبوه جمعيت در حالي كه انگشت حيرت به دندان مي گزيدند با احترام و ادب كوچه باز مي كردند و مي گفتند :
« ... الله اعلم حيث يجعل رسالته ... » [4]: [5]
« ... خدا خوب مي داند كه رسالتش را كجا قرار دهد [ و چه كساني را به رسالت خود برگزيند و به هدايت مردم برانگيزد ] ... ».
چگونه علي بن خالد زيدي مذهب ، شيعه امامي مي شود ؟
مردي به نام علي بن خالد كه زيدي مذهب بود « پس از امام سجاد «ع» به امامت زيدبن علي پسر آن حضرت معتقد بود و اعتقاد به امامت امام باقر«ع» و امامان پس از آن حضرت نداشت » . او مي گويد : در سامرا شنيدم مردي را از شام دستگير كرده و زنجير به گردنش نهاده و آورده و اينجا زندانيش كرده اند آن هم به جرم اينكه ادعاي نبوت كرده است ! من از اين حرف تعجب كردم كه مگر آدم عاقلي هم ممكن است در ميان مردمي كه خاتميت پيامبر اكرم «ص» را از ضروريات مي دانند ادعاي نبوت كند ؟!
تصميم گرفتم او را از نزديك ببينم. با زندانبانان ارتباط برقرار كردم و داخل زندان رفتم. او را مردي عاقل و فهميده و منظم ديدم. از جريان كارش پرسيدم گفت : من در شام در مكاني كه به نام راس الحسين معروف است اشتغال به عبادت داشتم. روزي مرد جواني مقابل من ظاهر شد و به من گفت : برخيز همراه من بيا . من گويي كه اختيار از دست داده باشم بي درنگ از جا برخاستم و همراهش رفتم و ناگهان خود را در مسجد كوفه ديدم و حيرت زده شده ! گفت : اينجا را مي شناسي ؟ گفتم : بله، مسجد كوفه است. به نماز ايستاد و من هم مشغول نماز شدم. پس از نماز برخاست و به من گفت : بيا . پس از چند قدم ديدم مسجدالنبي در مدينه است ! به نماز ايستاديم و پس از زيارت و نماز خود را در مكه و مسجدالحرام ديدم ! به تبعيت از او مناسك را انجام دادم . ناگهان به خود آمدم و ديدم در همان مكان اول خودم در شام و راس الحسين هستم و جز من كسي اينجا نيست !! در حيرت فرو رفتم كه آيا خوابي بود ديدم ؟! پس از گذشت يك سال باز همان جريان تكرار شد و آن آقا آمد و با هم به كوفه و مدينه و مكه رفتيم و برگشتيم !
من فهميدم اين خواب نيست و يك سير واقعي است ! تا خواست از من جدا بشود ، دست به دامنش زدم و گفتم : تو را قسم مي دهم به حق همان خدايي كه اين قدرت را به تو داده است بگو كه هستي ؟ پس از تامل طولاني گفت : من محمدبن علي بن موسي هستم ؟! اين را گفت و از چشمم ناپديد شد . فهميدم او امام جواد «ع»بوده است . اين جريان را من به بعض دوستان گفتم و در ميان مردم نقل شد تا به گوش وزير خليفه عباسي محمدبن عبدالملك زيات رسيد . او كه آدمي متكبر جبار و دشمن سرسخت آل علي «ع» بود از شنيدن اين منقبت از امام جواد «ع» سخت برآشفت و دستور داد مرا به تهمت اينكه ادعاي نبوت كرده ام ، دستگير و زنجير به گردن اينجا بياورند و زندانيم كنند.
علي بن خالد مي گويد : من دلم به حال او سوخت و گفتم : شايد اشتباهاً يا مغرضانه چنين گزارش به وزير داده اند . تو خودت شرح حال خود را بنويس و من از طريقي به وزير مي رسانم ، اميد است راه نجاتي يافته شود . او نوشت و من هم به وزير رساندم . وقتي جواب آمد ، ديدم پايين همان نامه نوشته : بگو همان كسي كه آمده تو را از شام به كوفه و مدينه و مكه برده و برگردانده است بيايد و از زندان نجاتت بدهد !!
من ديدم او مطلب را به مسخره گرفته است و آن مرد بي پناه هيچ راهي براي خلاصي از زندان نخواهد داشت . اندكي براي آرامش خاطر او با او صحبت كردم و رفتم . فردا آمدم كه باز ببينم و با او انس بگيرم ، ديدم بيرون زندان بسيار شلوغ است و زندانبانان و پاسبانان مضطربانه به هر طريقي مي دوند و پرس و جو مي كنند. از زندانبان كه با او آشنا شده بودم پرسيدم : چه شده است ؟ گفت : آن زنداني شامي از ديشب ناپديد شده است ! با اينكه درهاي زندان بسته بوده معلوم نيست چه شده ؟! آيا به زمين فرو رفته يا به آسمان صعود كرده ؟! من پيش خود گفتم : او نه به آسمان صعود كرده و نه به زمين فرو رفته بلكه همان كسي كه او را از شام به كوفه و مدينه و مكه برده و برگردانده ، همان كس آمده او را از زندان نجات داده است . آنگاه همين علي بن خالد كه زيدي مذهب بود مي گويد : از آن لحظه من مستبصر شدم و از مذهب انحرافي خود برگشتم و شيعه امامي شدم .
حاصل آنكه قدم اول در مسائل مربوط به امامت اعتقاد به اصل لزوم امامت براي به دست آوردن حقايق ديني در دنيا و تامين حيات و سعادت ابدي در آخرت است . قدم دوم معرفت و شناخت امام در حد توانايي و امكان و قدم سوم تبعيت و پيروي كامل از تعليمات امام مي باشد
امروز میلاد امام رضا(ع) "آن اکمل و اشرف و اصفی و الطف نفوس در آن عصر خود" است. برهمه یارانش مبارک. با امید اینکه بتونیم از پیروان راستین و زایران حقیق ایشون باشیم برای امروز این بخش از "زیارت حضرات معصومین(ع)" رو از کتاب امامت و نبوت صفحه 189 انتخاب کردم.
اگر توصیه شده که زایر از لسان محبوبین الهی بخواهد «اللهم طهرنی و طهرلی قلبی و اشرح لی صدری و اجر علی لسانی مدحتک و الثناء علیک» اشاره است بر سعی و مجاهدت در تحقق شرایط باطنی آن امور، و دریافت این حقیقت که بدون تسلیم و تبعیت، از تکرار مکرر ذکر لفظی، ظهارت و صفای قلبی حاصل نشده و لسان باطنی ذاکر الهی نگردد.
اگر زایر به پیشگاه مقربین الهی عرض میکند: «السلام علیک یا حجةالله» ضمن طلب نزول رحمت الهی بر آنان، اعلام میدارد: ای حجت الهی! همچنان که شما مظهر اعلای سلام، رحمت و امنیت برای بندگان خدا هستید، من هم متعهد میشوم که خود چنین باشم و هیچگونه آسیب از ناحیه من به شما و دین اسلام نرسد، که در صورت جمع شرایط از جانب آن بزرگواران هم پاسخ داده میشود. اما در قبال سلام و حال و رفتار فاقد محتوی، محال است که زابر پاسخی دریافت دارد. مردان الهی همیشه از روی حقیقت سلام کنند و این منصب عظمایی برای آنان است.
زایر باید عارف به حق او باشد «عارفاً بحقه» یعنی کمال توجه به شخصیت مرز نماید و دریابد که آن محبوبین الهی، مطیع محض فرمان خدا بوده، با مجاهدات خود فرمان الهی را به سایرین نیز رساندند، این است که زایر آنجا شهادت میدهد:
«اشهد انک قد بلغت الرسالة» ای ولی حق! من شهادت میدهم که تو رسالت و فرمان خدا را در حد اعلا ابلاغ نمودهای. چنین اعتراف و شهادت، تعلیمی است الهی! من نیز عهد میکنم به رسالت تو عالم و عامل شوم و مراحلی را که این بزرگواران طی کردند، بپیمایم و فرامین و احکام ظاهر و باطن را ابلاغ نمایم.
