رقیب سرسخت زعفران هستم و هزار و یک نام روی گوجه فرنگی گذارده اند . اشتها آور و مقوی اعصابم وبینایی چشم را تقویت میکنم . اگر میخواهید از گوجه فرنگی استفاده کامل ببرید ، گوجه فرنگی خام خام بخورید ... 
گوجه فرنگی رقیب سرسخت زعفران می باشد – آذربایجانی به گوجه فرنگی بادمجان قرمز و عرب تماته میگویند و فرنگیها گوجه فرنگی تمات نامیده اند . اما در کتابهای علمی گوجه فرنگی میوه گرگ ایران می دانند . ایرانی بودن گوجه فرنگی با اینکه ایرانیان فرنگی لقب داده اند ، خیلی عجیب است . اما اگر به تاریخچه گوجه فرنگی از امریکا و اروپا و آسیا توجه کنید ، علت این وجه تمسیه خواهید کرد گوجه فرنگی یک برادر کوچک ایرانی دارد به نام تاج ریزی که زادگاه اولیه اش ایران بوده ، و اعراب آنرا «عنب الثعلب» انگور روباه نامیده اند . و چون سابقاً آنرا از ایران به اروپا میبردند و نوع ایرانی آن بسیار مرغوب بوده در کتب علمی خارجی به نام میوه ی روباه ایرانی معروف شده است و همینکه پس از کشف آرمریکا گوجه فرنگی از کشور پرو در آمریکای جنوبی به اروپا آورده اند ، چون شبیه تاجریزی بودم همه تصور کردند که گوجه فرنگی تاجریزی پرورش یافته میباشم که در سایه ی پرورش بزرگ شده و حجمم چندین برابر آن شده است و به همین جهت گوجه فرنگی هم میوه ایرانی تصور کردند و چون برادر کوچکم منسوب به روباه ایران بود مرا هم به گرگ ایرانی نسبت دادند . در کشور فرانسه گوجه فرنگی را سیب عشق میدانند . زیرا رنگ سرخ گوجه فرنگی عشق آفرین است و غذاها را رنگین میکند و به سفره های شما رنگ و بوی مخصوص میدهد و چون گوجه فرنگی این رنگ قرمز را در نور مهتاب میگیرم و این نور دلخواه عاشقان است ، اکر گوجه فرنگی سیب عشاق بدانند اشتباه نکرده اند . قبل از گوجه فرنگی برای رنگین کردن غذاها از زعفران استفاده میکردند ، ولی گوجه فرنگی با قیمت ارزان و فراوان ، رقیب سرسخت زعفران گردیدم ، و تاکنون میوه ای که بتواند از این جهت جانشین گوجه فرنگی شود پیدا نشده است . به علت داشتن ویتامین آ از شبکوری جلوگیری میکنم و خس بینایی را تقویت مینمایم وبه سبب داشتن ویتامینهای « ب» مقوی اعصاب بوده ، اشتها آور شده و به هضم غذا کمک میکند و از یبوست و نفخ جلوگیری مینماید ، و به شما نیرو و نشاط می بخشم به علت داشتن ویتامین «ث» فراوان ، در برابر امراض عفونی بدن شما را حفظ و نگاهداری مینمایم . از التهاب و گرمی مواد قندی و چربیها میکاهم . در برابر این همه صفات و مزایا ، من از شما میخواهم که اب من مثل یک میوه رفتار کنید . مرا در سبد میوه کنار سیب و انار پذیرایی نمایید . و به اطفال خود توصیه کنید که گوجه فرنگی خام خام مانند یک میوه بخورند . هرگز مرا در روغن سرخ نکنید زیرا در این صورت هضم من مشکل شده بلکه مرا در آب خودم بپزید و بعد کرته به آن اضافه کنید . در موقع تهیه املت هم مرا با تخم مرغ و روغن نپزید بلکه املت ساده تهیه کنید و بعد مرا قاچ قاچ کرده کنار آن بچینید و کمی روی اتش بگذارید . همینکه کمی گرم شدم مرا میل نمایید .
هنگامی که من سبز و کال هستم هرگز مرا نخورید و در غذای خود و اطفال تان نریزید . زیرا در این حالت من یک غذای نامطبوع و سمی هستم . برای هر معده مناسب نبوده و ثقیل و دیر هضم میباشم .به کسانی که مبتلا به نفخ معده هستند ، و همچنین آنهایی که معده شان نمیتواند مواد نشاسته ای را هضم کند توصیه کنید که همیشه بعد از غذا از من به عنوان دسر استفاده کنید و به آنهایی ک دچار یبوست بوده ، و از بی اشتهایی رنج میبرند ، توصیه کنید که مرا قبل از غذا به عنوان اشتها آور نوش جان نمایید . و برای این کار بهتر است که گوشت مرا با مقدار مساوی ماست مخلوط کرده و در یخچال بگذارید و نیم ساعت قبل از غذا نوش جان کنید . عده ای بدون جهت مرا متهم کرده اند که دارای اسید اگزالیک بوده و برای کسانی که مبتلا به سنک کلیه و مثانه بوده و بیمارانی که نقرس و روماتیسم دارند خطرناک میباشم . من از بابت خود را بیگناه میدانم و چنین اتهامی را تکذیب میکنم و فقط میدانم که اشخاص سودایی مزاج نسبت به دانه های من حساسیت دارند . خوردن گوشت بدون دانه من برای هیچکس ضرر ندارد و بر عکس چون ادرار را زیاد میکند برای این دسته از بیماران بسیار مفید می باشم . من خونهای ترش را قلیایی میکنم سنک کلیه و مثانه را رد میکنم و ورم روده را شفا می بخشم . اگر مبتلا به جوش غرور جوانی هستید حتما از ورقه های نازک من به عنوان یک ماسک زیبایی استفاده کنید . این ماسک از زیاد چربی زیادی پوست را می گیرد . پشه و مگس و زنبور از بوی برگ من خوششان نمی آید و فرار میکنند از این هنر من به صورت که میتوانید استفاده کنید و بدانید که کاشتن من در باغچه منزل علاوه بر قشنگی و فواید زیادی که دارد ، میتواند این حیوانات موذی را فراری دهد . از رب من به عنوان جاشنی غذا استفاده کنید و به من مثل یک دوست صمیمی نگاه کنید .
من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام.
عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد.
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.
آزادی معبود من است.
به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است.
هر دردی بی درد است.
هر زندانی رهایی است.
هر جهادی آسودگی است.
هر مرگی حیات است.
مرا این چنین پرورده اند من اینچنینم.
پس چرا از فردا می ترسم؟
من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم!
..............
خدا از آدمهایی که ضعف خود را می خواهند با خداپرستی جبران کنند بیزار است .
به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .
خدايا ! چگونه زيستن را به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت .
نوشتن برای فراموش کردن است ، نه به یاد آوردن !!!
استاد علی شریعتی
قدرت انديشه
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد. او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود. تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود. پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد:
پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد. من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي. دوستدار تو پدر
پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد: پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم.
نتيجه اخلاقي: هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد.
اگر قـدر ثانيـه هاي بدون بازگشت را مي دانستند و از قلـه هاي باشکوه موفقيـت چيـزي شنيده بودند، هيـچ گاه... براي در چالـه مانده، چـاه را توصيـف نمي کردند...
………………
یادم باشد که...
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار
اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی
قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم
یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم باشد قلب کسی را نشکنم
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند
یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات
بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم
بهشت و جهنم
فردی از پروردگار در خواست کرد
تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد
خداوند پذيرفت
او را وارد اتاقی نمود
که جمعی از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند
همه گرسنه نا اميد و در عذاب بودند
هر کدام قاشقی داشت که به ديگ می رسيد
ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود
به طوری که نمی توانستند
قاشق را به دهانشان برسانند
عذاب آنها وحشتناک بود !
آنگاه خداوند گفت :
اکنون بهشت را به تو نشان می دهم
او به اتاق ديگری که درست مانند اولی بود وارد شد
ديگ غذا ...
جمعی از مردم ...
همان قاشقهای دسته بلند ...
ولی در آنجا همه شاد و سير بودند
آن مرد گفت : نمی فهمم !!!
چرا مردم اينجا شادند
در حالی که در اتاق ديگر بد بختند؟
با آنکه همه چيزشان يکسان است؟
خداوند تبسمی کرد و گفت :
خيلی ساده است
در اينجا آنها ياد گرفته اند که
يکديگر را تغذيه کنند
هر کسی با قاشقش غذا در دهان ديگری می گذارد
چون ايمان دارد که
کسی هست که در دهانش غذايی بگذارد
نامه آبراهام لینکلن به معلم پسرش
به پسرم درس بدهید . او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد اما به او بیامورزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین 5 دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند. به پرندگان در حال پرواز در آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردنکشها، گردنکش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید.
بگذارید که او شجاع باشد. به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سن و سال خوبی است.
راز بي اخلاقي برخی مسلمانان
و "خواجه نصير الدين " دانشمند يگانه ي روزگار در بغداد مرا درسي آموخت که همه ي درس بزرگان در همه ي زندگانيم برابر آن حقير مي نمايد و آن اين است :
در بغداد هرروز بسيار خبرها مي رسيد از دزدي , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزي خواجه نصير الدين مرا گفت مي داني از بهر چيست که جماعت مسلمان از هر جماعت ديگر بيشتر گنه مي کنند با آنکه دين خود را بسيار اخلاقي و بزرگمنش مي دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسيار شادمان خواهم شد اگر ندانسته اي را بدانم .
خواجه نصير الدين فرمود :
اي شيخ تو کوششها در دين مبين کرده اي و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را مي داني . و همانا محمد و جانشينانش بسيار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر مي خيزد تا هنگامي که شبانگاه با بانويش همبستر مي شود , راه بر او شناسانده شده است .
