وي طي نيم قرن تدريس، لحظهاي از پژوهش و تحقيق بازنايستاد كه حاصل آن بيش از 40 كتاب در زمينههاي مختلف گياه شناسي است.
از جمله تاليفات وي، مجموعه فلور رنگي ايران است كه مهمترين مرجع تحقيق در باره جغرافياي گياهي ايران به شمار ميرود.
دريافت مدال طلاي اينشتين و جايزه سازمان يونسكو، مدال طلاي جشنواره خوارزمي، انتخاب كتاب كورموفيتهاي ايران وي بهعنوان كتاب سال در دوره سيزدهم كتاب سال جمهوري اسلامي ايران از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، برخي از افتخارات اين چهره ماندگار علمي است.
قهرمان در سال 1307 در بابل به دنيا آمد و پس از 80 سال عمر پرثمر علمي با زندگي وداع كرد و در بهشت زهرا به خاك سپرده شد.
دوستداران علم بهويژه جامعه دانشگاهي روز پنجشنبه از ساعت 13 الي 14:30 ياد و خاطره او را در مسجد جامع شهرك قدس(شهرك غرب) گرامي ميدارند.
گروه محيطزيست روزنامه همشهري درگذشت اين استاد گرانقدر را تسليت ميگويد. از خداوند متعال براي بازماندگان صبر و براي آن مرحوم، آمرزش الهي مسألت داريم.
7 | فلفل | Rida | زودرس-وزن 220-180گرم-شكل ميوه مكعب مستطيل-رنگ قرمز | شركت انزازادن |
8 | فلفل | Orion | زودرس-وزن 220-180گرم-شكل ميوه مكعبي-رنگ قرمزوسبز | شركت انزازادن |
9 | فلفل | Maratos | خيلي زودرس-وزن 200-150گرم-شكل ميوه مكعبي-قرمز | شركت انزازادن |
10 | فلفل | Ania | زودرس-وزن ميوه220-180گرم-شكل ميوه مكعبي-رنگ زرد | شركت انزازادن |
11 | فلفل | Biamca | خيلي زودرس-وزن 150-120گرم-شكل ميوه مكعبي- | شركت انزازادن |
12 | فلفل | Luteus | زودرس-وزن ميوه180-140گرم-شكل ميوه مكعبي-رنگ زرد | شركت انزازادن |
13 | فلفل | Ariane | زودرس-وزن ميوه180-130گرم-شكل ميوه مكعبي-رنگ نارنجي | شركت انزازادن |
14 | فلفل | Mavras | خيلي زودرس-وزن ميوه 140-120گرم-رنگ بنفش | شركت انزازادن |
15 | فلفل | Zorro | زودرس-وزن ميوه 180-140گرم-رنگ بنفش | شركت انزازادن |
16 | فلفل | Marona | زودرس-وزن ميوه 200-140گرم-رنگ قهوه اي | شركت انزازادن |
17 | فلفل | كورتو | وزن ميوه 200-150گرم-شكل ميوه مكعب مستطيل- | شركت وسترن سيد |
18 | فلفل | كاپي | پربار-وزن ميوه 100-50گرم-شكل ميوه دوكي و كشيده-شيرين-زودرس | شركت ريكسوان |
19 | فلفل | ناسائو | وزن ميوه 300-250گرم-شكل ميوه مكعبي- | شركت ريكسوان |
20 | فلفل | مريا | وزن ميوه 300-250گرم-شكل ميوه مكعبي- | شركت ريكسوان |
21 | فلفل | آماندو | پربار-وزن ميوه 40-20گرم-شكل ميوه دوكي و كشيده-تند-زودرس | شركت سان سيد |
22 | فلفل | رانكو | وزن ميوه 200-150گرم-شكل ميوه مكعب مستطيل- | شركت سان سيد |
معرفي ارقام محصولات گلخانه اي سبزي و صيفي و مشخصات آنها
1 | گوجه فرنگي | رابي | زودرس-مناسب كشت زمستانه-وزن ميوه 100-80گرم-شكل كروي | شركت فيتو |
2 | گوجه فرنگي | نمارين | وزن ميوه 200گرم-بصورت خوشه اي(هرخوشه 5 ميوه)-دوره رشد 9 ماهه | شركت فيتو |
3 | گوجه فرنگي | نورا | زودرس-وزن ميوه 240-200گرم-تازه خوري | شركت فيتو |
4 | گوجه فرنگي | فادو | بسيارزودرس-وزن ميوه 130-90گرم-نسبتاً مقاوم | شركت انزازادن |
5 | گوجه فرنگي | هالي334 | زودرس-وزن 180-130گرم-بسيارمقاوم به سرما | شركت انزازادن |
6 | گوجه فرنگي | الفرح | نسبتاً زودرس-وزن 180-130گرم-مقاوم | شركت انزازادن |