«و اقمت الصلوة» شهادت میدهم ای نور الهی که تو نماز بپا داشتی و به مقتضای آیه «انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر» معنی کمالیه «فصل» یعنی فرمانهای باطنی و ظاهری نماز در تو تحقق یافت و با مجاهدت خود سایرین را نیز از این معانی برخوردار کردی. «و اتیت الزکوة» ای ولی خدا! شهادت میدهم که تو زکوة دادی و با اشتیاق کامل بسوی خدا سیر نمودی. چه زکوة در اصل، بهتر و گزیده هر چیز و در حقیقت علتیست برای تزکیه و تحلیه دل. لذا زایر متذکر میشود: الهی! من عهد میکنم که چنین زکوة پردازم و با تمام وجود بسوی تو و محبوبانت حرکت کنم.
«و امرت بالمعروف و نهیت عنالمنکر و عبدت الله مخلصا و جاهدت فی سبیل الله حتی اتیک الیقین» ای نور حق! تو امر به معروف و نهی از منکر را در بهترین وجه بجا آوردی و با اخلاص مطیع فرمان حق شدی و خالصانه در راه حق جهاد کردی تا یقین برایت آمد. من نیز پیمان میبندم که این وظایف را با استمداد و توفیق تو در حد اعلا بجا آورم.
در صورت تحقق این میثاق الهی، زیارت مبارک است بر زایر، اما بدون توسل قلبی و جمع شرایط، حرکت به سوی اماکن مقدسه، از منکرات است نه از طاعات و عبادات، موجب ابعدیّت است نه اقربیّت، زیرا خدای تبارک و تعالی، مشاهد متبرکه را به سبب وجود آن بزرگواران به شرافت رسانده و دارای آثار معنویه کمالیه قرار داده است.
--
این دو جمله هم از گفتههای ایشون:
× اگر چهار خصلت و صفت در کسی نباشد، امیدوار به سعادت دنیا و آخرت نگردد: وفا به عهد، کرم و بخشش در طبیعت، عزّت نفس و خوف از خدا.
× و همچنین فرمودهاند: ایمان مافوق اسلام، و تقوی مافوق ایمان، و یقین مافوق تقوی است. و نیز فرموده: تقسیم نشده است بین بندگان خدا چیزی کمتر از یقین.
28 سال پيش درچنين روزي - 7آبان ماه سال 1359هجري شمسي: حسينعلي راشد مفسّر قرآن و عالم به علوم اسلامي بدرود حيات گفت. استاد راشد علاوه بر احاطه برتاريخ، ادبيات و مسائل اجتماعي درفقه و فلسفه، متبحّر بود و مدّتهاي مديد در دانشكده الهيات و معارف اسلامي آن زمان تدريس ميكرد. ايشان براي اصلاح جامعه تربيت فردي را مقدم برهمه چيز ميدانست و معتقد بود تا يك يك افراد جامعه تربيت نشوند، و روح ذايل اخلاقي پاك نشود جامعه اصلاح نخواهد شد. آثار بجاي مانده از استاد راشد دو فيلسوف شرق و غرب؛ اسلام قرآن؛ و فضيلتهاي فراموش شده ميباشند.
15 سال پيش درچنين روزي - 7آبان ماه سال1372هجري شمسي: دكترمحمد كاظم خواجويان استاد برجسته تاريخ و محقق گرانقدر ايراني درگذشت. دكترخواجويان علاوه بر تلاش بي دريغ براي نشر تفكراسلامي دردانشگاه با محافل اسلامي ارتباط برقرار مي كرد. وي از نمونه ها و مصاديق بارز مردان الهي بودكه درسايه تلاش صادقانه دردانشگاه فردوسي مشهد و هيئت امناي دانشگاههاي شمال شرقي به عنوان صاحبنظري متعهد نام خود را جاودانه ساختند.
956 سال پيش درچنين روزي - 28شوال سال473هجري قمري: سنايي غزنوي شاعرپرآوازه ايران زمين، درغزنين متولد شد. سنايي ازاستادان مسلّم شعرفارسي بشمارميرفت. اين شاعرعارف، ذوق و قريحه شاعري خويش را دردربارغزنويان درقالب مديحه آشكاركرد. اما بعد ازتغييرات روحي كه دروي پديد آمد، ديگرمدح دردرباريان و حاكمان را نگفت و تحوّلي شگرف درسرودههايش روي داد. سنايي پس ازاين دگرگوني روحي به سفرحج رفت و مرد حقيقت و پيرطريقت شد. اين شاعرعالم بعد از بازگشت ازحج، مدتي دربلخ بسربرد و سپس درسال518هجري به غزنين مراجعت كرد و به خلق آثارخويش پرداخت. ازجمله آثارسنايي «طَريقُ التَّحقيق و حَديقةُ الحَقيقَة» را ميتوان نام برد. گفتني است كه الهي نامه و مثنوي سِيرُالعِباد اِلَي المَعاد ازيك طرف معرف استادي و مهارت سنايي درسبك خراساني است و ازطرف ديگر مسلك عرفاني و عقيده مذهبي سنايي را نشان ميدهد.
777 سال پيش درچنين روزي - 28 شوال سال652هجري قمري: « شمس الدين عبدالحميد خسروشاهي» ازحكيمان مشهورايراني درشهردمشق بدرود حيات گفت. وي درحكمت، طب و علوم شرعي ازاستادان زمان خود بود و همواره به مطالعه شخصي و آموزش طالبان علم اشتغال داشت. خسروشاهي درسال580هجري قمري درتبريزبدنياآمد و پس از تحصيل مقدمات ادب، حكمت و كلام نزد امام فخررازي به مُهِتشان رفت. اين حكيم بزرگوارمدتهادردمشق زندگي كرد و ازدانش علماي اين شهربهره برد. ازآثارشمس الدين خسروشاهي مختصرمنطق شفاي ابوعلي سينا را ميتوان نام برد.
68 سال پيش درچنين روزي - 28اكتبرسال 1940ميلادي: حمله نيروهاي دولت فاشيست ايتاليا به كشور يونان آغاز گشت. اين حمله درآستانه جنگ جهاني دوم در اروپا صورت گرفت. دراين هنگام كه دولت ايتاليا به طور رسمي با نازيها پيمان اتحاد منعقد كرده بود. موسوليني رهبر حزب فاشيست اين كشور دستور حمله قواي200000 نفري ايتاليا را به يونان صادر كرد. ولي با مقاومت مردم يونان مواجه گشت و شكست خورد. قواي ايتاليا بعد از اين شكست به آلباني عقب نشيني كرد.
64 سال پيش درچنين روزي - 28اكتبرسال 1944ميلادي: بلغارستان يكي از ممالك متحد آلمان درجنگ جهاني دوم شرايط تسليم بدون قيد و شرط روسيه را پذيرفت و به اين ترتيب يكي از ممالك متحد و تحت سلطه آلمان از صحنه عمليات جنگ خارج شد. قراردادي كه در اين روز بين نماينده دولت بلغارستان و نماينده دولت روسيه به امضاء رسيد، معين كرد كه بلغارستان تا پايان جنگ در اختيار روسها باقي بماند. قابل توجه است كه اين قرارداد در شهر مسكو منعقد گرديد.