اما چه سري است که هيچ کدام از ايشان ذره اي بر اخلاق نيستند و بي اخلاق ترين مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلماني اش که از وجدان بيدار او است.
من بسيار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دينها و آيينها ديده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمين تا "ماني ايراني" در باختر زمين که همانا پيروانشان چه نيکو مي زيند و هرگز بر دشمني و عداوت نيستند .
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نيست و تنها بنيان اخلاق را خودشناسي مي دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بيدار کرده و نيازي به جزئيات اخلاقي همچون مسلمانان ندارد .
اما عيب اخلاق مسلماني چيست اي شيخ ؟
در اخلاق مسلماني هر گاه به تو فرماني مي دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .
در اسلام تو را مي گويند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکي نيست .
غيبت مکن ... اما غيبت انسان بدکار را باکي نيست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکي نيست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکي نيست .
و اين " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلماني به گمان خود ديگري را نابکار و نامسلمان مي داند و اجازه هر پستي را به خود مي دهد و خدا را نيز از خود راضي و شادمان مي بيند .
و راز نابخردي و پستي مسلمانان در همين است اي شيخ کسلان ....
از اسرار اللطيفه و الکسيله
خدایا
قوتم بخش که ایمان نان و نام برایم نیاورد
و کمکم کن که نامم را و حتی نانم را در راه در راه ایمانم بخشم
و از آنهایی باشم که پول دنیا میگیرند و برای دین کار میکنند
نه ازآنهایی که پول دین میگیرند و برای دنیا کار میکنند
دکتر علی شریعتی
ژرالدین دخترم:
اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما اگرقهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.
دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم.من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی که دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش را دوست می داری.بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی.
*** انسان باش، پاکدل و يکدل؛ زيرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بي عاطفه بودن است. ***
پرواز من به بال پر توست زینهار مشکن مرا که می شکنی بال خویش را
"صائب تبریزی"
بهار بهار
بهار بهار
صدا همون صدا بود
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنايي ؟
صدات مياد ... اما خودت کجايي
وابكنيم پنجره ها رو يا نه ؟
تازه کنيم خاطره ها رو يا نه ؟
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از قصل شكفتنم کرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد آورد از تو کوچه تو خونه
حياط ما يه غربيل
باغچه ما يه گلدون
خونه ما هميشه
منتظر يه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شكفتنم کرد
بهار بهار يه مهمون قديمي
يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
آخ ... که چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چين کرد
خنده به دلمردگي زمين کرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
من و با حسي ديگه آشنا کرد
يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من کتاب شد
حيف که همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
که صب تا شب دنبال آب و نون بود
محمد علی بهمنی
در کارگاه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه بر آورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
A small crack appeared On a cocoon
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد
------------ --------- -
A man sat for hours and watched
Carefully the struggle of the butterfly
To get out of that small crack of cacoon.
شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن
از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد
------------ --------- -
Then the butterfly stopped striving .
It seemed that she was exhausted and couidnot go on trying.
آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر مي رسيد
كه خسته شده،و ديگر نمي تواند به
تلاشش ادامه دهد
------------ --------- -
The man decided to help the poor creature.
He widened the crack by scissors.
The butterfly came out of cocoon easily, but her body was
Tiny and her wings were wrinkled.
آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند
و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد
پروانه به راحتي از پيله خارج شد
اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند
------------ --------- -
The man continued watching the butterfly.
He expected to see her wings become her body.
But it did not happen!
آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود
و از جثه ي او محافظت كند
اما چنين نشد
------------ --------- -
As a matter of fact,the butterfly to crawl on
The ground for the rest of her life,
For she could never fly.
در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر را روي زمين بخزد
و هر گز نتوانست با بال هايش پرواز كند
------------ --------- -
The kind man did not realize that God had arranged the limitation of cocoon.
And also the struggle for butterfly to get out of it,
so that a certain fluid could be discharged from her
body to enable her to fly afterward.
آن شخص مهربان نفهميد كه
محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز
آن را خدا براي پروانه قرار داده بود
تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود
و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد
------------ --------- -
Sometimes struggling is the only thing we need to do .
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم
------------ --------- -
If God had provided us with n easy life to live without any difficulties,
Then we become strong,and could not fly.
اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم
فلج مي شديم ،به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم
------------ --------- -
I asked for strength,and He provided me
with enough difficulties
To become strong.
I asked for knowledge and He provided me
من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم
من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد
------------ --------- -
I asked for prosperity and promotion,
and He provided me with ability
to think and hands to work.
I asked for bravery ,nd He provided
Me with abstacles to overcome.
من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من
قدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم
من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد
تا آنها را از ميان بردارم
------------ --------- -
I asked for motivation,and He showed me eople who needed help.
I asked for love and He provided me with opportunity
To give love to others.
من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم
------------ --------- -
I did not get what I wanted…..
But
I was provided with what I needed.
من به آنچه خواستم نرسيدم...
اما آنچه به آن نياز داشتم ،به من داده شد
------------ --------- -
Do not worry,fight
With difficulties and be sure
That you can prevail over them.
نترس با مشكلات مبارزه كن
و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني
درباره ی انسانها از روی سوالاتی که می پرسن قضاوت کن ..نه جواب هایی که میدن
ولتر
مــــرگ قـــــو
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها،نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ، از بیم، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش واکن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
نشانی از عشق
بلندگوی بیمارستان بدون لحظه ای توقف اسم مرا صدا می کرد تا به بخش کودکان تازه متولد شده بروم یکی از فرشته های کوچک دچار مشکل شده و نارس به دنیا آمده بود .
دراتاق بخش ، مادر و پدر فرشته کوچک آسمانی هیجان زده نشسته بودند ، هر دو بعد از پایان نه ماه انتظار و تولد اولین بچه خود ، خوشحال به نظر می رسیدند ، دوران بارداری مادر بدون هیچ مشکل و مساله حادی سپری شده بود اما وقتی نوزاد به دنیا آمده بود بلافاصله پرسنل پزشکی متوجه شدند مشکل بزرگ وقابل توجهی وجود دارد . به زبان ساده تر بخشی از مغز وجود نداشت و جمجمه نیز بسیار ناقص بود . معمولا چنین نوزادانی در همان چند ساعت نخست تولد میمیرند و یا عمر بسیار کوتاهی دارند و اغلب دچار سایر علایم و نارسایی های مهم دیگر نیز هستند . پدر و مادر هنوز نوزاد خود را ندیده بودند و بی صبرانه منتظر رسیدن لحظه دیدار با مسافر کوچولوی خود بودند . وقتی پزشک بخش نوزادان ، فرشته کوچک را در دستان من گذاشت ، پدر جوان با حالتی از نگرانی و هیجان شاهد موهبتی از سوی خدا شد که هنوز کامل رشد نکرده بود . نوزاد کوچک حتی نمی توانست درست گریه کند . خوشبختانه مشکل تنفسی حادی نداشت . اما رنگ آبی تیره صورتش نشان می داد که احتمالا نارسایی قلبی حادی دارد . توصیف حالت عاطفی و احساسات برخاسته از دل در چنین لحظاتی غیرممکن است . تمام ساعت های انتظار ، یک دنیا حس خوب تحمل کردن لحظات درد و اضطراب همه وهمه با حس این که مسافر کوچولوی زیبا و سالمی در راه است تسکین پیدا می کنند .همه می خندند . با هیجان کارهایی را که می خواهند برای آن عزیز کوچوکو انجام بدهند توصیف می کنند . دیدن اولین دندان اولین قدم ها اولین کلمه ای که بر زبان می آورد برای شان هیجان انگیز است . اما تمام آرزوهای آن ها بر باد رفته بود . مانند کشتی به گل نشسته ، کشتی رویاها و آرزوهای آن ها نیز به گل نشسته بود . دستم را روی شانه پدر جوان گذاشتم . او نوزاد کوچکرا از من گرفت و در آغوش مادر گذاشت . پرستار جوان دست مادر را گرفته بود و سعی می کرد وضعیت را برای او قابل تحمل کند .اگر چه مشخص بود که آن ها به هیچ یک از حرف هایی که زده می شد ، گوش نمی دادند . پرستار به آرامی نوزاد را از آغوش مادر گرفت تا او را به بخش نوزادان ببرد . برای هر دو آن ها توضیح دادم که از دست ما چه کارهایی بر می آید .
همان طور که از اتاق بیرون می رفتم از مرد پرسیدم : دوست دارید اسم بچه را چی بگذارید ؟
جوابی نداد . فقط گفت : آیا زنده می ماند ؟ گفتم : باید بیشتر آزمایش و بررسی کنیم . یک لحظه تجربیاتی را که راجع به چنین بچه هایی داشتم مرور کردم اگر چه ممکن بود نوزاد برای مدتی زنده بماند ، اما آیا به زور زنده نگه داشتن آن نوزاد ، عملی اخلاقی بود ؟ نتایج بررسی و اسکن های قلبی ، عکس های قفسه سینه و سونوگرافی نشان داد ، قلب نارسایی های جدی دارد که امکان ترمیم آن ها نیست . نوزاد مشکلات دیگری هم در عملکرد کلیه داشت . داشتم به مسافر کوچولوی بی گناه نگاه می کردم که پرستار ، مادر را روی صندلی چرخدار به بخش نوزادان آورد ، بعد از تمام شدن توضیحات تخصصی من درباره مشکلات متعدد بچه ، مادر به آرامی به من نگاه کرد و گفت :" اسم مسافر کوچولوی ما موهبت است . من و پدرش هم بی نهایت دوستش داریم .می توانم او را در آغوش بگیرم ؟بچه را در آغوش گرفت و به اتاق مجاور رفت . پدر جوان هم در آن جا ایستاده بود . هر دو نوزاد کوچک را در آغوش گرفتند
و با او شروع به صحبت کردند . خواستم از اتاق بیرون بروم و مزاحم خلوت مقدس آن ها نشوم اما از من خواهش کردند که من نیز در کنار آن ها حضور داشته باشم . مادر ، بچه را در آغوش داشت و مرد جوان نیز در صندلی مجاور کنار او نشسته بود . مادر جوان شروع کرد به دعا خواندن . بعد هر چه لالایی کودکانه می دانست برای پسر کوچولوی خود خواند . سپس از امید ها و آرزوهای خود و همسرش برای او گفت . و گفت که چه قدر او را دوست دادند . محو این صحنه شده بودم . احساس نا امیدی ، خشم و آزردگی جای خود را به عشق بی قید و شرط و یک دنیا حس ناب داده بود . یکی از تلخ ترین تجربیات زندگی برای این زوج جوان اتفاق افتاده بود . تجربه ای که غالبا با خود حس خشم ، دشمنی با دنیا و کاینات و تاسف به همراه دارد .خداحافظی با یک دنیا آرزو و امید و قدم برداشتن در ویرانه خواسته ها ، واقعا جانکاه است .