7 | گوجه فرنگي | ساكورا | نسبتاً زودرس-وزن 130-90گرم-مقاوم(تا21-20 ميوه در هرخوشه) | شركت انزازادن |
رفع شبهات با تولد امام جواد «ع»
مردي خدمت امام رضا «ع» رسيد و گفت : آقا ! امام بعد از شما چه كسي خواهد بود ؟ « چون مي دانيم كه امام رضا «ع» تا اواخر عمرشان فرزند دار نشده بودند. شايد تا سن 47 و 48 سالگي فرزندي نداشتند و همين مطلب ميان مردم موجب بحث و گفتگو شده بود و گروه شيعه معتقدند از امام حسين «ع» به بعد ، هر امامي داراي فرزندي جانشين پس از خود مي باشد تا امام دوازدهم و يكي از علائم امامت را فرزند دار بودن هر امام مي دانند » و لذا وقتي مي ديدند امام رضا «ع» به سن كهولت رسيده و فرزندي ندارد ، شبهه اي در برخي از اذهان به وجود مي آمد و در امامت امام رضا «ع» به شك و ترديد مي افتادند و قهراًَ امامت امامان پيشين «ع» نيز زير سئوال مي رفت و سرانجام به نبوت و رسالت و اصل ديانت سرايت مي كرد و لذا وقتي امام جواد «ع» متولد شد ، تمام اين شبهات از بين رفت و اساس ديانت تحكيم شد و به همين جهت امام رضا «ع» فرمود :
«هذا المولود الذي لم يولد في الاسلام مثله مولود اعظم بركه علي شيعننا منه » [1] :
اين است آن مولود مباركي كه با بركت تر از او در اسلام براي شيعه ما متولد نشده است ! زيرا با آمدنش امامت پدر و همچنين امامت آبا و اجداد گذشته اش را تثبيت و اساس ديانت را تحكيم كرد . پس از تولد نيز به خاطر كمي سنش سوالاتي از پدر بزرگوارش مي كردند. از جمله آن مرد از امام «ع» سوال كرد :
« فان كان كون فالي من ؟ » :
« اگر حادثه اي پيش آمد [ و شما از دنيا رفتيد ] به سوي چه كسي بايد برويم »؟
امام با دستشان اشاره به امام جواد «ع» كردند كه بچه سه ساله اي بود و در حضور پدر ايستاده بود . مرد از روي تعجب گفت :
« و هو ابن ثلاث سنين » :
« اين بچه سه ساله » ؟
امام «ع» فرمود :
« و ما يضره من ذلك و قد قام عيسي بالحجه و هو ابن اقل من ثلاث سنين » [2] :
« كودك بودن ، منافات با امام بودن ندارد . [ قرآن صريحاً فرموده : ] عيسي «ع» قيام به حجت كرد در حالي كه سنش كمتر از سه سال بود » !
« قال اني عبدالله آناتي الكتاب و جعلني نبيا » [3] :
« گفت ، من بنده خدايم ، پروردگار من به من كتاب داده و پيامبرم كرده است » .
وقتي يك كودك نوزاد از جانب خدا نائل به مقام نبوت شده باشد ، آيا تعجب دارد كه امام جواد «ع» در سن سه سالگي از جانب خدا نائل به مقام امامت گردد ؟!
امام جواد «ع» جلوه اي از قدرت علمي خود را نشان مي دهد !
در يكي از گذرگاههاي مكه يا مدينه امام جواد «ع» در حالي كه بيست و پنج ماه يعني دو سال به اضافه يك ماه از عمر شريفش گذشته بود دست در دست خادمش عبور مي كرد . در سر راه به انبوه جمعيتي رسيدند كه مقابل مسجد اجتماع كرده بودند . آنجا امام «ع» مصلحت ديد كه گوشه اي از مقام معنوي و قدرت علمي خود را ارائه كند تا پاره اي از شبهات كه در اذهان بعضي از مردم بود برطرف گردد . دست از دست خادمش كشيد ، داخل مسجد شد و روي پله منبر ايستاد و به ايراد سخن پرداخت . مردم از هر طرف رو آوردند و با تعجب و حيرت گوش فرا دادند :
« بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله الذي خلقنا من نوره و اصطفانا من بريته و جعلنا امنا علي خلقه و وحيه » :
« حمد و سپاس خدايي را كه كه را از نور خودش آفريد و از ميان مخلوقاتش برگزيد و ما را امين بر خلق و وحيش گردانيد » .