11 سال پيش درچنين روزي - 28اكتبرسال1997ميلادي: پاركرهارت ازطراحان اصلي سياست خارجي امريكا درخاورميانه ازدنيا رفت. هارت بعد از اتمام تحصيل درمقام كارشناسي مطالعات و تاريخ خاورميانه دروزارت امورخارجه امريكا به كارمشغول شد. هارت برزبانهاي عربي و تركي تسلط كامل داشت و سالها سفرامريكا دركشورهاي خاورميانه بود. پاركرهارت مدتهاي طولاني هم معاون وزير امورخارجه امريكا بود و سپس مديريت انستيتو سرويسهاي خارجي امريكا را به عهده داشت. پاركرهارت طرح قرارگرفتن امريكا را بجاي انگليس درخاورميانه تهيه كرد. ازنظرهارت خاورميانه منطقه كليدي براي امريكاست و امريكا به علت موقعيت چغرافيايي خاورميانه و نيز وجود نفت دراين منطقه ممكن نيست ازآن چشم بپوشد و بازهم ابرقدرت بماند.
16 سال پيش درچنين روزي - 27مهرماه سال 1371هجري شمسي: استاد حبيب الله بديعي نوازنده كم نظير و موسيقي دان برجسته معاصر دارفاني را وداع گفت. بديعي از كودكي با موسيقي بخصوص با آثار استاد صبا آشنا شد و به آموختن ويلن پرداخت. ايشان از سال1328هجري شمسي تكنوازي را در برنامه هاي راديويي آغاز كرد اما همكاري خود را با راديو بطور رسمي از سال 1331هجري شمسي آغاز كرد. استاد بديعي علاوه بر نوازندگي سازتنها از سال 1337هجري شمسي در اركستر گلها مشغول كارشد و دركنارآن مسئوليت اداره موسيقي را بعهده داشت. ازاستاد بديعي بيش از 200آهنگ باقيست كه نخستين آنها با نام «ماه كنعان» دردستگاه ماهور اجرا شد.
1062 سال پيش درچنين روزي - 18شوال سال367هجري قمري: «عِزُّ الدّوله ديلمي» دومين حاكم ازسلسله ديالمه بغداد، و فرزند مُعِزُّ الدّوله كشته شد. عزُّ الدوله بعد ازپدر به اِمارت نشست اما به سبب خوشگذرانيهاي مرسوم شاهان و بيتدبيري ازامور مملكتي غافل شد. دردوران حكومت عزُّالدوله تركان كه ازبهترين جنگجويان سپاه ايران بودند عَلَم طغيان برافراشتند. همچنين عَضُدُ الدّوله ديلمي كه همواره به عزُّ الدوله حسادت ميورزيدند ازفارس به طرف بغداد لشكركشي كرد. عضُدُالدّوله دراين حمله عزُّالدوله را دستگيركرد اما به درخواست پدرخود ركنُ الدّوله او را آزاد ساخت. عضُدُالدّوله درحمله دوم خود به بغداد درزماني كه پدرش از دنيا رفته بود مجدداً عزُّ الدوله را دستگيركرد و اين باراو را به قتل رساند.
870 سال پيش درچنين روزي - 18شوال سال559هجري قمري:« محمّدبن احمد بن ادريس حِلّي » ديده ازجهان فروبست و به ديار باقي شتافت. ابن ادريس حِلّي ازكودكي فراگيري علوم ديني را آغازكرد و پس ازگذشت چندسال درايام جواني فقيهي متبحرو عالمي برجسته شد. ازآثارابن ادريس حلّي « سِرائِر» را ميتوان نام برد كه ازمتون معتبرشيعه بشمارميرود. همچنين «مُنتَخَبِ تِبيانِ شيخ طوسي» ازديگرآثاروي محسوب ميشود.
175 سال پيش درچنين روزي - 18شوال سال1254هجري قمري: حاج ميرزا حسين نوري ازفقيهان پرآوازه مازندران درشهر نور بدنيا آمد. حاج ميرزا حسين پس ازاتمام تحصيلات مقدماتي، هَمّ خود را به كسب علم حديث معطوف داشت و ازمحدثان معتبرو توانا شد. حاج ميرزا حسين نوري اندوختههاي علمي خود را درآثارمكتوبش براي بازماندگان به يادگارگذاشته است. ازآثاراو« دارُالسَّلام، اَخبارُ حفظِ القُرآن و رسالهاي درتاريخ مواليد ائمه)ع(» را ميتوان نام برد.
127 سال پيش درچنين روزي - 18شوال سال1302هجري قمري: شيخ حسين بَحراني قطيفي ازنوادگان شيخ احمدآل بَحراني درنجف بدنيا آمد. بَحراني قطيفي مدتها همراه پدرخود درقَديح زندگي ميكرد ازاين رو به قَديحي نيزمشهوراست. بحراني درقديح كتابخانهاي تأسيس كرد و آثارمتعدد به نظم و نثرنوشت. ازجمله آثاراو«رياضُ المَدح و الرِّثاء لِسّاداتِ النُّجَبا، نُزهَةُ النّاظِر، تَصريحُ القُلُوب، منظومههايي درامامت و ديوان اشعاري دررثاي ائمه اطهار)ع(» را نام برد.
77 سال پيش درچنين روزي - 18اكتبرسال1931ميلادي: توماس آلوااديسون مخترع لامپ برق در84 سالگي درگذشت. او درفوريه سال1847ميلادي درامريكا متولد شد. اديسون تحصيلات دانشگاهي نداشت و تنها ازطريق پرسش و پاسخ و با آزمايشهاي فراوان دانش و آگاهي خود را افزايش داد. او در10سالگي آزمايشگاه شيمي دايركرد و بطورگسترده به آزمايشهاي مختلف شيميايي پرداخت. نخستين اختراع اديسون ثبت كننده راي و مهمترين اختراعش لامپ برق بود كه درسال1879ميلادي آن را به جهانيان عرضه داشت. گفتني است كه اديسون بيش از1300اختراع را بنام خود ثبت كرده كه ازآن ميان مي توان به اختراع فرستنده و گيرنده خودكارتلگراف، ميكروفن ذغالي براي تلفن و نخستين گرامافون اشاره كرد.
هفته تربيت
بدني همه ساله از 26 مهر تا دوم آبان به
منظور آشنايي جامعه با اهميت و اثرات کاربرد ورزش در زندگي فردي و
اجتماعي، اشاعه و توسعه و ترويج ورزش در خانه و خانواده و هدايت و
ارشاد جامعه به ورزش هاي همگاني برگزار مي شود. ورزش و فعاليت فيزيکي
در سلامت روان نيز مؤثر است. مطالعات نشان مي دهد که موارد افسردگي،
اضطراب و .... در اثر فعاليت فيزيکي بهبود يافته و ورزش به عنوان يک
عالم حمايتي در درمان بيماري رواني پذيرفته شده است. ورزش و فعاليت
جسماني به همراه رژيم غذايي مناسب، عدم استعمال مشروبات الکلي و
دخانيات
و انجام مراقبت هاي دوره اي، در پيشگيري از بيماري ها و رسيدن به
بالاترين سطح سلامتي و بازدهي اقتصادي و اجتماعي نقش دارند. ورزش هاي
سبک مانند پياده روي، باعث مصرف انرژي شده و سهم بسيار مهمي در کنترل
وزن و کاهش چربي در بدن دارد. همچنين فعاليت فيزيکي سبک و منظم از طريق
تقويت کارکردهاي ايمني، باعث افزايش سطح فعاليت سيستم ايمني در بدن شده
و در پيشگيري از سرطان مؤثر مي باشد
اصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به دليل اهميت مقوله تربيت بدني و ورزش در زندگي روزمره مردم، بر لزوم توسعه آن در بين آحاد مردم تأكيد كرده است، به گونه اي كه براي گسترش ورزش، تشكيلاتي شامل: سازمان تربيت بدني، كميته ملي المپيك، فدراسيون ها و هيأت ورزشي، تربيت بدني وزارتخانه هاي آموزش و پرورش، علوم، تحقيقات و فناوري، كار و امور اجتماعي، نيروهاي مسلح و � شكل گرفته اند. از جمله مهمترين وظايف اين تشكيلات ورزشي، فراگير كردن ورزش و ايجاد زمينه لازم براي تحقق برنامه �ورزش براي همه� است.