اما در هنگامه این تجربه سخت و طاقت فرسا این دو انسان رشد یافته فهمیده بودند باید این فرصت کوتاه را غنیمت بدانند و در کنار پسر کوچولوی شان لذت ببرند و هر چه در توان دارند برای او انجام دهند . به او بفهمانند علی رغم نقص جسمانی ، او یک موهبتن اللهی است و این لیاقت را دارد که در قلب پدر و مادر و سایر انسان ها جای گیرد .
آن زوج جوان فهمیده بودند آن چه در آن لحظات مهم است ، محبت کردن به فرزندشان است . آن ها بدون توجه به ناهنجاری ها و کاستی های جسمانی با بچه خودبازی کردن ، نوازشش دادند و او را بوسیدند و از اعماق وجود ، او را در آغوش خود گرفتند . نقص و زشتی های ظاهری در برابر دیدگان آن ها معنایی نداشت ، در عوض روح ارزشمندی را در کالبدی کوچک و نحیف می دیدند که برای زندگی و زنده ماندن چند ساعتی بیشتر زمان در اختیار نداشت . نوزاد کوچک در اوج عشق و محبت چند ساعت بعد ، از دنیای مادی خداحافظی کرد و رفت .اما درسی که از آن ها گرفتم فراموش نشدنی است . آن ها به من یاد دادند ارزش زندگی به مدت زمان اقامت جسم ما در روی کره خاکی نیست . بلکه آن چه مهم است میزان عشقی است که در زمان توقف خود به دنیا و انسان ها هدیه می دهیم و دریافت می کنیم . آنها با تمام وجود خود این هدف مقدس را انجام دادند ، چرا که می دانستند هر جا که در آن نشانی از عشق باشد خداوند نیز در آن مکان حضور دارد .
يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش محسن بود و انگار همه ي كتابهايش را با خود به خانه مي برد. با خودم گفتم: "كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!" من براي آخر هفته ام برنامه ريزي كرده بودم. (مسابقه ي فوتبال با بچه ها، مهماني خانهي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم. همينطور كه مي رفتم، تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد. عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم. همينطور كه عينكش را به دستش ميدادم، گفتم: " اين بچه ها يه مشت آشغالن!" او به من نگاهي كرد و گفت: " هي ، متشكرم!" و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود. من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانه ي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟ او گفت كه قبلا به يك مدرسه ي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم. ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.
او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد. ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر محسن را مي شناختم، بيشتر از او خوشم ميآمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند. صبح دوشنبه رسيد و من دوباره محسن را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:" پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!" محسن خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت. در چهار سال بعد، من و محسن بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. محسن تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك. من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد. او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم. محسن كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.
من محسن را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند. حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همه ي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم! امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: " هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!"
او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: " مرسي".
گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: " فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش... اما مهمتر از همه، دوستانتان... من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم." من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد. محسن نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد. او ادامه داد: "خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت." من به همهمه اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره ي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد.
پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس. من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.
هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن. خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.
دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.
" دوستان، فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد ميآورند چگونه پرواز كنند."
هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد...
ديروز، به تاريخ پيوسته،
فردا ، رازي است ناگشوده،
اما امروز يك هديه است ...
برای این که بت پرست نباشی، کافی نیست که بتها را شکسته باشی، باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی.
"نیچه"
جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
در روز وصال تو به قربان تو کردم
****************************
برای زیستن دوقلب لازم است :
یکی برای من یکی برای تو
و اگر قلب من مال تو باشه و قلب تو مال من باشه
آن زندگی هیچ وقت تمومی نداره
****************************
تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند ما که مردیم همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانید چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست
معرفی و گیاه شناسی
شیرین بیان یکی از قدیمی ترین گیاهان دارویی جهان است که از دیرباز مورد توجه انسان بوده و بواسطه ی قدمت زیاد آن به پدربزرگ گیاهان دارویی مشهور می باشد. شیرین بیان گیاهی است چندساله و از خانواده ی بقولات Fabaceae که ارتفاع آن گاها به 1 تا 2 متر می رسد. برگ های آن به فرم شانه ای مرکب فرد می باشند که برگچه های آن دارای حالت چسبناکی هستند. گل های شیرین بیان به رنگ های آبی یا آبی متمایل به ارغوانی و گاها زرد دیده می شوند. میوه ی این گیاه از نوع نیام است که معمولا هر میوه دارای 3 تا 6 عدد دانه ی لوبیایی شکل می باشد. ریشه ها و ریزوم های این گیاه دارای پوستی قهوه ای رنگ هستند که پس از جدا کردن این پوسته ی خارجی به سایر قسمت های ریشه می رسیم که به رنگ زرد دیده می شوند و دارای طعم شیرینی می باشند.
پراکنش و نیازهای اکولوژیکی
شیرین بیان در اکثر مناطق جهان بخصوص میان دو عرض جغرافیایی 30 و 45 درجه در نیمکره شمالی زمین می روید. این گیاه در کشورمان نیز پراکنش بسیار وسیعی دارد و در استان هایی چون خراسان (شمالی و رضوی)، آذربایجان شرقی و غربی، زنجان، گلستان، کردستان، فارس، اصفهان، تهران و ... مشاهده می شود. شیرین بیان بطور کلی گیاهی نورپسند است که در طول رویش به هوای گرم و رطوبت متوسط نیاز دارد. این گیاه در خاک های شنی عمیق که حاوی ترکیبات کلسیمی باشند بخوبی رشد می کند و pH مناسب برای این گیاه 5/5 تا 2/8 ذکر شده است.
کاشت، داشت و برداشت
آماده سازی زمین برای کشت این گیاه شامل یک شخم عمیق در ابتدای فصل پائیز به همراه افزودن 30 تا 40 تن کود دامی کاملا پوسیده است. تکثیر رویشی (تقسیم ریزوم و ریشه) روش تجاری تکثیر شیرین بیان می باشد اما این گیاه را بوسیله ی بذر نیز می توان تکثیر نمود که در اینجا به تکثیر رویشی این گیاه می پردازیم. در فصل پائیز (آبان ماه) ریزوم گیاهان 3 تا 4 ساله را پس از خروج از خاک به قطعات 15 تا 25 سانتی متری تقسیم می کنند. این قطعات را در ردیف هایی با فاصله ی 60 تا 80 سانتی متر و با فاصله ی30 تا 40 سانتی متر از یکدیگر کشت می نمایند. پس از کاشت بایست به سرعت آبیاری صورت بگیرد. شیرین بیان یکی از گیاهان دارویی است که بیشتر بصورت بهره برداری از طبیعت به بازار مصرف می رسد و کمتر مورد کشت و کار قرار می گیرد و جالب است که بدانیم ریشه ی این گیاه بصورت خشک شده یا عصاره، یکی از مهمترین اقلام صادراتی کشورمان در بخش گیاهان دارویی است و در بسیاری از کشورهای اروپایی نظیر انگلیس، آلمان، بلژیک، فرانسه و ... مورد کشت وسیع قرار می گیرد.
مرحله ی داشت این گیاه شامل مبارزه ی مکانیکی با علف های هرز و قطع ساقه های این گیاه از فاصله ی 10 سانتی متری خاک در ابتدای فصل رویش هر سال می باشد.
برداشت ریشه های این گیاه در فصل پائیز سال سوم یا چهارم صورت می گیرد. این عمل در سطوح کوچک با استفاده از بیل و در سطوح وسیع توسط ماشین های مخصوص انجام می شود. میزان عملکرد ریشه بصورت خشک شده 5/1 تا 2 تن در هکتار ذکر شده است.
فرآوری
قسمت مورد استفاده ی این ریشه های این گیاه هستند که دارای ترکیبات مختلفی می باشند. مهمترین ترکیب موجود در ریشه های این گیاه اسید گلیسریزیک است که 50 بار از شکر شیرین تر می باشد و مقدار آن با توجه به شرایط محیطی و واریته ی گیاه بین 5 تا 20 درصد می باشد.
خواص درمانی و کاربرد
مهمترین خواص درمانی ریشه های این گیاه عبارتند از: ملین،خلط آور، مدر، درمان کننده ی زخم معده و اثنی عشر، موثر در درمان بیماری های دستگاه تنفس مانند برونشیت و التهاب نای و ... . در داروسازی از عصاره ی ریشه ها برای شیرین کردن طعم داروها بصورت گسترده استفاده می شود.