« معاشر الناس انا محمدبن علي الرضا ابن موسي الكاظم ابن جعفرالصادق ... » :
« مردم ! من محمدم پسر علي رضا پسر موسي كاظم پسر صادق ... » .
همين طور آبا كرام خود را نام برد تا رسيد به : « ابن اميرالمومنين علي بن ابيطالب و ابن فاطمه الزهرا بنت محمد المصطفي » : پس از بيان مطلبي فرمود :
«... اني و الله لاعلم ما في سرائرهم و خواطرهم ...» :
«... به خدا قسم من آنچه را كه مردم در باطن خود دارند و به آن مي انديشند مي دانم...»
« ... و اني و الله لاعلم الناس اجمعين بما هم اليه صائرون ... » :
« ... به خدا قسم من عالم ترين مردمم به آنچه كه در آينده به آن خواهند رسيد و آن وقايع را خواهند ديد ... » .
«...علما قد نبانا الله تبارك و تعالي قبل الخلق اجمعين و قبل بنا السماوات و الارضين» :
« ... اين علمي است كه خدا پيش از آفريدن تمام خلق و پيش از بناي آسمان ها و زمين به ما آموخته است ...» .
« و ايم الله لو لا تظاهر الباطل علينا و توثب اهل الشرك و الشك و الشقاق علينا لقلت قولا يعجب منه الاولون و الاخرون » :
« به خدا سوگند ، اگر اين نبود كه فعلاً ما روي مصلحت در مقابل همدست بودن اهل شرك و نفاق ، موظف به سكوت هستيم سخني مي گفتم كه اولين و آخرين را به تعجب وا مي داشت » .
آنگاه دست به دهان خود گذاشت و خطاب به خودش فرمود :
« يا محمد اصمت ما صمت آباك و اصبر كما صبر اولوالعزم من الرسل » :
« محمد ! ساكت باش آن چنان كه پدرانت سكوت كردند . شكيبايي كن آنچنان كه پيامبران اولوالعزم شكيبايي كردند » .
از منبر پايين آمد ، دست به دست خادمش داد و حركت كرد . انبوه جمعيت در حالي كه انگشت حيرت به دندان مي گزيدند با احترام و ادب كوچه باز مي كردند و مي گفتند :
« ... الله اعلم حيث يجعل رسالته ... » [4]: [5]
« ... خدا خوب مي داند كه رسالتش را كجا قرار دهد [ و چه كساني را به رسالت خود برگزيند و به هدايت مردم برانگيزد ] ... ».
چگونه علي بن خالد زيدي مذهب ، شيعه امامي مي شود ؟
مردي به نام علي بن خالد كه زيدي مذهب بود « پس از امام سجاد «ع» به امامت زيدبن علي پسر آن حضرت معتقد بود و اعتقاد به امامت امام باقر«ع» و امامان پس از آن حضرت نداشت » . او مي گويد : در سامرا شنيدم مردي را از شام دستگير كرده و زنجير به گردنش نهاده و آورده و اينجا زندانيش كرده اند آن هم به جرم اينكه ادعاي نبوت كرده است ! من از اين حرف تعجب كردم كه مگر آدم عاقلي هم ممكن است در ميان مردمي كه خاتميت پيامبر اكرم «ص» را از ضروريات مي دانند ادعاي نبوت كند ؟!