پرورش نيروي جسماني و تقويت روحيه سالم در افراد و توسعه و تعميم ورزش و هماهنگ ساختن فعاليتهاي تربيت بدني و تفريحات سالم و همچنين ايجاد و اداره امور مراكز ورزشي به منظور تحقق اهداف جمهوري اسلامي ايران
ـ توسعه و تعميم ورزش و پرورش نيروي بدني و تقويت روحيه سالم در افراد كشور.
ـ تعليم و تربيت مربي و معلم ورزش در سراسر كشور.
ـ تأسيس و تجهيز و اداره ورزشگاهها ( استاديومها ) و اردوگاهها و پلاژها و ميدانها و مراكز اسكي و ساير مراكز ورزشي تابع سازمان تربيت بدني و كمك به توسعه آنها.
ـ صدور و لغو پروانه باشگاهها و تعيين صلاحيت اخلاقي مديران مراكز ورزشي و تفريحات سالم كشور و نظارت بر فعاليتهاي آنها طبق آيين نامه مصوب فوق الذكر
ـ همكاري و راهنمايي فدراسيونها و هيئت هاي ورزشي از نظر حسن اجراي وظايف اداري و مالي و برنامه ورزشي.
ـ ايجاد و اداره مؤسسات لازم براي تربيت معلم ورزش طبق مقررات قانوني.
ـ بازرسي و نظارت در امور فني مربوط به ورزش و تربيت بدني در مدارس و دانشگاهها و آموزشگاههاي عالي و ساير سازمان هاي دولتي و نهادهاي انقلابي

ـ وظايف كميته ملي
المپيك به شرح زير ميباشد: 1ـ تشويق و ترغيب عامه مردم به حفظ سلامت و
تندرستي خود از طريق مشاركت فعال در ورزش به منظور تحقق مفهوم آيه 59
سوره انفال (و اعدوالهم مااستطعتم من قوه) و شما (اي مومنان) در مقام
مبارزه، خود را مهيا كنيد.2ـ اجراي قوانين و رعايت مقررات كميته بين
المللي المپيك3ـ ارتباط دائم با كميته بين المللي المپيك و كميته هاي
ملي المپيك كشورها و فدراسيونهاي بين المللي و قاره اي و شوراهاي
المپيك قاره اي براي حفظ نهضت المپيك و منافع فدراسيونهاي ملي ورزشي
كشور. 4ـ معرفي فدراسيونهاي ملي و ارگان هاي ورزشي ايران به مجامع بين
المللي ورزشي و حفظ حقوق آنان. 5ـ فراهم ساختن مقدمات شركت ورزشكاران
منتخب ايران در بازهاي المپيك و آسيايي و بازيهاي همبستگي اسلامي و
مسابقات بين المللي دانشجويي و دانش آموزي6ـ آشنا نمودن عامه مردم با
مرام بازيهاي المپيك و تشويق آنان براي پشتيباني از نهضت بازيهاي
المپيك7ـ تشكيل نمايشگاههاي هنري وابسته به بازي هاي آسيايي و المپيك
و جهاني. 8ـ نظارت بر اجراي اصول آماتوري در مسابقات ورزشي و كوشش در
آشنا ساختن جامعه به ارزشهاي معنوي ورزش و رعايت اصول آماتوري در
مدارس و باشگاه ها و مراكز عمومي با استفاده از وسايل ارتباط همگاني9ـ
اعزام نمايندگان كشور به مجامع مربوط به بازي هاي المپيك و آسيايي و
جهاني10ـ رسيدگي و اتخاذ تصميم در مورد خلاف ها و يا گزارشات واصله از
فدراسيون هاي ملي و بين المللي و ارگان هاي ورزشي بين المللي عليه
فدراسيون هاي ملي و ارگان هاي ورزشي كشور و مربيان، داوران و
ورزشكاران11ـ تشكيل كلاس هاي آموزشي، اعم از داخلي و بين المللي در
ايران با همكاري دفتر همكاري هاي بين المللي المپيك و فدراسيون هاي
مربوطه و سازمان هاي ورزشي و علمي (داخلي و خارجي)و اعزام افراد به
دوره هاي آموزشي دفتر همكاري هاي بين المللي المپيك12ـ تأييد و همكاري
در تنظيم برنامه اعزام نمايندگان فدراسيون هاي ملي و ارگان هاي ورزشي و
ايرانيان عضو سازمان هاي ورزشي بين المللي به كنگره ها و مجامعه بين
المللي به هنگام برگزاري بازي هاي المپيك و آسيايي و جهاني در صورت
لزوم. 13ـ همكاري در انجام امور فدراسيون هاي ورزشي آسيايي و بين
المللي كه دفتر آنان در ايران مستقر است. 14ـ همكاري با فدراسيون هاي
ورزشي جهت آماده نگاه داشتن افراد تيم ملي براي اعزام به بازي هاي
المپيك و آسيايي. 15ـ بررسي و تطبيق اساسنامه و آيين نامه هاي فدراسيون
هاي ملي ورزشي آماتوري ايران با موازين و مقررات آماتوريزم. 16ـ معرفي
نمايندگان جمهوري اسلامي ايران در كميته هاي بين المللي، طبق مقررات آن
كميتهها17ـ تشكيل جلسات مشورتي روسا و دبيران
فدراسيون هاي ورزشي با هيأت اجرايي كميته و روسا و دبيران كنفدراسيون
هاي مستقر در ايران هر سه ماه يك بار به منظور بررسي امور بين المللي
فدراسيون ها. 18ـ تدوين و نشر اخبار و كتب و نشريات و
مقالات ورزشي و هنري مربوط به المپيك فدراسيون ها و مقررات فني بين
المللي19ـ اختصاص يك روز يا يك هفته در سال به نام المپيك با همكاري
فدراسيون هاي ورزشي20ـ ثبت و نگهداري كليه سوابق بازي هاي المپيك و
آسيايي و جهاني و ثبت حد نصابها و نتايج مقام هاي بدست آمده.21ـ تهيه
و نگهداري پرونده هاي پزشكي براي كليه قهرمانان ورزشي با همكاري
فدراسيونهاي پزشكي ورزشي كشور
ـ كميته ملي المپيك ايران داراي اركان زير ميباشد.
ـ مجمع عمومي
ـ هيأت اجرايي
ـ دبيرخانه كل
ـ كميته تداركاتي بازي هاي المپيك و آسيايي
مجمع عمومي بالاترين مرجع تصميم گيري كميته است كه در اساسنامه مجمع خوانده ميشود و افراد و مقام هاي وزرشي و غير ورزشي مختلفي تشكيل ميشود
هيأت اجرايي مسئول كليه امور اداري، مالي، فني و بين المللي كميته است كه متشكل از يازده نفر (رييس، دو نايب رييس، دبيركل، خزانهدار و شش نفر عضو) است كه در يكي از جلسات عادي و يا فوق العاده مجمع از بين اعضاي رسمي مجمع انتخاب ميشوند و تا پايان بازي هاي المپيك بعدي انجام وظيفه مينمايند
ضمناً نمايندگان فدراسيون هاي ورزشي در هيأت اجرايي حداقل شش نفر خواهند بود
دبيرخانه كميته كه زير نظر دبيركل اداره مي شود، مسؤوليت اداره امور اداري و اجرايي بودجه مصوبه را داشته و دبيركل اختيار تام دارد كه كليه امور اجرايي كميته را با تصويب هيأت اجرايي انجام دهد. دبيرخانه موظف است كليه مكاتبات داخلي و خارجي كميته را تهيه و به امضاء دبيركل برساند و بر حسن جريان امور اداري و مكاتباتي و نيز نگهداري و ضبط سوابق و اسناد تنظيم صورتحساب مجمع، هيأت اجرايي و دستور جلسات مربوطه و بالاخره هماهنگي كليه امور كميته، نظارت دقيق نمايد.