احتیاطات مصرف: مصرف بی رویه ی ریشه های این گیاه بدلیل تحریک غدد فوق کلیوی و ترشح بیش از اندازه ی هورمون آلدسترون ممنوع اعلام گردیده است. این حالت سبب عوارضی چون اختلال در فعالیت های متابولیسمی، بالا رفتن فشار خون و ... می گردد. مصرف این گیاه در دوران بارداری و شیردهی منع شده است.
نحوه ی مصرف: 1 تا 4 گرم از پودر ریشه ها را بصورت دمکرده و یا جوشانده به تعداد سه مرتبه در طول روز استفاده می کنیم.
با فرا رسیدن فصل گرما ، هوای گرم و رطوبت بالا منجر به بروز مشکلاتی از جمله گرما زدگی می شود . گرما زدگی بیماری ناشی از قرار گرفتن طولانی مدت در معرض حرارت زیاد یا خوب کار نکردن مکانیسم های تنظیم حرارت در مغز است . نخوردن مایعات به حد کافی ، نخوردن نمک به مقدار کافی ، و کمبود تولید عرق از جمله عواملی است که این موضوع را تشدید می کند . بدن به کمک عرق کردن و بخار شدن عرق خنک می شود . در این حالت دمای بدن تا حد خطرناکی ( حتی تا حدود 5/41 درجه ) بالا می رود. این حالت می تواند در هر سنی رخ دهد . اما در سالمندان شایع تر است .
علائم
عرق ریزی شدید ، رنگ پریدگی ، گرفتگی و درد عضلات خستگی یا ضعف ، تهوع و استفراغ ، سردرد و سرگیجه، پوست زنگ پریده و چسبناک از علایم گرما زدگی است. در گرما زدگی پوست ابتدا قرمز شده و سپس رنگ پریده یا کبود و خشک و داغ می شود . تنفس کوتاه و سریع شده و نبض سریع و ضعیف می زند . علائم مغزی مثل گفتن سخنان بی ربط ، گیجی ، رفتار پرخاشگر ، آشفتگی و هیجان ، توهم ، بی حالی ، کاهش سرعت واکنش های بدن ، تشنج و اغما در مراحل پیشرفته بیماری دیده می شود . مردان بیش ار زنان مستعد ابتلا به گرما زدگی هستند . علت این امر عرق کردن بیشتر مردان و همچنین از دست دادن سریع تر آب بدن در مقایسه با زنان است .
درمان
گرما زدگی یک فوریت پزشکی است . اگر کسی دچار گرما زدگی شود باید فورا به نزدیک ترین مرکز درمانی برده شود . تا آن زمان میتوان اقدامات زیر را برای بیماری انجام داد:
اولین کار کاهش دمای بدن فرد است به این منظرو باید لباس های فرد را در آورده و بدن او را در آب سرد فرو برید . البته باید مراقب باشید تا دمای بدنش کمتر از 5/39 درجه نشود. اگر چنین امکانی وجود نداشت با استفاده از حوله یا اسفنج ، می توان بدن فرد را با آب سرد خیس کرد . فرد باید در مکان خنکی قرار گیرد . وقتی بدن فرد خنک شد باید دمای بدنش حدود 5/37 درجه سانتیگراد حفظ شود . پس از این کار باید پاهای فرد بالاتر از بدن او قرار گیرد تا جریان خون بیشتر به طرف سر او برود . اگر شخص به هوش است باید کم کم آب یا یک نوشیدنی خنک بنوشد.
پیشگیری از گرما زدگی
عمل به این توصیه ها می تواند در پیشگیری از عوارض ناشی از گرما به شما کمک کند :
1ـ هوای خنک در جریان یک موج گرما می تواند نجات بخش باشد . حتی گذراندن چند ساعت در هوای مناسب به شما کمک می کند .
2ـ لباس های کشاد و به رنگ روشن بپوشید . این لباس ها نور را منعکس و خنک شدن پوست و تبخیر عرق را راحت تر می کند .
3ـ زیر نور خورشید قرار نگیرید .
4ـ مرتب آب بنوشید و صبر نکنید تا تشنه شوید و سپس آب بنوشید . بدن انسان برای عرق کردن در هوای گرم باید مقداری مایعات به صورت ذخیره در بدن داشته باشید . چرا که عرق کردن یکی از مهمترین عوامل تنظیم دستگاه حرارتی انسان به شمار می رود .
5ـ اگر تعریق زیاد دارید آب بیشتر بنوشید . اگر مقدار ادرارتان کم شده ، میزان آب دریافتی را زیادتر کنید .
6ـ از فعالیت های شدید در آب و هوای گرم و به ویژه مرطوب اجتناب کنید .
7ـ سعی کنید وعده های غذایتان را سبک و به مقدا کم میل کنید . انسان در هوای گرم دیرتر احساس گرسنگی می کند زیرا هر اندازه درجه حرارت هوا زیاد باشد به همان اندازه غذا بیشتر در داخل معده انسان باقی می ماند. چربی و غذاهای دیر هضم شدن که بیش از سایر مواد غذایی در معده باقی می مانند برای هضم شدن احتیاج بیشتری به خون پیدا می کنند که این امر باعث اخلال در جریان گردش خون می شود و به همین خاطر پزشکان در تابستان به جای غذاهای دیر هضم توصیه می کنند که از انواع سبزیجات و میوه جات استفاده شود.
در عالم حیات تنوع مخلوقات آن چنان گسترده است که پرداختن به هر یک از آنها انسان را در هرچه بیشتر با خالق بی همتا نزدیک می کند . در این میان موجوداتی که در دریاها زندگی می کنند از تنوع زیستی بسیار بالایی برخودار هستند و شاخه های جانوران تنوع گونه ای بسیار بالاتری زا شامل می شوند . در این شاخه رده سخت پوستان از جانوران تشکیل شده است که دارای اسکلت خارجی بوده و به همین دلیل آنها را سخت پوست نام نهاده اند . در رده سخت پوستان راسته ای به نام ده پایان وجود دارد که از جنس های مختلفی تشکیل شده است در میان جنس های مختلف ده پایان ، میگو ار فراوانی گونه ای نسبتا خوبی برخودار است .
میگوها عمدتا دریازی بوده و در اعماق کم دریاها زندگی می کنند . بدن میگو ها از سه قسمت اصلی تشکیل شده است . .jpg)
سرسینه ، شکم ، دم
کلیه دستگاههای بدن در ناحیه سر قرار دارند ، از فیبل دستگاه گردش خون ، دستگاه تنفسی ، دستگاه عصبی ، دستگاه بینائی ، دستگاه گوارش
در قسمت شکم : پاهای شنا ( شکمی ) ادامه دستگاه گوارش (روده ) ، طناب عصبی و قست عضلانی میگو که قابلیت مصرف غذایی قرار دارد .
در ناحیه دم : پای داخلی ، پای خارجی ، و تلسون قرار دارد .
سیکل زندگی میگو به سه دوره کلی تقسیم می شوند
1ـ دوران لاروی 2ـ دوران بلوغ اولیه 3ـ دوران بلوغ
از نظر تغذیه ای ، میگو در هر دوره از زندگی تغذیه ای متفاوت دارد . در دوران لاوری میگوها با فیلتر کردن آب دریا از موجودات زیر گیاهی و جانوری موجود در آن تغذیه می کنند. پس از گذتش دوران لاروی ، میگو قطعات بزرگتر که شامل ؛ پس مانده های غذاهای دریایی ، گیاهی و لجن بستر می باشد استفاده میکند.
تنوع گونه ای میگو در خلیج فارس
گونه های شاخصی از میگو که در خلیج فارس زندگی می کنند عبارتند از :
1ـ میگوی موزی یا صورتی
2ـ میگوی سبز پلنگی
3ـ میگوی سفید هندی که این گونه بصورت پرورشی درسواحل شمالی خلیج فارس تولیدمی شود
4ـ میگوی سرتیز یا میگوی سایز کوچک که از نظر اقتصادی ارزش کم تری دارد .
ارزش غذایی میگو
میگو یکی از لذیذترین غذاهای دریایی است ،100 گرم میگو ، حاوی 77 میلی گرم آب ، 99 کالری انرژی 1/18 گرم پروتئین ، 8/0 چربی ، 163میلی گرم کلسترول و 91 میلی گرم قند است .
از نظر مقایسه ای نسبت به سایر غذاهایی که پروتئین زیادی دارند نظیر گوشت ماهی و گروه ماکیان ، میگو ، کالری کم تری دارند . پروتیئن موجود در میگو کیفیت بالایی داشته و حاوی تمام اسید آمینه های لازم جهت رشد می باشد . پروتئین میگو همانند سایر جانوران دریایی به دلیل نداشتن بافت هم بند به راحتی هضم می شود . برای گروه هایی از مردم نظیر افراد مسن که در جویدن و هضم غذا مشکل دارند غذای حاوی میگو گزینه مناسبی برای تامین پروتئین روزانه آنها است . میگوها در کل دارای چربی کمی می باشند ، اسیدهای چرب امگا ـ 3 که از دسته اسیدهای چرب غیر اشباع بوده و برای سلامتی مفید هستند ، در میگو ها به وفور یافت می شوند . این دسته از اسیدهای چرب می توانند در کاهش خطر بیماریهای قلبی موثر واقع شود. اسیدهای چرب امگا ـ3 هم چنین اجزای ضروری برای غشا سلول مغز و بافت چشم است . میگو منبع غنی از ویتامین های A، ، 6 B 12B ، C، D، E، و املاحی چون کلسیم ، آهن ، منیزیم ، پتاسیم ، سدیم ، روی ، مس ، منگنز ، و سلنیم است . علاوه بر این ؛ کلسیم ، آهن ، روی ، منیزیم ، و فسفر میگو نسبت به سایر آبریان بیش تر است .