تصميم گرفتم او را از نزديك ببينم. با زندانبانان ارتباط برقرار كردم و داخل زندان رفتم. او را مردي عاقل و فهميده و منظم ديدم. از جريان كارش پرسيدم گفت : من در شام در مكاني كه به نام راس الحسين معروف است اشتغال به عبادت داشتم. روزي مرد جواني مقابل من ظاهر شد و به من گفت : برخيز همراه من بيا . من گويي كه اختيار از دست داده باشم بي درنگ از جا برخاستم و همراهش رفتم و ناگهان خود را در مسجد كوفه ديدم و حيرت زده شده ! گفت : اينجا را مي شناسي ؟ گفتم : بله، مسجد كوفه است. به نماز ايستاد و من هم مشغول نماز شدم. پس از نماز برخاست و به من گفت : بيا . پس از چند قدم ديدم مسجدالنبي در مدينه است ! به نماز ايستاديم و پس از زيارت و نماز خود را در مكه و مسجدالحرام ديدم ! به تبعيت از او مناسك را انجام دادم . ناگهان به خود آمدم و ديدم در همان مكان اول خودم در شام و راس الحسين هستم و جز من كسي اينجا نيست !! در حيرت فرو رفتم كه آيا خوابي بود ديدم ؟! پس از گذشت يك سال باز همان جريان تكرار شد و آن آقا آمد و با هم به كوفه و مدينه و مكه رفتيم و برگشتيم !
من فهميدم اين خواب نيست و يك سير واقعي است ! تا خواست از من جدا بشود ، دست به دامنش زدم و گفتم : تو را قسم مي دهم به حق همان خدايي كه اين قدرت را به تو داده است بگو كه هستي ؟ پس از تامل طولاني گفت : من محمدبن علي بن موسي هستم ؟! اين را گفت و از چشمم ناپديد شد . فهميدم او امام جواد «ع»بوده است . اين جريان را من به بعض دوستان گفتم و در ميان مردم نقل شد تا به گوش وزير خليفه عباسي محمدبن عبدالملك زيات رسيد . او كه آدمي متكبر جبار و دشمن سرسخت آل علي «ع» بود از شنيدن اين منقبت از امام جواد «ع» سخت برآشفت و دستور داد مرا به تهمت اينكه ادعاي نبوت كرده ام ، دستگير و زنجير به گردن اينجا بياورند و زندانيم كنند.
علي بن خالد مي گويد : من دلم به حال او سوخت و گفتم : شايد اشتباهاً يا مغرضانه چنين گزارش به وزير داده اند . تو خودت شرح حال خود را بنويس و من از طريقي به وزير مي رسانم ، اميد است راه نجاتي يافته شود . او نوشت و من هم به وزير رساندم . وقتي جواب آمد ، ديدم پايين همان نامه نوشته : بگو همان كسي كه آمده تو را از شام به كوفه و مدينه و مكه برده و برگردانده است بيايد و از زندان نجاتت بدهد !!
من ديدم او مطلب را به مسخره گرفته است و آن مرد بي پناه هيچ راهي براي خلاصي از زندان نخواهد داشت . اندكي براي آرامش خاطر او با او صحبت كردم و رفتم . فردا آمدم كه باز ببينم و با او انس بگيرم ، ديدم بيرون زندان بسيار شلوغ است و زندانبانان و پاسبانان مضطربانه به هر طريقي مي دوند و پرس و جو مي كنند. از زندانبان كه با او آشنا شده بودم پرسيدم : چه شده است ؟ گفت : آن زنداني شامي از ديشب ناپديد شده است ! با اينكه درهاي زندان بسته بوده معلوم نيست چه شده ؟! آيا به زمين فرو رفته يا به آسمان صعود كرده ؟! من پيش خود گفتم : او نه به آسمان صعود كرده و نه به زمين فرو رفته بلكه همان كسي كه او را از شام به كوفه و مدينه و مكه برده و برگردانده ، همان كس آمده او را از زندان نجات داده است . آنگاه همين علي بن خالد كه زيدي مذهب بود مي گويد : از آن لحظه من مستبصر شدم و از مذهب انحرافي خود برگشتم و شيعه امامي شدم .
حاصل آنكه قدم اول در مسائل مربوط به امامت اعتقاد به اصل لزوم امامت براي به دست آوردن حقايق ديني در دنيا و تامين حيات و سعادت ابدي در آخرت است . قدم دوم معرفت و شناخت امام در حد توانايي و امكان و قدم سوم تبعيت و پيروي كامل از تعليمات امام مي باشد
امروز میلاد امام رضا(ع) "آن اکمل و اشرف و اصفی و الطف نفوس در آن عصر خود" است. برهمه یارانش مبارک. با امید اینکه بتونیم از پیروان راستین و زایران حقیق ایشون باشیم برای امروز این بخش از "زیارت حضرات معصومین(ع)" رو از کتاب امامت و نبوت صفحه 189 انتخاب کردم.