هيأت اجرايي اعضاء كميته تداركاتي بازي هاي المپيك و آسيايي را از بين اعضاي مجمع و هيأت اجرايي يا افراد واجد شرايط ديگر انتخاب مي نمايد، اين كميته با همكاري، فدراسيونهاي مربوطه نسبت به فراهم ساختن مقدمات شركت ورزشكاران ايراني، تهيه وسايل مسافرت،تأمين محل اردوي آمادگي و اداره نظارت در امور قهرمانان و همراهان در بازي هاي قاره اي و المپيك، اقدام لازم را بعمل خواهد آورد
ضمناً كميته تداركاتي مي بايست حداقل هجده ماه قبل از شروع هر المپيك يا بازي هاي آسيايي تشكيل گردد و دوره عمل آن فقط براي همان دوره بازي ها ميباشد
ـ عوايد كميته ملي المپيك ايران عبارت است از
ـ كمك مالي كه از طرف افراد و يا سازمان ها داده ميشود.
ـ عوايد مسابقات ماقبل المپيك
ـ اعانه يا هدايايي كه افراد يا مؤسسات ميپردازند.
ـ عوايدي كه كميته در تشكيل روز يا هفته المپيك جمع آوري مينمايد.
ـ عوايد اصل از فروش تمبر و سكه هاي ورزشي و علامات المپيك و آسيايي
ـ اعتباري كه از محل كمك دولت منظور شده است.
ـ كميته ملي المپيك ايران عمدتاً در جهت حصول به هدف هاي تعيين شده مندرج در اساسنامه كميته، به ويژه اجراي هر چه بهتر برنامه تداركات تيم هاي ملي كشورمان جهت شركت در مسابقات آسيايي، جهاني و المپيك و شركت فعال و منطبق با ضوابط و معيارهاي اسلامي در اين مسابقات همه ساله از زمان تأسيس تاكنون اعتباراتي را از محل درآمد عمومي دولت دريافت و به منظور فوق هزينه مينموده است
امنيت چهارم
در
قانون برنامه سوم توسعه كشور، به موضوع ارتقاي امنيت غذا و تغذيه توجهي
خاص معطوف شده است. به اين مساله به ويژه در ماده 197 اين قانون تاكيد شده
است. واحد تحقيقات ماهنامه <اقتصاد ايران>، سياست هاي پيش بيني شده
بر اساس مفاد ماده 197، اقدامات انجام شده و ميزان تحقق اهداف را بر اساس
گزارش سال 1384 سازمان مديريت و برنامه ريزي از عملكرد برنامه سوم توسعه،
به شرح جدول ذيل خلاصه نموده است.
شوراي عالي سلامت و امنيت غذايي
موضوع
سلامت، مقوله اي چند بخشي است و دستگاه هاي اجرايي متعددي در تامين و
ارتقاي سلامت جامعه نقش دارند. لذا جهت تشكيل ساختاري بين بخشي با هدف
ايجاد هماهنگي در سياست ها و برنامه ها، در تاريخ 5 مرداد ماه 1382 آيين
نامه “شوراي عالي سلامت كشور” و برنامه اصلاحات در نظام سلامت به تاييد
هيات وزيران رسيد. بر اساس ماده 14 اين آيين نامه، به وزارت بهداشت، درمان
و آموزش پزشكي اجازه داده شده تا به منظور ارتقاي كيفيت، افزايش عدالت و
كارايي نظام سلامت، برنامه اصلاحات در نظام سلامت را در استان هاي
آذربايجان شرقي، خراسان، چهارمحال و بختياري و بوشهر به طور آزمايشي اجرا
نمايد. لذا واحدي به عنوان “واحد كشوري نظام سلامت” با شركت نمايندگاني از
سوي سازمان هاي بيمه گر، سازمان مديريت و برنامه ريزي و وزارت بهداشت در
استان هاي مزبور در قالب دانشگاه هاي علوم پزشكي تشكيل شد.
كميته
كشوري اصلاحات نظام سلامت نيز با تدوين آيين نامه اي، تغييراتي را در نظام
سلامت شامل تمركززدايي، نظام پرداخت و ساختار ارايه خدمات عرضه نمود. قرار
بود عمليات اجرايي اين برنامه در سال 1383 آغاز گردد. اما بنا بر گزارش
عملكرد سال 1384 سازمان مديريت و برنامه ريزي از برنامه سوم توسعه، تا
پايان اين برنامه نتايج مشخصي از طرح ياد شده اعلام نشده است.پس از آن در
تدوين برنامه چهارم توسعه، لزوم شكل گيري تشكيلات فرابخشي و ضرورت ايجاد
تمركز در سياست گذاري، راهبري و هدايت كلان بخش سلامت و حذف تشكيلات
چندگانه و موضوع و نقش امنيت غذا و تغذيه در توسعه مورد توجه قرار گرفت.
لذا در بند الف ماده 84 اين قانون، تشكيل “شوراي عالي سلامت و امنيت
غذايي” با ادغام “شوراي غذا و تغذيه” و “شوراي عالي سلامت،” پس از طي
مراحل قانوني به تصويب رسيد. هم اكنون اين شورا به عنوان سازماني مستقل
زير نظر ريييس جمهور و به دبيري وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي فعال
است.
|
ماموريت براي غذا و دارو
چالش هاي امنيت غذايي در جهان
امروز،
25 مهرماه، در حالی به استقبال روز جهانی غذا میرویم كه به عقیده بسیاری
از كارشناسان در حال حاضر الگوی مصرف غذا نزد ایرانیان چندان مطلوب نیست.
آمارها نشان می دهد كه هم اكنون نزدیك به 20 درصد از افراد جامعه كمتر از
نیاز خود انرژی و پروتیین دریافت میكنند و این درحالی است كه بیش از 10
میلیون نفر از افراد جامعه زیر خط فقر زندگی كرده و از نظر تغذیه و میزان
كالری دریافتی در سطح بسیار پایینی به سر میبرند.
البته چنانچه به میزان دریافتی مواد غذایی باارزشی نظیر پروتیین رجوع كنیم، در مییابیم كه به عنوان مثال در مورد میزان مصرف شیر در ایران در مقایسه با سایر نقاط جهان، كشور ما در سطح بسیار پایینی قرار دارد. این آمارها حكایت از آن دارد كه در دهه كنونی وضعیت تغذیه خانوارهای ایرانی با چالشهای بزرگی مواجه شده است كه برای گذر از آن نیازمند تغییراتی در فرهنگ و الگوی مصرف مردم هستیم. شاید اختلاف 20برابری سطح درآمدی بین دو دهك بالایی و پایینی جامعه علت اصلی چنین وضعیتی در الگوی مصرف مواد غذایی در بین افراد جامعه باشد. اصولاً توسعه در هر كشوری در گرو سلامت تكتك افراد آن جامعه است و به نظر میرسد برای حل این مسایل میباید در قدم نخست وضعیت اقتصادی مردم بهبود یابد تا این فاصله 20 برابری بین دو دهك بالایی و پایینی به حداقل ممكن برسد و به تبع آن سبد غذایی دهك پایینی نیز هم از نظر كمی و هم از نظر كیفی از رشد قابل توجهی برخوردار شود.
البته در این میان رفتارهای تغذیهای دهكهای میانی نیز از جمله موضوعاتی است كه باید مورد توجه قرار گیرد، دریافت میزان زیاد كالری و انرژی و مصرف بسیار زیاد تركیبات قندی و چربی توسط قشر متوسط جامعه از جمله موضوعاتی است كه سبب شده تا الگوی تغذیهای جامعه از حالت عادی خود خارج شود كه قطعاً گسترش این نابسامانیهای تغذیهای در جامعه عوارضی را بر سلامت مردم و به دنبال آن بر اقتصاد كلان جامعه بر جای خواهد گذاشت.