روش تشخیص مقایسه ای میگو سالم و فاسد
فساد میگو
میگوها معمولا در دریا توسط تورهای ترال Trawl از کف دریا و در زمان طولانی صید می شود ، طولانی بودن زمان تورکشی موجب خواهد شد که رسوبات همراه تور به سطح آب کشیده شوند و میگوها آلودگی زیادی داشته باشند که در این صورت اگر میگو در شرایطی قرار گیرد که محیط برای رشد و تکثیر میکرو ارکانیسم فراهم باشد . میکروارگانیسم ها سریعا تکثیر می یابند و در چنین حالتی چون میگو نسبت به فساد حساس است در صورت وجود آلودگی زیاد در مدت کوتاه فاس خواهد شد. در روش تشخیص مقایسه ای میگوی سالم و فاسد موارد زیر از اهمیت برخوردار است.
1ـ بو
در میگوی سالم مخصوص میگو استشمام می شود در حالی که در میگوی فاسد بوی ضخم با بوی شدید آمونیاک و سولفید هیدروژن استشمام می شود.
2ـ رنگ
رنگ میگوی سالم بر حسب گونه میگو فرق می کند . در میگوی پرورشی که از گونه سفید هندی است ، رنگ پوسته سبز زیتونی است . در گونه موزی که گونه غالب میگوی دریای خلیج فارس است رنگ پوست صورتی روشن است . در میگو سر تیز ، رنگ سفید و در میگوی سبز تیره رنگ است .
در میگوی فاسد ، پوسته رنگ طبیعی خود را از دست داده و اکثرا به رنگ سفید و گاهی اوقات کدر می شود .
3ـ استحکام پوسته در ناحیه سرو بدن
در میگوی سالم پوست سفت و سخت و سر محکم به بدن چسبیده و رنگ آن نیز تغییر نکرده است . بافت گوشت ، حالت طبیعی داشته و پوسته و گوشت در هنگام طبخ به رنگ نارنجی متمایل به قرمز در می آید .
در میگوی فاسد در ناحیه سر تغییر رنگ ایجاد شده و سر در حال جدا شدن از بدن است . پوسته بر روی بدن نرم می شود و به راحتی از گوشت جدا می شود . پیدایش رنگ نارنجی متمایل به قرمز بستگی به درجه فساد میگو دارد یعنی هر اندازه که میگو بیشتر فاسد شده باشد مقدار پیدایش رنگ قرمز کاهش می یابد .
روشهای عرضه میگو در بازار
1ـ عرضه میگو با سر
در صورتی که صید میگو به طور کامل بهداشتی بوده و در حمل و نقل و نگه داری آن کلیه موارد بهداشتی رعایت شده باشد . میگو را میتوان با سر و کامل در بازار عرضه کرد. در این حالت میگوی خریداری شده دارای کیفیت بالایی بوده و هیچ تغییر شیمیایی دیگری نیز در آن ایجاد نشده است . در میگوهای پرورشی چون کاملا بهداشتی و کنترل شده انجام می گیرد لذا خرید میگوی با سرو با کیفیت بالاتر ساده تر خواهد بود.
2ـ میگوی بی سر
در صید دریا به دلیل نحوه صید و خطر افزایش آلودگی و فساد در میگو بلافاصله پس از صید و یا پس از انتقال به کارخانه عمل آوری ، میگو بی سر شده و به صورت معلق در محلول نگه دارنده منجمد می شود . بی سر کردن میگو و عمل آوری آن باید کاملا در مراکز عمل آوری میگو و زیر نظر دامپزشک متخصص انجام شود تا سلامت میگوی مورد استفاده جهت بسته بندی تایید شده باشد .
3ـ میگوی بدون سرو پوسته
در حالی که میگو از نظر استحکام پوسته و سر دچار مشکل باشد ، سر و پوسته میگو در جدا کرده و میگو را به صورت پاک کرده که اصطلاحا P.U.D گفته می شود در بازار عرضه می کنند.
ترانه دبیر ( طب سوزنی و درمانهای طبیعی )
ماسک صورت
این ماسک می تواند برای پوست های چرب مفید باشد . چون کرفس برای درمان جوش مفید است ، اشخاصی که جوش صورت دارند ، میتوانند از این ماسک نیز استفاده کنند . ![]()
مواد لازم
ماست شیرین پاستوریزه دو قاشق غذاخوری
سیب با پوست یک تکه
خیار با پوست یک تکه
کرفس یک تکه
سیب زمینی با پوست یک تکه
طرز تهیه
تمام مواد را با هم در مخلوط کن ریخته و سپس مدت 10 تا 20 دقیقه روی پوست تمیز بگذارید و بعد با آب ملایم آب کشی کنید.
توجه داشته باشید
1ـ افرادی که جوشهای متورم و یا پوست حساس دارند ، حتما از سیب شیرین و ماست شیرین استفاده کنند.
روی یا Zinc جزو 15 عنصر معدنی و ضروری است که بدن ما به آن نیاز دارد . اگر به جدول شیمیایی یا تناوبی نگاهی بیندازیم می بینیم که این جدول شامل 114 عنصر یا ماده شیمیایی است که به صورت دوره ای و گروهی قرار گرفته اند و تمامی این تعداد عناصر از نظرخواص شیمیایی و فیزیکی با یک دیگر متفاوت هستند و براساس همین خواص در جدول طبقه بندی شده اند .
فلز روی نخستین بار در سال 1869 میلادی توسط دانشمند فرانسوی رولن به عنوان رشد آسپرژیلوس نیگرا معرفی شد . سپس دکتر سامک و همکارانش در سال 1926 میلادی این عنصر را برای رشد گیاهان آلی ضروری تشخیص داد و پس از آن دکتر بلوکینز در سال 1919 به نقش آن در حیوانان بزرگتر و دکتر برتراند و همکارانش در سال 1911 و همچنین دکتر مک هارکو در سال 1926 به نقش عنصر روی در انسان اشاره کردند.
در بدن انسان حدود 1ـ4 گرم روی به طور متوسط 2/2 گرم روی وجود دارد که معادل نیمی از آهن بدن است . مقدار این عنصر در بعضی از اعضای بدن بیشتر است که نشان دهنده ی نقش آن در این ارگانها است . بیشترین مقدار روی در چشم ، پانکراس ، پوست ذخیره شده است (20 درصد روی کل بدن ) و به همین دلیل روی از ضایعات پوستی و اگزما و عارضه دیگر پوستی جلوگیری میکند و بیماران بسیاری با چنین ضایعاتی با خوردن سولفات روی و استعمال پمادهای جلدی حاوی روی به نام Zinc Oxid درمان شده و می شوند . همچنین در مشیمیه چشم نیز روی وجود دارد . اعمال فیزیولوژی روی در بدن بسیار زیاد پر اهمیت است . دانشمندان و محققان علم تغذیه در بررسی های خود در طی بیش از 20 سال به این نتیجه رسیده اند که روی در بسیاری از فعل و انفعالات شیمیایی بدن ، شرکت داشته و برای حفظ سلامیت و طول عمر بدون امراض وجود آن لازم و ضروری است . فلز روی آنتی اکسیدانی است که در واکنش های اکسیداتیواسترس نقش مهمی را بازی می کند. همان طور که می دانید در اطراف ما عوامل رادیکال زا و اکسیدان بسیار فراوان است و متاسفانه امروزه رابطه اکثر بیماریها با این عوامل اکسیدان ثابت شده است . به طور مثال با مصرف هر عدد سیگار 15000 رادیکال آزاد وارد شخص مصرف کننده می شود که در صورت وجود نداشتن مواد آنتی اکسیدان ، بیماریهای مختلف در بدن ایجاد می شود . ویتامین C ویتامینE و بتاکاروتن ( بیش نیاز ویتامین A) روی و سلنیوم 5 آنتی اکسیدان بسیار قوی شناخته شده در بدن هستند که عامل حفظ سلامتی و مبارزه با بیماریها به شمار می روند . فلز روی در افزایش سطح سیستم ایمنی و کارکرد صحیح دستگاه ایمنی نقش مهمی را به عهده دارد. روی عوامل و فلزات سمی ( توکسیک) و ارد شده به بدن را جذب و خنثی می کند . به طور مثال در شهرهای آلوده ای مانند تهران که مرتبا سرب و یا سایر فلزات سنگین به بدن وارد می شود وجود کافی روی در بدن ، مانع از اثرات سمی و مخرب آنها خواهد شد .
این فلز در ساختمان بیش از دویست آنزیم در بدن شرکت دارد . روی علاوه بر شرکت در ساخت آنزیم ها به عنوان یک کاتالیزور یا تسریع کننده ی واکنش های بدن عمل می کند. یکی دیگر از اعمال روی فعالیت در تکثیر سلولی است . در ساختن دزاکسی ریبونوکلوبیک اسید یا DNA رشته ی ژنیتکی اصلی تشکیل دهند ه ی هسته سلولی است که بدون آن ادامه ی حیات سلولی ممکن نیست . البته در اینجا بایستی اشاره کرده که سلولهای گلبول قرمز خون استثنا هستند زیرا سلولهای گلبول قرمز خون بدون هسته بوده و فاقد DNA می باشند . همانگونه که در بالا عنوان شد در ساختمان بسیاری از آنزیم های بدن ، فلز روی شرکت دارد به طور مثال آنزیم سوپر اکسید دیسموتاز که جزو آنزیم های مهم اکسیداتیو است به سه گروه تقسیم می شود که در ساختمان سلول ها شرکت می کنند . نوع سوپر اکسید دیسموتاز مانگان در درون میتوکندری ( کوره های سلولی ) و نوع سوپر اکسید دیسموتاز مس و روی در خارج از میتوکندری و در سیتوپلاسم سلول وجود دارند و رادیکالهای آزاد رسیده به سیتوپلاسم توسط این دو نوع سوپر اکسید دیسموتاز یعنی نوع روی و مس گرفته و خنثی می شوند .