اگر توصیه شده که زایر از لسان محبوبین الهی بخواهد «اللهم طهرنی و طهرلی قلبی و اشرح لی صدری و اجر علی لسانی مدحتک و الثناء علیک» اشاره است بر سعی و مجاهدت در تحقق شرایط باطنی آن امور، و دریافت این حقیقت که بدون تسلیم و تبعیت، از تکرار مکرر ذکر لفظی، ظهارت و صفای قلبی حاصل نشده و لسان باطنی ذاکر الهی نگردد.
اگر زایر به پیشگاه مقربین الهی عرض میکند: «السلام علیک یا حجةالله» ضمن طلب نزول رحمت الهی بر آنان، اعلام میدارد: ای حجت الهی! همچنان که شما مظهر اعلای سلام، رحمت و امنیت برای بندگان خدا هستید، من هم متعهد میشوم که خود چنین باشم و هیچگونه آسیب از ناحیه من به شما و دین اسلام نرسد، که در صورت جمع شرایط از جانب آن بزرگواران هم پاسخ داده میشود. اما در قبال سلام و حال و رفتار فاقد محتوی، محال است که زابر پاسخی دریافت دارد. مردان الهی همیشه از روی حقیقت سلام کنند و این منصب عظمایی برای آنان است.
زایر باید عارف به حق او باشد «عارفاً بحقه» یعنی کمال توجه به شخصیت مرز نماید و دریابد که آن محبوبین الهی، مطیع محض فرمان خدا بوده، با مجاهدات خود فرمان الهی را به سایرین نیز رساندند، این است که زایر آنجا شهادت میدهد:
«اشهد انک قد بلغت الرسالة» ای ولی حق! من شهادت میدهم که تو رسالت و فرمان خدا را در حد اعلا ابلاغ نمودهای. چنین اعتراف و شهادت، تعلیمی است الهی! من نیز عهد میکنم به رسالت تو عالم و عامل شوم و مراحلی را که این بزرگواران طی کردند، بپیمایم و فرامین و احکام ظاهر و باطن را ابلاغ نمایم.
«و اقمت الصلوة» شهادت میدهم ای نور الهی که تو نماز بپا داشتی و به مقتضای آیه «انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر» معنی کمالیه «فصل» یعنی فرمانهای باطنی و ظاهری نماز در تو تحقق یافت و با مجاهدت خود سایرین را نیز از این معانی برخوردار کردی. «و اتیت الزکوة» ای ولی خدا! شهادت میدهم که تو زکوة دادی و با اشتیاق کامل بسوی خدا سیر نمودی. چه زکوة در اصل، بهتر و گزیده هر چیز و در حقیقت علتیست برای تزکیه و تحلیه دل. لذا زایر متذکر میشود: الهی! من عهد میکنم که چنین زکوة پردازم و با تمام وجود بسوی تو و محبوبانت حرکت کنم.
«و امرت بالمعروف و نهیت عنالمنکر و عبدت الله مخلصا و جاهدت فی سبیل الله حتی اتیک الیقین» ای نور حق! تو امر به معروف و نهی از منکر را در بهترین وجه بجا آوردی و با اخلاص مطیع فرمان حق شدی و خالصانه در راه حق جهاد کردی تا یقین برایت آمد. من نیز پیمان میبندم که این وظایف را با استمداد و توفیق تو در حد اعلا بجا آورم.
در صورت تحقق این میثاق الهی، زیارت مبارک است بر زایر، اما بدون توسل قلبی و جمع شرایط، حرکت به سوی اماکن مقدسه، از منکرات است نه از طاعات و عبادات، موجب ابعدیّت است نه اقربیّت، زیرا خدای تبارک و تعالی، مشاهد متبرکه را به سبب وجود آن بزرگواران به شرافت رسانده و دارای آثار معنویه کمالیه قرار داده است.
--
این دو جمله هم از گفتههای ایشون:
× اگر چهار خصلت و صفت در کسی نباشد، امیدوار به سعادت دنیا و آخرت نگردد: وفا به عهد، کرم و بخشش در طبیعت، عزّت نفس و خوف از خدا.
× و همچنین فرمودهاند: ایمان مافوق اسلام، و تقوی مافوق ایمان، و یقین مافوق تقوی است. و نیز فرموده: تقسیم نشده است بین بندگان خدا چیزی کمتر از یقین.