بنابراین با توجه به موارد گفته شده، چنین مینماید كه اصلاح ساختارهای اقتصادی و تغذیهای جامعه ارتباط تنگاتنگی با یكدیگر داشته و بدون ارایه یك طرح اقتصادی موثر و پویا نمیتوان به دستیابی الگوی تغذیهای مناسب در جامعه امیدوار بود.
به هر حال امیدواریم كه مسوولان كشور ما با فرا رسیدن روز جهانی غذا ضمن توجه به موارد گفته شده، نگاه ویژهای به بهبود وضعیت تغذیهای 20 درصدی از جامعه كه كمتر از نیاز انرژی و پروتیین دریافت میكنند، مبذول داشته و شرایطی را فراهم كنند تا با هدفمند كردن یارانهها به سمت افراد مستضعف و فقیر، تعادلی در این زمینه ایجاد شود.
سرمایه گذاری در بخش
کشاورزی بمنظور تأمین غذا
مسأله غذا و تأمین آن امروزه اگر چه یکی از مسایل جهان سوم است، اما در کشورهای توسعه یافته نیز توجهات بسیاری را به سوی خود جلب کرده است. وجود منابع غنی در مواد غذایی و راهکارهای کسب دانش در تهیه غذاهای جدید و ارزان قیمت، دغدغه برخی از کشورهای توسعه یافته در جهان امروز است. اما همین امر در کشورهای عقب مانده به عنوان یک معضل رخ می نماید. تهیه حداقل غذا و تأمین وضعیتی بهینه تنها برای زنده ماندن افراد حالتی است که برخی از کشورهای جهان سوم و بویژه آفریقایی با آن دائماً در حال دست و پنجه نرم کردن هستند.
فائو يا سازمان خواربار و كشاورزي سازمان ملل متحد در ماه اكتبر سال
1945 بر اساس گردهمائي نمايندگان 42 كشور جهان در «كبك» كانادا تأسيس شد و در
حال حاضر بزرگترين مؤسسه تخصصي سازمان ملل متحد به شمار مي رود.
اهداف اين سازمان را مي توان بشرح زير برشمرد:
- بالابردن سطح تغذيه و استانداردهاي زندگي مردم كشورهاي عضو
- بهبود توليد و توزيع مواد غذائي و فرآورده هاي كشاورزي
- بهبود كيفي شرايط زندگي روستائيان در جهان
- حفاظت منابع طبيعي و ارتقاء وضع توسعه پايدار
فعاليتهاي فائو مشتمل بر موارد زير است:
- كمك و ارائه توصيه هاي فني به جامعه كشاورزي به نمايندگي از طرف دولتهاي
عضو و موسسات مالي
- جمع آوري، تحليل و انتشار اطلاعات
- ارائه رهنمود به دولتها در برنامه ريزي و سياستگزاريهاي بخش كشاورزي
- ايجاد امكانات براي ملاقات بين نمايندگان دولتها و بحث در مورد مسائل
كشاورزي و غذا
هدف اساسي سازمان فائو زدودن فقر و گرسنگي است.
جهت گيري و اولويتهاي اين سازمان ثمره 50 سال مطالعه و تجربه است. از آنجا كه
فقر و گرسنگي با يكديگر در ارتباط هستند، فائو هدف خود را تأمين و دسترسي
فيزيكي و اقتصادي به غذا براي همه و در همه جا قرار داده است. نظر بابعاد و
گسترش فقر در مناطق روستائي كه بويژه كشاورزان و ماهيگيران خرده پا و ساير
اقشار فقير جامعه را تحت تأثير قرار مي دهد، فائو از سياست هاي هماهنگ و
يكپارچه توسعه روستائي و برنامه هائي كه توليد موادغذائي، محصولات كشاورزي،
توليدات دامي، ماهيگيري و جنگلداري را در بر مي گيرد، حمايت و آنها را تشويق
مي نمايد.
کشاورزی مهمترين بخش فعاليت فائو در توليد محصول است كه حدود 24 درصد هزينه برنامه عمل ميداني فائو در سال را دربرميگيرد. فائو به كشورهاي در حال توسعه براي افزايش توليدات كشاورزي با روشهايي از جمله بذرهاي اصلاح شده و استفاده از كود، حفاظت خاك و جنگلزايي، فنهاي بهتر مديريت منابع آب، ارتقاي تسهيلات انبار و بهبود فرآوري و بازار مالي، كمك ميكند.
روز جهانی غذا در واقع تلاشی است در جهت بهینه سازی وضعیت کشورهای نیازمند از طریق کمک های کشورهای توسعه یافته به آنان. برنامه جهانی غذا وابسته به سازمان ملل متحد در این زمینه نقش مهمی را به عهده دارد.
رهایی از گرسنگی
حق انسانهاست |
|
سال رهایی
از گرسنگی حق انسانهاست به بهانه
روز جهانی غذا 60 سال پیش
یعنی در سال 1945 میلادی سازمانی
جدید در سازمان ملل با
نام سازمان خواروبار
کشاورزی (FAO)
بدنیا آمد تا تلاش کندجهانی
سالم تر بسازد و
دولت ها را متقاعد و متعهد
وهدایت کند که توسعه اقتصادی را
بگونه ای سامان دهی کنند که انسانها حق دریاف
غذای کافی را داشته باشند
و فقر و گرسنگی نباشد تا همه جهانیان
در دنیای سالم تری زندگی
کنند. متاسفانه
علارغم همه تلاشهای بعمل
آمده هنوز 850 میلیون نفر از مردم جهان
در فقر و گرسنگی بسر میبرند
واسف بار تر اینکه 70 در صد این گرسنگان
در مناطق روستایی زندگی
میکنند همان جایی که بیشترین
تلاش های کشاورزی صورت
میگیرد تا مزرعه های کار
و تلاش به ثمر بنشینند. 16 اکتبر
یا 24 مهرماه هرسال سازمان
خواوبار و کشاورزی فائو
روز جهانی غذا را با شعار
و پیامی جشن میگیرد روزیکه
تعهد ها را یاد آوری کند
،میثاق ها را تکرار کند
و توجه همگان را به اهمیت
تغذیه، سلامت و توسعه
جلب کند . امسال
عنوان "سرمایه
گذاری در کشاورزی برای
امنیت غذایی" برای این روز انتخاب
شده است. با توجه به معنای
امنیت غذایی یعنی: دسترسي همه افراد به غذاي سالم و
كافي در همه اوقات براي
زندگي سالم
و فعال میتوان اهمیت
ویژه این عنوان و پیام
مهم و حیاتی آن را دریافت. دسترسی به غذا به چه عواملی
بستگی دارد . موجود بودن
غذا در محل، درآمد، قیمت
مواد غذایی، ذایقه و سلیقه
و به عبارت دیگر دانش تغذیه
ای افراد و نهایتا بودجه ای که خانواده
ها با توجه به شرایط به
خرید غذا اختصاص میدهند.