آنزیم کربورات هیدراز آنزیمی دیگر است که روی در ساختمان آن به کار رفته است ، کار آنزیم ذکر شده این است که در تعادل الکترولیت ها و اسید و باز در بدن نقش دارد و در اثر کمبود این آنزیم تعادل آب داخل و خارج سلول به هم می خورد.
انزیم الکل دهیدروژناز نیز از انزیم های مهمی است که در صورت وجود روی در بدن ساخته می شود. کمبود این انزیم در بدن باعث می شود که الکل موجود در خون تجزیه نشده و باقی بماند. این حالت به ویژه در کشورهای غربی که از مشروبات الکی زیاد استفاده می کنند باید مورد توجه قرار گیرد . در افرادی که کمبود این آنزیم را دارد پس از مصرف الکل دچار سردرد و سایر عوارض مصرف زیاد الکل به جز عوارض دیگر آن خواهند شد.
انزیم کربوکسی پیتیداز نیز در ساختمان خود ،دارای فلز روی است . این آنزی تجزیه ی پروتئین ها را در بدن به عهده دارد و در اثر کمبود آن ، پروتئین های مصرفی به خوبی تجزیه نشده و به مصرف سلولی نمی رسد .
آیا می دانید چه عواملی باعث کاهش مقدار روی در بدن می شود ؟
یکی از مهمترین علل کمبود روی در بدن ، نقصان دریافت آن از طریق مواد غذایی است و این حالت به ویژه در بچه ها ، جوانان و کسانی که به مدت طولانی در رژیم غذایی یا پرهیز غذایی هستند دیده می شود . مواد غذایی مصرفی و آب نوشیدنی مهم ترین منابع روی در طبیعت می باشند.
اختلالات جذب روده ای هم میتواند سبب کاهش این عنصر مهم یعنی روی در بدن شود. خوردن سبوس گندم یا سایر حبوبات (سبوس حبوبات ) که حاوی فیتات فراوان هستند. هم چنین مصرف اسفناج و یا سایر مواد حاوی اگزالات به همراه غذا میتواند مانع از جذب روی در بدن شود. تجربیات نشان می دهد که چهار گروه از داروها باعث تشدید مصرف روی می شوند . این 4 دسته دارویی عبارت اند : آنتی بیوتیک ها ، دیورتیک ها ( مدرها ) ، گلوکوکورتیکوئیدها (کورتون ها ) و داروهای ضد حاملگی ، در میان آنتی بیوتیک ها ، مصرف تتراسایکلین و خانواده ی آن بیش تر از سایرین مانع از جذب روی می شود.
چه کسانی نیاز به دریافت روی بیشتری دربرنامه روزانه دارند ؟
این نکته حائر اهمیت است و بایستی همه ی خانم ها و آقایان بدانند که خانم های شیرده وباردار و افرادی که دارای فعالیت ورزشی مرتب و منظم هستند نیاز به روی بیش تری نسبت به سایر افراد دارند و اگرمقدار دریافت آنها از روی کافی نباشد دچار کمبود آن و عوارض حاصل از آن خواهند شد.
ـ افرادی که دز طی روز سیگارزیادی می کشند و کسانی که مشروبات الکی می خورند به مقدار بیش تری روی نسبت به سایرین نیازمند هستند .
ـ بیمارانی که دارای مشکلات کبدی و کلیوی هستند همچنین بیماران دیابتی ، نیازمند به روی بیشتری هستند .
ـ در هنگام ابتلا به عفونت ها ، نیاز به دریافت روی ، بیش تری از سایر مواقع است .
ـ کسانی که دجار سوختگی شده اند و یا عمل جراحی انچام داده اند و یا بیمارانی که سکته های قلبی ( آنفارکتوس قلبی ) کرده اند هم چنین افرادی که دچار ارتروز هستند بیش از حد معمول به روی نیاز دارند .
ـ مقدار روی دریافتی از راه غذا به بدن بیماران سرطانی باید اضافه شود .
ـ کم خونی یکی از بیماریهایی است که نیاز به دریافت روی را در بدن افزایش می دهد.
ـ تحقیقات و بررسی های بالینی نشان داده است کسانی که مبتلا به جوش های صورت (آکنه ) هستند دارای سطح پایینی از روی در خون بوده اند و دادن روزانه 200 میلی گرم گلوکونات روی که معادل 30 میلی گرم روی است می تواند باعث بهبود عفونت های جوش های آنها شود.
ـ کسانی که مبتلا به نورودرماتیت و پسوریازیس هستند اغلب مبتلا به کمبود روی هستند .
ـ کسانی که مبتلا به زخم های پوستی اند جهت ترمیم و بازسازی سریع تر ، نیاز به مقدار روی بیشتری دارند .
ـ هم چنین افراد مبتلا به آلرژی ( حساسیت ) و التهابات پوستی اغلب دچار کمبود سطح روی در خون هستند .
ـ بررسی های انجام شده بر روی حیوانات نشان می دهد ، طحال حیواناتی که دچار کمبود طولانی مدت روی شده اند پس از مدتی دچار چروکیدگی شده است . همان طور که می دانید طحال از اندام های ایمنی در بدن به شمارمی رود . بنابراین کاهش روی موجب به هم خوردن سیستم ایمنی در بدن به شمار می رود بنابراین کاهش روی موجب به هم خوردن سیستم ایمنی می شود و معمولا افراد دچار نقض ایمنی و کمبود روی اغلب مبتلا به گریپ و سرماخوردگی های متعدد می شوند . موارد بالا نمونه ای از بیماریها و افرادی هستند که نیاز بالاتری به دریافت روی در برنامه ی غذایی روزانه خود دارند.
عوارض حاصل از کمبود روی در بدن چیست ؟
در اینجا به طور خلاصه به چند عارضه ی مهم کمبود روی اشاره می شود .
1ـ تشکیل لکه های سفید در روی ناخن می تواند به دنبال کمبود روی در بدن ایجاد شود.
2ـ امروزه ثابت شده است که در کنار سایر علل مثل ، کم خونی ، کمبود ویتامین ها ، استرس و ...کمبود روی از علل بسیار مهم ریزش مو است .
3ـ درمان جوش های غرور جوانی و زخم های پوستی در صورت کاهش روی ، طول کشید و مزمن خواهد شد.
4ـ کاهش قدرت سیستم ایمنی بدن را در پی دارد .
5ـ کم بودن درشد بچه ها ، می تواند به علت کمبود روی در بدن آنها باشد .
6ـ کمبود روی بر رشد سیستم عصبی به ویژه دربچه ها و نوزادان ناثیر منفی دارد .
7ـ اختلالات خلقی رفتاری مثل افسردگی (دیرسیون ) ، اسکیزوفرنی و پرخاشگری نمونه ای از بیماریهای پیامد کمبود روی می تواند باشد .
8ـ دیده شده است که اختلالات حافظه می تواند عارضه ی حاصل از کمبود روی در بدن باشد .
9ـ کمبود روی ، خود را با پوکی استخوان ، ریزش دندانها ، بیماری تیروئیدی ، بی اشتهایی و تغییر شکل ناخن ها نیز نشان می دهد.
نیاز روزانه ی افراد به روی
بررسی های انجام شده نشان می دهد که نیاز خانم ها به این عنصر مهم و ضروری روزانه ، حداقل 10 میلی گرم و نیاز آقایان روزانه ، حداقل 12 میلی گرم است . بیش تر دیده می شود که مقدار مصرفی روی بسیار کم تر از مقدار نیاز بررسی شده است .
مرکز تغذیه ی کشور آلمان (DGE) و آمریکا ( RDA) توصیه می کنند که برای پیشگیری از امراض حاصل شده از کمبود روی، خانم ها روزانه 12 میلی گرم و آقایان 5 میلی گرم روی به بدن خود برسانند. البته دوز مقدار درمانی که توسط دکتر وریاخ بیان شده است بین 100ـ 200 میلی گرم است . اصولا دوز 15 میلی گرم در روز را حد متوسط دریافت روزانه می دانند. دوز درمانی توسط روی روزانه حدوداً پنجاه میلی گرم است . تامین روی به صورت ترکیبات گلوکونات روی برای بدن بسیار خوب وقابل تحمل و با جذب خوب است . به یاد داشته باشید که کلیه ی مکمل حاوی روی بایستی همراه با غذا مصرف شده تا از ایجاد تهوع جلوگیری شود. توجه داشته باشید افرادی که به مدت طولانی روزانه 50 تا 300 میلی گرم روی مصرف کرده اند می توانند دچار اختلال جذب املاح آهن و مس شده و هم چنین به کمبود این دو املاح در بدن دچار شوند. حتی دیده شده است کسانی که روزانه 2 گرم به مدت طولانی روی خورده اند علائمی مثل استفراغ ، تهوع ، دردهای شکمی ، و تب نشان داده اند.
افرادی که دچار ناراحتی های کبدی روده اند بایستی قبل از مصرف مکمل های حاوی روی ، حتما با پزشک خود مشورت داشته باشند.
دیده شده است که غلظت روی در پوست و چشم بیش تر از هر عضو و اندامی در بدن است . مصرف روی در سوختگی ها، اعمال جراحی و بهبود زخم خای بدن ضروری است . روی باعث بهبود هرچه سریع تر زخم های می شود و کمبود روی بهبود زخم خا را به تعویق می اندازد . به ویژه در بیماران دیابتی این نکته حائز اهمیت است زیرا همان طور که می دانید یکی از مشکلات بیماران دیابتی ، زخم ها و عفونت این زخم ها است که حتی می تواند به قطع عضو هم منجر شود . بنابراین وجود روی به مقدار کافی در برنامه ی غذایی این افراد بسیار مهم اس . مصرف روی در ترمیم سوختگی ها زیاد بوده و به طور معمول درخون بیماران دچار سوختگی ؛ کمبود روی مشاهده می شود و با دادن روی اضافی می توان بهبود و ترمیم زخم و پوست را تسریع کرد . این مسئله حتی در سوختگی های درجه ی 3 به دنبال مصرف محلولها و ترکیبات حاوی روی به اثبات رسیده است و هم اکنون نیز از این ترکیبات مانند پماد زنیک اکساید و . ... استفاده می شود .
به عبارتی روی به عنوان ترمیم کننده ی بافتی و پوستی ساخته شده است . افرادی که از اگزما و حساسیت زجز می برند به طور معمول دارای سطح پایین روی درخون هستند و می توان با دادن 30 میلی گرم روی که معادل 200 میلی گرم گلوکونات روی است بهبود بیماری آنها را تسریع کرد.
نکته دیگری در مورد مصرف روی و بیمارن دیابتی این است که تاثیر انسولین به طور مستقیم با روی در ارتباط است . میزان عنصر روی در پانکراس افراد سالم دو برابر دیابتی هاست که می تواند نشانه ی نقش آن در تولید انسولین باشد . مشاهده شده است که نقصان روی در خون باعث هیپوانسولینیمیا ( کاهش انسولین خون ) می شود. کمبود روی به صورت مزمن و دائمی صدمه ی بزرگی به سلولهای بتا پانکراس که انسولین ترشح می کنند ، می زند و در سنین بالا افراد دارای کمبود طولانی مدت روی می توانند دچار دیابت نوع 2 بشوند.
به طور کلی می توان گفت که درخون اکثر افراد دیابتی کمبود روی دیده می شود و متاسفانه دفع روی در ادرار آنها مشاده می شود . بنابراین رساندن روی اضافی به بدن بیماران دیابتی ضروری است .
فقر روی به ویژه در دیابتی ها زخم های مزمن و ورید پا را ایجاد می کند که گاهی منجر به قطع انگشتان یا پا می شود . با دادن روی اضافی نه تنها زخم های دیابتی ها زودتر ترمیم شده بلکه علاوه بر آن سطح سیستم ایمنی نیز افزایش می یابد .
به دنبال افت سیستم ایمنی در اثر کمبود روی بیماریهای اتوایمیون ( خود ایمنی ) مثل آرتریت روماتویید ، لوپوس ، شوکرن و پسوریازبس و ... افزایش می یابد .
چه موادی حاوی روی هستند ؟
به طور تقریبی در هر گرم گوشت 3 تا 5 میلی گرم روی وجود دارد. نان سفید ، چربی و شکر فاقد روی هستند. گوشت ، جگر ، تخم مرغ ، خرچنگ ، میگو گندم سبوس دارد تخم کدو کدو حلوایی و گوجه فرنگی از روی غنی هستند.
با خوردن هر 100گرم عدس یا نخود یا گندم آسیاب نشده می توان 4 تا 5 میلی گرم روی وارد بدن کرد. درهر صد گرم سبوس گندم یا هر صد گرم ذرت 3 میلی گرم روی به بدن می رسد .
تخم کدو حاوی روی فراوان است که خوش بختانه در ایران بیش تز از سایر کشورها استفاده می شود . در هر 100گرم آن 5/6 تا 5/7 میلیگرم روی یافت می شود .
جالب است که بدانید جوانه گندم ، حاوی 17 میلی گرم روی و به عبارتی غنی از روی است و خوردن آن به تمام افراد توصیه می شود . . ماده ی غذایی پر اهمیت در رساندن روی به بدن ، صدف خوراکی است که در هر صد گرم آن 59 ـ60 میلی گرم روی وچود داشت وبسیار غنی است که البته در ایران مصرف نمی شود . در انتها به طور خلاصه با مشاهده ی موارد زیر به فکر کمبود روی باشید :
دارچین اشتها اور ، نشاط آور بوده و نفس را باز می کند . پادزهر خوبی برای سموم حیوانی و نباتی می باشد . دلهره و وسواس را ار بین می برد . کبد و معده را تقویت می کند . ضد سکسکه می باشد و رعشه را تسکین می دهد. نام دارچین ، مخصوص پوستهای معطری است که بهترین آنها در سیلان به عمل می آید و انواع دیگر آن که در خارج از سیلان می روید به مرغوبی دارچین سیلان نیست . فارسی آن دارچین سفید است. اعراب آن را دارصینی می نامند. سلیخه نوع چینی آن است که به آن دارچین ختایی هم می گویند و در هند و عمان کاشته می شود . بوی آن کمتر از داچین سفید بوده و رنگ آن کمی سرخ است و در خواص مانند دارچین سفید است منتها کمی ضعیف تر . قرفه نوع دیگری از دارچین است که خارج از سیلان روییده و دارای پوست ضخیمی می باشد و در لغتت عرب قرفه به معنی پوست درخت است و اختصاصا نام این پوست می باشد . قرفه نیز دارای تمام خواص دارچین بوده و قدرت آن در تقویت بیشتر از دارچین سفید است ولی منافع دیگر آن کمتر از دارچین می باشد .
اشتها آور بوده ، غذاهای سنگین را لطیف می کند. ایرانیان دارچین را مانند چای دم کرده و قبل و بعد از غذا می نوشند و چای دارچین معروف است .
نفس را باز می کند و تنفس را آسان می کند و نشاط آور بوده و قلب را جلا می دهد. من پادزهر سموم حیوانی و نباتی و معدنی بوده و ضد خفقان و وحشت است . دلهره و وسواس را از بین می برد و برای درمان جنون تجویز شده است . کار دارجین تقویت اعضای رئیسه بدن مخصوصا معده و کبد می باشد. این پوست بوی بد دهان را از بین می برد ، تنگ نفس و سرفه خلطی را درمان می کند و آواز را تصفیه می کند . پخته دارچین با سرکه و مصطکی جهت درمان سکسکه تجویز شده است . مالیدن مخلوط کوبیده دارچین با عسل زخمهای چرکی را خشک کرده و کک و مک را از بین می برد و چنانچه با سرکه همراه شود باز هم مفید است .
اگر دارچین را در روغن بجوشانید مالیدن این روغن به تنهایی یا با زرده تخم مرغ پخته ، جهت رعشه و تسکین درد عضلات مفید است و برای درمان اعضای بی حس شده به کارمی رود . چکاندن این روغن در گوش سنگینی انرا از بین می برد و برای یرقان و بواسیر نافع است . در صنعت دارو سازی از اسانس دارچین در طب سنتی ایران از عرق و عطر دارچین استفاده می کنند .
اعتیاد یکی از مهیب ترین و زیان آورترین بلاهای قرن ما است. این بلای عظیم چون گردابی هولناک ، افراد و به ویژه جوانان را به کام خود می کشد و زندگی و آینده آنان را تباه می کند . اعتیاد علاوه بر لطمات روحی ، بر جسم معتادان اثرات نامطلوب و ناگواری به جای می گذارد که گاه جبران آن بسیار مشکل خواهد بود . مواد مخدر به علت آن که مواد مغذی ضروری برای سلامت اعصاب و روان را از بدن تخلیه می کند ، انسان را در معرض ناراحتی های عصبی و روحی قرار می دهد و همین امر باعث می شود معتادان معمولا دچار سستی و رخوت ، بی توجهی به محیط اطراف (آپاتی ) ،بی حالی ، بی قیدی ،و در مواردی تحریک پذیری ، پرخاشگری ،اضطراب ، کم طاقتی و سایر اختلالات روحی می شوند.این عوارض موجب می گردد فرد معتاد به سلامت و تغذیه خود توجه ننماید. این افراد معمولا به میزان کافی و لازم غذا نمی خورند و به خصوص نوع مواد غذایی مصرفی آنان نیز مفید و مناسب نیست به عبارت دیگر افراد معتاد اکثر دچار بد غذایی ، کم خوری و بی نظمی در مصرف غذا هستند به این ترتیب در ساعات و اوقات خاص غذا نمی خورند و نظمی در ساعات غذا خوردن ندارند حتی ممکن است گاه بعضی از وعده های غذایی خود را حذف نمایند . این شیوه ی تغذیه بسیار زیان آور و نامناسب است وسلامت فرد را به طور جدی دچار مخاطه می کند. الگوی غذایی غلط و بی نظمی در مصرف غذا ، اثرات زیان بار و نامطلوبی بر سلامت شخص به جا می گذارد مضافا اینکه مواد مخدر در واقع سمومی هستند که به مقادیر متفاوت و به طور تدریجی وارد بدن شخص معتاد می شوندو با مسموم کردن بدن به سلامت اعضا لطمه می زنند. به خاطر داشته باشید که تقریبا تمام معتادان به مواد مخدر از هر نوع ، مبتلا به انواعی از سو تغذیه هستند .
مواد مخدر بر اندام هایی مانند کبد ،قلب و عروق ، ریه ها ،سیستم اعصاب مرکزی ، کلیه ها ، دستگاه گوارش ، استخوان ها ، خون ،مخاط ها ، پوست و مو و برخی دستگاههای دیگر بدن اثرات نامطلوب و سوئی به جا می گذارند. در اینجا ابتدا اثرات مضر و مخرب اعتیاد بر سلامت دستگاه های مختلف بدن مورد بررسی قرار میگیرد و سپس به رژیم غذایی مناسب پس از ترک اعتیاد در برقراری سلامت و جبران لطمات وارد شده بر اعضا پرداخته خواهد شد .
قبل از آنکه وارد بحث تغذیه در اعتیاد شویم ، متذکر می گردد ترک اعتیاد اولین و مهم ترین گام در حفظ سلامت مبتلایان است و سپس با تغذیه ی صحیح و مناسب می توان در رفع آسیب های وارد آمده بر اندام ها و دستگاه های مختلف بدن کوشید.