امنیت غذایی
نگاهی همه جانبه به سلامت
مردم و توانمندی انان
دارد تا این امنیت در تمام
ایام و در تمام نقاط جغرافیایی
منطقه ای و برای همه وجود نداشته باشد زندگی
سالم و فعال برای همه میسر
نخواهد بود. تا غذا با تنوع
و با دانش و آگاهی انتخاب
نشود و تا نیاز
های سلول های متنوع بدن
را تامین نکند و به بیان
دیگر تا سیری سلولها رخ
ندهد سلامت تامین نخواهد
شد. با این نگاه
کامل به امنیت غذایی فائو
سرمایه گذاری بیشتر و
مناسب تر را در کشاورزی
را به عنوان شعار روز جهانی
غذا در سال 2006 انتخاب کرده
است. شعاری که دولت
ها را یکبار دیگر متوجه
تعهدی و میثاقی کند
که بارها در اجلاس
های گوناگون برای کاهش
تعداد گرسنگان به نصف
میزان فعلی تاسال 2015 داده اند. آیا جهان به
اولین و مهمترین هدف
از اهداف توسعه هزاره
تا 9سال دیگر دست خواهد
یافت. ارتقای وضع
کشاورزی و توسعه کشاورزی
اولین گام بسوی رشد اقتصادی
پایدار است.در تلاشهای
سالیان پر فراز و نشیب
فائو و حمایت های فنی و
مالی متاسفانه جنگ ها
یا بلاهایی که
به دست انسانها بوجود میآید در کنار
بلاهای طبیعی مثل طوفان
و سیل و زلزله آسیب های
جدی به کشاورزی جهان وارد
میکند ،کم آبی در بعضی
از مناطق زمین های کشاورزی
را میسوزاند و دسته دسته
کشاورزان بی زمین را به
سوی شهر ها میراند به همین
دلیل مدیریت دقیق آب در
جهان روز به روز مهم تر
و حیاتی تر میشود . خرد شدن زمین
های کشاورزی و مدیریت
سخت تر کشاورزی خرده پا
نیز از مشکلات بزرگ عرصه
کشاورزیست. گر چه آمارها
واطلاعات نشان میدهد
که تعهدات فائو در حال
حاضر برای اجرای طرح های
حمایتی بالغ بر 80 میلیارد
دلار است ولی نیاز ها برای
توانمند کردن دولت های
ضعیفی که در چرخه شوم فقر
و گرسنگی دست و پا میزنند
بیش از اینهاست. تشویق بخش
خصوصی به سرمایه گزاری
در کشاورزی ، خلق راههایی
برای مشارکت بخش خصوصی
و دولتی در توسعه تعاونیهای
کشاورزی وایجاد ساختارهای
اداری مناسب که حامی توسعه
کشاورزی باشند و همچنین
ایجاد شرایط سیاسی اقتصادی
نوین برای تدوین
و اجرای قوانین حمایتی
برای کشاورزان ،ایجاد
تسهیلات برای کشاورزی
و سودآور کردن آن وتغییر
سیاست ها به گونه ای که
سود حاصل از کار به تولید
کننده ونه به واسطه ها
برگردد میتواند
در توسعه کشاورزی و تامین
امنیت غذایی موثر باشد. وزارت کشاورزی
در کشور ما تلاشهای زیادی
را به منظور افزایش تولید اقلام کلیدی
ومهم مانند گندم و دانه
های روغنی آغاز
کرده است. در مورد گندم
موفقیت ها ستودنی است
اگر چه تولید انواع متنوع
گاهی مشکلاتی را برای
تولید نان بوجود می آورد
ولی توقف و کاهش واردات
گندم جایگاه خود را دارد
.حمایت کافی از سیاست های
مورد نیاز که توسط کارشناسان
وزارت کشاورزی ارائه
میشود و توجه به تدوین
قوانین حمایتی برای کشاورزان
و جذب نیروی جوان در این
بخش اهمیت حیاتی دارد. اگر امنیت
غذایی هدف اصلی است تنها
وزارت کشاورزی مسوول
نیست حذف گرسنگی ودسترسی همگان به غذای کافی نیازمند تدوین و اجرای سیاست های حمایتی است مجموعه دولت، همه بخش های توسعه ،متولیان فرهنگ سازی،آموزش و پرورش،وزارت بهداشت وآموزش پزشکی، سازمان مدیریت و برنامه ریزی،وزارت اقتصاد و دارایی وحتی وزارت راه ونیرو هرکدام بخش از وظایف سنگین امنیت غذایی را به عهده دارند ما نیازمند همکاریهای تنگاتنگ بین بخشی و درون بخشی هستیم با همکاری و همدلی میتوان بستر امنیت غذایی را فراهم کرد ومشارکت مردم نیز در این فضا شکوفا میشود. |
روز 24 مهرماه برابر با 15 اكتبر به عنوان روز بزرگداشت نابينايان و قانون عصاي سفيد، نامگذاري شده است.
استفاده از عصا به عنوان وسيله کمکی در رفت و آمد نابينايان از قرنها پيش
متداول بوده است، ولی استفاده از عصای سفيد به شکل امروزی و به عنوان
نمادی برای شناخت نابينايان به بعد از جنگ جهانی اول برمیگردد.
در سال 1921 ميلادی يک عکاس اهل شهر بريستول کشور انگلستان با نام جيمز
بيگز که در اثر يک سانحه بينايی خود را از دست داد، برای در امان بودن از
خطر وسائل نقليه که در خيابانهای اطراف محل زندگی وی در حال رفت و آمد
بودند، ابتکار استفاده از عصا به رنگ سفيد را که به راحتی برای همگان قابل
ديد باشد را بکار برد.
پس از آن دو تن از برجستهترين محققين آمريكايي به نامهاي دكتر ناول
پري، رياضيدان و دكتر جاكوپس تن بروك، حقوقدان توانستند قانوني را در
پانزدهمين روز از ماه اکتبر به عنوان قانون عصای سفيد به تصويب برسانند و
اين روز را به عنوان روز جهانی نابينايان نامگذاری کنند. در اين قانون
کليه حقوق اجتماعی فرد نابينا به عنوان عضوی از يک جامعه متمدن انعکاس
يافته است.
نابينايان حق استفاده از كليه امكانات رفاهي معمول در جامعه را
دارند. آنان حق دارند از پياده روها، خيابانها، بزرگراهها و وسايل حمل و
نقل همگاني مانند هواپيما، قطار، اتوبوس، اتومبيل، كشتي، هتل، اماكن
عمومي، مراكز تفريحي و مذهبي استفاده كنند. اگر در بعضي اوقات، محدوديتي
براي استفاده از اين تسهيلات و اماكن وجود داشته باشد بايد فراگير همه
افراد جامعه باشد و اگر شخص يا سازماني فقط براي نابينايان در استفاده از
تسهيلات همگاني، محدوديت ايجاد كند يا حقوق نابينايان عاقل و بالغ را
ناديده بگيرد، مجرم شناخته ميشود.
رانندگان وسايل نقليه موظف به مراعات كامل نابينايانی كه هنگام عبور و مرور از عصاي سفيد استفاده ميكنند، هستند.
دولت موظف است كه نابينايان را به مشاركت در امور دولتي تشويق كند تا آنان به كار مشغول شوند.
مسئولان دولتي همه ساله بايد روز 24 مهرماه (15 اكتبر) را به عنوان
بزرگداشت نابينايان و قانون عصاي سفيد، به نحوي شايسته ارج نهند و از مردم
بخواهند كه رفتار معقولانهاي با نابينايان داشته باشند و گامهاي صميمانه
و موثري براي آنان بردارند.
لوئيس بريل
لوئيس بريل در سال 1809 در فرانسه متولد شد. وی در اوايل کودکی يعنی در سن
3 سالگی بينايی خود را از دست داد. در سال 1818 به همراه دوستان خود موسسه
ملی نابينايان جوان پاريس را در اين شهر دائر كرد.
در همين زمان بود که بريل بواسطه تواناييهايش در موسيقی و علم مشهور شد و
يکی از بهترين نوازندگان ويولون و ارگ در پاريس شد. بريل در سال 1826 شروع
به آموزش نابينايان كرد.
امروزه شهرت بريل به خاطر ابداع سيستم خط برجسته وی میباشد که در آن زمان
در پيامهای رمزی ارتش بکار گرفته میشد. سيستم بريل يا خط برجسته شامل
نقاط برجسته با اشکال منظم روی مقوای نازک میباشد که نابينايان از طريق
لمس آن قادر به درک عبارات و خواندن خواهند بود. اين روش تا به امروز با
موفقيت همراه بوده و در بسياری از کشورهای جهان استفاده میشود.