لطمات وارد شده بر کبد
اعتیاد موجب کاهش ذخایر ویتامین و موادمعدنی کبد شده و با ایجاد تورم و التهاب کبد ، جلوگیری از ترشحات صفراوی و نیز اعمال طبیعی کبد می گردد . اختلالات کبدی باعث عدم تمایل به مصرف غذا و بی اشتهایی می شود . مصرف الکل در حجم باالا و به خصوص به طور مداوم و به مدت طولانی موجب اختلالات شدید کبدی و نهایتا سینوز کبدی می شود که عارضه ای خطرناک است ، چون کبد وظایف مهمی در بدن انسان به عهده دارد . بنابراین بروز هر نوع اختلالی در این عضو مهم و حیاتی ، می تواند منجر به عوارض بسیار شدید و ناگوار در انسان شود و سلامت شخص را در معرض خطر جدید قرار دهد . در اعتیاد همان گونه که ذکر گردید کبد لطمات زیادی می بیند که پس از ترک اعتیاد باید با تغذیه ی صحیح متعادل و مناسب به بهبود آسیب های وارد شده به این عضو حساس کمک کرد . رژیم غذایی مناسب برای جبران آسیب های کبدی عبارت است از : رژیم بر کالری ، مصرف غذاها با ارزش تغذیه ای بالا از قبیل غذاهای غنی از پروتئین ، چربی متوسط و متعادل مواد غنی از ویتامین و املاح .
میزان انرژی دریافتی با توجه به مقدار چربی زیر جلد یا به عبارت دیگر با در نظر گرفتن وزن فرد نسبت به قد تنظیم می گردد . چنان چه شخصی دارای وزنی بالاتر از محدوده ی استاندارد باشد باید میزان انزژی محدود گردد و اگر وزن او زیر حد استاندارد قرار داشته باشد باید از رژیم با کالری بالا استفاده کند. در رژیم پرکالری انرژی مصرفی را باید بیش تر از کربوهیدارت و عمدتا از مواد نشاسته ای تامین کرد و در مصرف چربی نباید به هیچ وجه افراط شود زیرا موجب بالا رفتن کلسترول و سایر چربی ها نامطلوب خون و بروز عوارض قلبی ،عروقی می گردد. در اختلالات کبدی برای ترمیم آسیب های وارد شده به مصرف مکمل های ویتامینی و مواد معدنی توصیه می شود .
تاثیر اعتیاد بر قلب و عروق
یکی از اندام هایی که در اعتیاد به شدت تحت تاثیر قرار می گیر و لطمه می بیند ، سیستم قلب و عروق است. قلب عضو حساسی است که وظیفه ای حیاتی در بدن انسان به عهده دارد و هر نوع اشکال و اختلالی در این عضو حساس می تواند اثرات ناگوار و حتی مرگبار بر سلامت انسان به جا گذارد پس لاز است هرچه بیش تر در حفظ سلامت این عضو حساس و حیاتی کوشید .
اعتیاد موجب اتلاف عضلات به علت دریافت ناکافی پروتئین می شود که اکثرا همر با افزایش ذخایر چربی بدن و فشار خون بالا رخ می دهد. موادمخدر بسته به نوع آن اثرات متفاوتی بر قلب و گردش خون به جای می گذارد از حمله افزایش بازده و سرعت ضربان قلب ، بی نظمی در انقباض عروق مرکزی و افزایش فشار خون که این حالت در نهایت می تواند منجر به تصلب شرایین ، عوارض قلبی و عروقی و سکته شود. برنامه غذایی مناسب برای پیش گیری از این عوارض عبارت است از رژیم با چربی پایین ، پروتئین کافی ، رژیم غنی از فیبر غذایی و کاهش نمک مصرفی ، مصرف غذاهای سرخ کرده یا مواد چرب و شیرین از عوامل خطرزا برای افراد معتاد است و عوارض فوق را تشدید می نماید بنابراین بهتر است غذا بیش تر به صورت پخته مصرف شود و به هنگام طبخ از روغن های مایع گیاهی به مقدار متعادل استفاده گردد. پروتئین های با کیفیت بالا مانند شیر و لبنیات ،ماهی ، مرغ ، گوشت و تخم مرغ در این موارد توصیه می گردد . ولی باید توجه داشت که شیر و لبنیات از نوع کم چربی استفاده شود . گوشت قرمز و تخم مرغ به علت افزایش کلسترول و سایر چربی های نامطلوب خون باید محدود گرد و از سرخ کردن آن خودداری شود و این مواد به صورت پخته تهیه و مصرف شود.
ماهی از موادیست که برای سلامت قلب و عروق بسیار مفید است زیرا اسیدهای چرب امگا 3 و امگا 6که در انواع ماهی ها به مقادیر متفاوت وجود دارد از بروز لخته در عروق قلب و نیز سفت و سخت شدن جدار عروق پیش گیری و به سلامت قلب و عروق کمک می کند و از سکت های قلبی و مغزی پیش گیری می نماید . ماهی بهتر است به صورت بخارپز و یا کباب شده مصرف گردد زیرا ماهی سرخ کرده به خصوص چنانچه با روغن گیاهی جامد سرخ شده باشد ، موجب افزایش چربی های نامطلوب خون و عوارض قلبی عروقی میگردد. در صورت استفاده از پروتئین های گیاهی بهتر است جهت بالا بردن کیفیت پروتئین از مخلوط دو نوع پروتیئن گیاهی مانند غلات و حبوبات و مغزها یا غلات و مغزها استفاده شود این امر موجب می شود که اسیدهای آمینه موجود در پروتیئن های گیاهی به کمک یکدیگر تکمیل گردیده و در نتیجه ارزش پروتئین آن افزایش پیدا کند.
نمک مصرفی روزانه باید به میزان متعادل باشد زیرا مصرف نمک زیاد موجب افزایش فشارخون و در دراز مدت بروز عوارض قلبی عروقی می شود . متاسفانه در کشور ما عادات نامناسب استفاده ی بی رویه از نمک همراه مواد غذایی یا به عبارتی مصرف غذاهای شور و پر نم رواج زیادی دارد . باید توجه داشته باشیم که سدیم موجود در نمک طعام برای حفظ سلام انسان ضروریست ولی ازدیاد مصرف آن به سلامت قلب و عروق لطمه می زند . سدیم به مقادیر متفاوت تقریبا در تمام مواد غذایی موجود است . به هنگام تهیه غذا نیز معمولا مقداری نمک به آن افزوده می شود . به این ترتیب نیاز انسان به سدیم برآورده می گردد و دیگر احتیاجی به اضافه کردن نمک به غذا در سر سفره و یا استفاده از نمک اضافی همراه مواد غذایی نیست . فقط در مناطق بسیار گرم و یا در صورت فعالیت سنگین که موجب تعریق شدید می شود نیاز به نمک طعام افزایش می یابد زیرا مقدار قابل توجهی سدیم از طریق تعریق دفع می شود . البته در این شرایط نیز نباید در مصرف نمک افراط کرد زیرا غدد مترشحه ی عرق به تدریج خود را از با این حالت تطبیق داده و مقدار سدیم دفعی را کاهش می دهند بنابراین در چنین شرایطی نیز نیازی به مصرف بی رویه نمک و استفاده از غذاهای خیلی شور نیست .
سبزیجاتی که برگ پهن دارند مثل گل کلم ، کلم بروکلی ، و شغلم می توانند در پیشگیری سرطان ها به شما کمک کنند . تحقیقات نشان می دهد سبزیجات با برگ پهن در برابر سرطان روده اثر محافظتی دارند . کسانی که کولیت روده دارند ریسک پیشرفت سرطان روده در انها بیشتر است . این افراد باید سبزیجات با برگ پهن استفاده نمایند . اثرات محافظتی این سبزیجات وقتی است که این سبریجات کاملا جوشیده شوند . شما می توانید آنها را به عنوان سالاد و یا به صورت پخته و همچنین با چاشنی هایی مثل لیمو و سیر در کنار غذایتان میل نمایید .
خاصیت زرد چوبه
با اضافه کردن فقط کمی زرد چوبه به غذایتان طول عمر تان را افزایش دهید . زرد چوبه دارای اثرات ضد التهابی است و اثرات خوبی در برابر سرطان دارد . مطالعات نشان دارد است که زرد چوبه به داخل سلولهای ملتهب رفته و به وسیله تغییر شکل ، تکثیر و تهاجم سلولهای سرطانی را متوقف می کند . اثر محافظتی زرد چوبه در مقابل سرطان های گوارشی نیز قابل توجه است . زرد چوبه را به عنوان چاشنی در مرغ ، سبریجات ، و عدس استفاده نماید.
انار ضد التهاب معده
تحقیقات نشان داده که انار باعث از بین رفتن سموم بدن ، معالجه ی اسهال ، التهاب معده و سر گیجه می شود . به گفته ی محققان جوشانده ی پوست انار نیز برای از بین بردن کرم های روده مفید است. همچنین به علت سرشار بودن انار از آنتی اکسیدانها برای محافظت بدن در مقابل بیماری ها مزمن مانند بیماری قلب و عروق مفید است . محققان به خانم های پا به سن گذاشته اند توصیه می کنند برای جلوگیری از ابتلا به ببیماری قلب و پوسیدگی استخوان انار بخورند . خوردن انار به افراد مبتلا به کم خونی تیز توصیه می شود .
دارویی به نام چای
اگر شما از خوردن چای لذت می برید ، خوشحال باشید که در برابر بعضی از سرطان ها ایمن هستید . چای به علت دارا بودن فلاویند ها اثرات آنتی اکسیدان دارد و محافظت کننده ی خوبی در برابر سرطان است . مصرف روزانه 4 فنجان جای اثر محافظت کننده خوبی در برابر سرطان های شایع در بانوان دارد