ايران سفيد
ايران سفيد، عنوان اولين روزنامه ويژه نابينايان به خط بريل در ايران و
خاورميانه است که تحت پوشش خبرگزاری جمهوری اسلامی ايران فعاليت میکند.
راههاي کمک به فرد نابينا:
بهتر است قبل از انجام هر کمکی نظر فرد نابينا را در مورد کمک به او جويا شويد.
در صورت کمک و راهنمايی در راه رفتن؛ اجازه دهيد فرد نابينا بازوی شما را بگيرد و از هل دادن و گرفتن او خودداری کنيد.
هنگامي که با فرد نابينا روبرو میشويد خود را به او معرفی کرده و به هنگام ترک محل به او بگوييد که محل را ترک ميکنيد.
مستقيماً با خود فرد نابينا حرف بزنيد و برای صحبت با آنها شخص ديگری را
واسطه قرار ندهيد. چرا که آنها قادر هستند بخوبی مفهوم کلام شما را درک
کرده و پاسخ دهند.
هيچگاه با فرد نابينا بلند صحبت نکنيد. چرا که آنها دارای حس شنوايی قوی هستند.
به جای نابينا به نگاه کردن بپردازيد و محيط اطرافش را برای او شرح دهيد تا او نيز بتواند با محيط ارتباطی سازنده برقرار کند.
بخاطر ضعف آنها در بينايی از اشتباهاتشان چشم پوشی نکرده و به آنها فرصت دهيد تا اشتباه خود را جبران نمايند.
روستای خوب ومهربان من
انتهای ناشناس راههاست
قصه تبسم ستاره ها
قصه اشاره ها ، نگاههاست
روستای ساده وصبور من
چشم بر زوال شب گشوده است
روستای من ، کلید صبح را
از نگاه آسمان ربوده است
دررگ جوانه های روستا
خون گرم انبساط ریشه هاست
قلب باغبان پیر دهکده
زیر پای نور ، پشت شیشه هاست
چند نکته در رابطه با چگونگي کمک به فرد نابينا:
- بهتر است قبل از انجام هر کمکي نظر فرد نابينا را در مورد کمک به او جويا شويد.
- در صورت کمک و راهنمايي در راه رفتن؛ اجازه دهيد فرد نابينا بازوي شما را بگيرد و از هل دادن و گرفتن او خودداري کنيد.
- هنگاميکه با فرد نابينا روبرو مي شويد خود را به او معرفي کرده و بهنگام ترک محل به او بگوييد که محل را ترک ميکنيد.
-
مستقيما با خود فرد نابينا حرف بزنيد و براي صحبت با آنها شخص ديگري را
واسطه قرار ندهيد چرا که آنها قادر هستند بخوبي مفهوم کلام شما را درک
کرده و پاسخ دهند.
- هيچگاه با فرد نابينا بلند صحبت نکنيد چرا که آنها داراي حس شنوايي قوي هستند.
- بجاي نابينا به نگاه کردن بپردازيد و محيط اطرافش را براي او شرح دهيد تا او نيز بتواند با محيط ارتباطي سازنده برقرار کند.
- بخاطر ضعف آنها در بينايي از اشتباهاتشان چشم پوشي نکرده و به آنها فرصت دهيد تا اشتباه خود را جبران نمايند.
منبع : اینترنت
«شمس الدین محمد» در بین سالهای 712 تا 727 خورشیدی در شیراز دیده به جهان گشود.
در دوران جوانی با شنیدن تلاوت آیات قرآن به وسیلهی پـدرش «بهاالدین»، آن را به حافظه سپرد.
همچنین آثـار بسیاری از بزرگـان ادب را، هـمچـون سعـدی، عـطار، نظامی و مولوی را حـفظ کرده بود.
پس از مرگ پدر که ذغال فروش بود، حافظ به اتفاق مادر، نزد عموی خود (که نامش سعـدی بود) رفتند.
سپس مدتی در پرده دوزی و خمیرگیری در نانوایی به کار مشغول شد.
در بیست و یک سالگی، به هنگام تحویل نان در محلهی اعیان شیراز با دختری زیبا رو به نام «شاخ نبات» آشنا شد. تعدادی از شعرهایش نیز خطاب به اوست. برای آن که به وصال محبوب خود برسد، چهل شبانه روز بر مزار «باباکوهی» شب زنده داری کرد تا به خواستهاش دست یابد.
بین بیست تا سی سالگی در دربار شاه «ابواسحاق اینجو» حضور یافت و آوازهی شهرتـش شیراز را فرا گرفت. «اینجو» که خود اهـل ذوق و شعر بود، مقام «حافظ»
را بس گرامی داشت و حافظ نیز او را به مدح گفت. مشخصهی شعر حافظ در این
دوره رمانیتم است. «امیر مبارزالدین محمد» با شکـست ابواسحاق به قدرت رسید
و حافظ را از مقام و منصبش برکنار و از تدریس علوم قرآنی نیز محروم کرد.
در این دوره حافظ به سرودن اشعار اعتراض آمیز سیاسی روی آورد.

در سی و هـشت سالگی، «شاه شجاع»
پسر مبارزالدین محمد، پدرش را خلع کرد و دوباره حافظ را به مقام و مرتبت
پیشین خود بازگرداند. حافظ که از تجربهی روزگار عبرت گرفته بود، به سرودن
اشعار روحانی و اخلاقی روی آورد.
در اوایل 40 سالگی، حافظ علی رغم
مقام و جایگاهـش در دربار شاه شجاع از حق گویی و انصاف به دور نبود و به
دلیل صراحت و حق طلبی گاه به دردسر میافتاد.
حافظ در چهل و هـشت
سالگی برای حفظ جان و امنیت شیراز را ترک گفت، و به اصفهان نقل مکان کرد.
در شعرهای این دوره، دلتنگی و ناراحتی حافظ از دوری از شاخ نبات و شهر
شیراز و عطار شیرازی منعکـس شده است.
در سن پنجاه و دو سالگی حافظ به
دعـوت شاه شجاع به تبعید خود خواسته پایان داد و به شیراز بازگشت و دوباره
مقام و رتبهی پیشین خود را در مراکز علوم دینی بازیافت.
در شصت
سالگی برای آنکه به خدای خود نزدیکتر شود، چهل شبانه روز به زاری و تضرع
پرداخت؛ و صبح روز چهلم به محضر عطار شیرازی رفت و با نوشیدن جامی از دست
او به مراد خود رسید.
دیوان حافظ حاوی 500 غزل، 42
رباعی، و تعداد محدودی قصیده است که در عرض مدت 50 سال سروده شده است.
حافظ هر آن گاه که حالتی روحانی به او دست میداد، به سرودن شعر میپرداخت
و به همین علت گاه در طول یک سال بیشتر از 10 غزل نمیسرود. قصد و نیت او
سرودن اشعاری بود که خداوند از دستش راضی باشد.
حافظ خود هیچ گاه به
فکر تدوین و جمع آوری اشعار خود نبود. دیوان او برای نخستین بار در سال
789 هجری شمسی به وسیلهی «محمد گل اندام»، 22 سال بعد از وفات حافظ
گردآوری شد.
حافظ به سال 791 در سن 69 سالگی در شیراز درگذشت. جسد او را در باغ مصلی، در کنار نهر رکن آباد شیراز به خاک سپردند، محلی که امروزه به نام «حافظیه» خوانده میشود. روحانیون متعصب و قشری زمان او اجازه ندادند که حافظ را به آیین اسلام کفن و دفن کنند، ولی حمایت تودهی مردم از شاعر محبوبشان باعث تـنش و ناآرامی در شیراز شد. چاره اندیشیدند، که برای حل مشکل به دیوان حافظ تـفال زنند، که نتیجهی آن این بیت شد:


در اینترنت | |
1.9 مگابایت | |
1.72 1.74 | دریافت متن کامل دیوان حافظ با ترجمه انگلیسی |